به قدری همه در مورد تحریم یا شرکت در انتخابات حرف زدن و نوشتن که دیگه آدم حالش بد میشه بخواد بحث کنه در موردش. ولی خب انگار راه دموکراسی ما از این گذرگاه میگذره که هنوز برامون بدیهی نشده که باید از حق رای دادنمون استفاده کنیم. یا حتی از اون بدتر هنوز یاد نگرفتیم که درست واسه هم استدلال کنیم و هر گروه هم گروه دیگه رو با برچسبهای قشنگ و لجدربیار مورد نوازش قرار میدن. اول از همه، ای کاش ما چنین مشکلی نداشتیم که من اینجا فقط برای کروبی (نه برای شخصش بلکه برای جریانی که نمایندگی میکنه) تبلیغ میکردم. دوم که بله من طرفدار مشارکت در انتخابات هستم و دلایلم رو هم تا جایی که حوصله داشته باشم مینویسم ولی سوم و مهمتر از همه من با این روشی که اکثریت افراد دو گروه همدیگه رو نگاه میکنن مشکل دارم و فکر میکنم این یکی از دو تای اولی ریشهای تره. باید یاد بگیریم که چه اینطرفیها بگن "ملت گوسفند سادهلوح فکر میکنن رژیم آخوندی قابل تغییره" چه اونطرفیها بگن "شکمسیرهایی که ژست روشنفکریشون شده تحریم، نمیفهمن ما چی داریم میکشیم" صدتا ایراد داره و هیچگونه ارزش استدلالی نداره و بیشتر طرف مقابل رو جری میکنه تا اینکه متقاعدش کنه دست از نظرش برداره. این جور حرف زدن بیشتر به درد توی تاکسی میخوره که اگه خدای نکرده یه نفر برگشت گفت ببخشید دلیلتون واسه این حرف چیه سریع کرایه رو بدین بگین آقا من همین بغلها پیاده میشم.
برای من کاملاً قابل درک هستش که وقتی هرکسی سرکار میآد مایوس کننده است سرخوردگیای که پیش میآد آدم رو متمایل میکنه که بیتفاوت بشه و طرفدار تحریم، ولی وقتی مطالبی که مینویسن رو میخونم به عنوان یه حکم کلی ناجهانشمول! روند منطقی تئوریشون رو متوجه نمیشم. حالا من نه سرپیازم نه ته پیاز ولی تو همین لایهای که هستم باید یه نظریه حداقلِ اصول منطق رو دنبال کنه که بتونم قبول کنم. حالا من اونقدر سعهصدر دارم که فحشهایی رو که میدن رو ندید میگیرم ولی خب که چی؟ حرف چیه؟ از مدل اثبات که بخواهید با این نظریه جلو برید که نه مثالی دارید که "دیکتاتوری" ای با عدم مشارکت ساقط شده باشه نه دلیلی برای توالی این سلسله انتزاعی حکومت غیرقابل اصلاح، عدم مشارکت، عدم مشروعیت، فشار افکار عمومی دنیا، کلهپاشدن حکومت وجود داره. حتی به نظر من بین هیچ دوتا حلقه متوالیش نمیشه رابطه علٌی برقرار کرد. مثلاً به کدام دلیل قابل قبول حکومت غیرقابل تغییر است؟ یعنی واقعاً فکر میکنید ما سی سال است با یک رفتار واحد درتعامل هستیم؟ یا مثلاً این حکومت جبار متقلب که شما تصویر میکنین از رای ندادن ده میلیون نفر بیشتر میترسه (که بنابه فرمایش شما متقلب هست و میتونه اعلام کنه سیصد میلیون مشارکت کردن) یا از دیدن ده میلیون رای مخالف؟ اگه من بودم که ترجیح میدادم همه بیتفاوت باشن به غیر از دوستهای خودم. اصلاً چهجوریه که این حکومتی که از نظر شما صلاحیت و مشروعیت نداره رو داریم تمام قوانینش رو رعایت میکنیم؟ مدرک آموزش عالیش رو میگیریم قاب میکنیم، برای کارت پایان خدمتش کلی سختی