Yahoo! 360° News | Beta Feedback
Start your own Yahoo! 360° page

گروه يوگي و دوستان در علم وصنعت

Top Page  |  Blog  |  Friends  |  Lists

  • School: دانشگاه علم و سنگک(علم و صنعت)!ا

Add

گروه يوگي و دوستان در علم وصنعت is not connected to you in Yahoo! 360°.

Last updated Sun Nov 25, 2007 Member since October 2006

بر خلاف میل قلبی، به فیس‌بوک پیوستیم. ما را در آنجا رصد کنید؛ در ضمن پست‌های وبلاگ هم به وردپرس انتقال خواهد یافت؛ با تشکر--> Click here Reply

1 - 5 of 32 First | < Prev | Next > | Last

وبلاگ طنز يوگي و دوستان Full Post View | List View

لطفا در نظرسنجی مطالب شرکت کنید

درب نوشته
درب نوشته magnify
چندی‌است درب نوشته‌ای بدین مذمون جلب نظر می‌نماید.
Naked on the rocks,
kissed her poisonous lips,
and the blood flew everywhere.
.
.
.
.
توصیه یوگی به دوستانی که در آتلیه سکنی گزیده‌اند؛
Caution: Vampires(1) bite.
(1) Here vampire means other than that common entry.
Tags: دانشگاه
Saturday April 18, 2009 - 04:09pm (IRST) Permanent Link | 0 Comments
بهار
بهار magnify
صبحی به چنین امیدواری//نشگفت شکوفه بهاری
بهاری در راه است؟
Tags: شعر
Friday March 27, 2009 - 12:20pm (IRST) Permanent Link | 4 Comments
یک صبح در راه دانشگاه
یک صبح در راه دانشگاه magnify
نمی‌دانم چرا صبح‌هایی که زود از خواب بیدار می‌شوم دیر از خانه بیرون می‌زنم. باز هم دیر شده بود، بعد از یک ساعت تازه به میدان رسالت رسیدم. با عجله کرایه را به راننده تاکسی دادم، و مثل همیشه پول خردی در کار نیست. راننده تاکسی: پول خرد بده.من: شرمنده، ندارم. راننده تاکسی با اکراه پول خردهایش را کف دستم ریخت، جلینگ جلینگ جلینگ، و شاید صدایش فرق می‌کرد، الان که فکر می‌کنم اصلاً آن صدا را به خاطر نمی‌آورم، حتی الان که سکه‌ها را به اسلوب مختلف روی هم می‌ریزم آن صدای دوست داشتنی را نمی‌دهد. به هر حال با عجله از میان اتومبیل‌های در هم تنیده به سرعت می‌گذرم. بالاخره وارد پیاده‌رو شدم و انگار که در خلاف جهت رودخانه‌ای خروشان شنا می‌کردم از میان مردم راه خود را به جلو باز کردم. چشمم به ون گشت ارشاد افتاد که بدنه‌اش در آن نور صبحگاهی چون الماس می‌درخشید. مامور زن گشت ارشاد رو به ون کرده بود و چهره‌اش را در انعکاس شیشه دودی ون برانداز می‌کرد. وقتی به نزدیکی ون رسیدم رویش را برگرداند و چشمک زد. با خودم فکر کردم که حتماً به همکار مردش که آن‌طرف‌تر درست پشت سر من ایستاده بود، اشاره می‌کند. برگشتم تا عکس العمل همکار مردش را ببینم، ولی مامور مرد آنجا نبود، رویم را برگرداندم و باز هم دیدم که چشمک‌ها ادامه دارد. با خود گفتم حتماً تیک دارد، ابروهایش هم بی جهت بالا و پائین می‌پریدند. چندشم شد. یک شیطانی فرصت طلب در وجودم تلقین می‌کرد که شماره‌اش را بگیرم، که راه نجاتی باشد برای فامیل‌ها و آشنائیانی که هر هفته یکی‌شان در بند گشتی گرفتار می‌آمدند و خود را غرق در قدردانی‌های دوستان و آشنایان تصور کردم. بعد با خود گفتم اغفال مأمورقانون (بر وزن رشوه به مأمور قانون)؛ به سرعت خود را به شخصی‌هایی که فریاد می‌زدند، "دوم فرجام" رساندم و گفتم دربست دانشگاه. در مسیر دیوانه‌وار پشت سرم را نگاه می‌کردم که ناگهان مأمور زن را به همراه همکارانش در بنز کنار دستی‌ام مشاهده کردم. از راننده خواهش کردم از کوچه پس کوچه مرا به دانشگاه برساند. به سردر دانشگاه که رسیدم با سرعت از کنار مأمور حراست گذشتم. مأمور: کارت! با دستپاچگی کارتم را از ته جیب کاپشن بیرون کشیدم و داخل شدم. در میان حصار و نزده‌های دانشگاه آرامش عجیبی تمام وجودم را فراگرفت. لبخندزنان با خود به قانونی می‌اندیشیدم که مأموران انتظامی حق ورود به دانشگاه را ندارند. با اینکه می‌دانستم به قول رئیس الممالک محروسه ایران، اینها ورق پاره‌ای بیش نیستند ولی خب قانون گاهی اوقات انسان را به آرامشی می‌رساند که دیازپام ده هرگز نمی‌تواند با آن برابری نماید. با عجله وارد کلاس شدم، با تردید روی یکی از صندل‌ها نشستم. بتول جذبی را دیدم که به من چشمک می‌زند، با تعجب پشت سرم را نگاه کردم و دیدم ای دل غافل مثل اینکه کلاس ما هم دچار تفکیک جنسیتی شده است. از کلاس بیرون زدم ناگهان دستی در چادر عربی روی شانه‌ام زد که با فریادی غرا از کابوس جهیدم.
Tags: دانشگاه, تفکیک, ارشاد
Monday February 16, 2009 - 06:44pm (IRST) Permanent Link | 15 Comments
شوخی با سهراب از نوع علم و صنعتی
شوخی با سهراب از نوع علم و صنعتی magnify
مانده بر ساحل
قايقي، ريخته بر سر
پيكرش را ز رهي ناروشن
برده در تلخي ادراك فرو .
هيچكس نيست كه آيد از راه
و به آب افكندش .
و در اين وقت كه هر كوهه آب
حرف با گوش نهان مي زندش،
موجي آشفته فرا مي رسد از راه كه گويد با ما
قصه يك شب طوفاني را .
***
و ساحلِ خیس، جای پایش اینجا، آنجا، هرجا
همرهان آشفته آب، موهاشان پریشان‌ِ باد، پابرجا
و فریادها از دور دست،
ناخدا کجایی! با مایی!
ابرها در افق رنگارنگ پرده پر می‌زنند
***
می‌پرد، می‌پرد، روی دشتِ آلوده
ناخدا بی‌ماهی در پی چیست روان؟
وچرا در دریا هیچ ماهی قرمز نیست؟
دور از او فانوس،
در تاریکیِ محض،
کشتی او شکست،
بر صخره‌سار نشست
بر سَرِ سنگِ سوسماری سَر
***
و اسپارو که می‌گفت امیدی در این نزدیکی است
و ناخدا می‌داند حوض او بی‌ماهی است
و صدایی از دور می‌گوید،مهندس کارت!؛
پی نوشت: برای بهتر دیدن عکس روی آن کلیک کنید؛
Tags: شعر, دانشگاه
Sunday December 14, 2008 - 10:41pm (IRST) Permanent Link | 5 Comments
لطف بی‌جا ، این آتش خانمان‌سوز! قسمت دوم
لطف بی‌جا ، این آتش خانمان‌سوز! قسمت دوم magnify
نفسم بالا نمی‌آید، از چشمهایم اشک جاری می‌شود، نه اشتباه نکنید من در آتش‌سوزی نبوده‌ام، این‌ وضع نتیجه خواندن جملات گهربار ریاست دانشگاه است. "آشپزی در خوابگاه‌های علم و صنعت مدرن می‌شود"؛ افکار مختلفی در ذهنم مانور می‌دادند، یعنی قرار است خدای نکرده، زبانم لال آشپزخانه‌های خوابگاه هسته‌ای شوند، نکند منظور استفاده از این اجاق‌های برقی‌ است، شاید قرار است از این اجاق‌های بخار پز استفاده شود که جای لوله گاز به آن لوله بخار آب وصل می‌شود، جان شما فکر هر چیزی را می‌کردم به جز اجاق گاز ترموکوپل دار که واقعاً خیلی مدرن است مثل مترو که یک قرن بیشتر از اختراعش نمی‌گذرد، مثل این برج‌های مخابراتی که سی سال است، ساختشان منسوخ شده است. هنوز علت آتش‌سوزی در دست بررسی است و حالا حالاها هم از این دست بررسی خلاصی نمی‌یابد. برادران عزیز ارزشی که خبرگزاری فارس علاقه عجیبی به مصاحبه با آنها دارد، در طی مجموعه مصاحبه‌هایی که با فارس داشته‌اند، اعلام کردند، آتش‌سوزی در اثر تجمع مخملی تعدادی تشک اسقاطی و احیاناً چند عدد سیم، و به مقدار لازم گاز و مخلفات برای ایجاد آتش بوده است. و اصولاً معلوم نیست تشک اسقاطی برای تهیه ترشی و سرکه در انباری روی هم تلنبار شده بودند یا ... . همچنین برادران محترم اعلام کردند برای اولین بار در تاریخ علم قادر به اندازه‌گیری حجم آتش با استفاده از وجب کارگری شدند و طی سخنانی اعلام کردند توانسته‌اند هفتاد درصد آتش را به کمک انتظامات خاموش کنند. به همین دلیل به نظر می‌رسد مأموران چهار ایستگاه آتش‌نشانی جهت لهو و لعب و سیاه نمایی وضع مراکز علمی ایران در دانشگاه حضور یافته بودند. در شنیده‌ها هم آمده است عزیزان با وجود شرایط بحرانی از انجام فریضه مقدس نهی از منکر غافل نشدند، حتی چند تن با نعره‌هایی از قبیل "زنم آنجاست، حرامزاده!" از ورود پسران برای کمک جلوگیری می‌کردند. بر همگان واجب است از این عزیزان جهت اجرای وظایف گشت ارشاد در شرایط بحرانی به نحو مناسبی تقدیر و تشکر به عمل آورد. در ضمن اسلاف محفل انزجار خود را از فرونشاندن آتش توسط آتش‌نشانان، ابراز داشتند و اعلام کردند اقدامات آتش‌نشانی در سطح دانشگاه از مصادیق بارز کفر است زیرا بی‌گناهان در آتش نمی‌سوزند؛
مدیریت هنوز هم با وجود شواهد کافی، سهل انگاری خود را به شدت تکذیب می‌کند و هرگز فکر نمی‌کند که این آتش ناشی از هضم ناقص محبت افراطی آقای رئیس و همکاران گرامی‌شان به دانشجویان است. آقای جبل عاملی می‌توانند با قدم زدن در پارک‌های دانشگاه، آتش عشق دانشجویان را نسبت به خود با پوست و استخوان احساس کنند. همین چند وقت پیش بود که یکی از این دلدادگان به علت عدم تمکین آقای رئیس به دیوان عدالت اداری شکایت برده بودند. ولی از آنجا که آقای رئیس به مناسبات و قوانین کفرآمیز بشری اعتقاد ندارند، تنها با توکل به حضرت دکتر زاهدی از مهلکه جستند. حتی ایشان برای جلوگیری از حوادث مشابه در اثر مهرورزی بیش از حد در میان دانشجویان معترض حضور نیافتند تا مبادا آتش دیگری شعله‌ور شود؛
-----------
عکس: آژانس ایران خبر
Tags: دانشگاه, آتش, خوابگاه
Wednesday November 19, 2008 - 11:00pm (IRST) Permanent Link | 3 Comments

Add وبلاگ طنز يوگي و دوستان to your personalized My Yahoo! page:

Add to My Yahoo!RSS About My Yahoo! & RSS
1 - 5 of 32 First | < Prev | Next > | Last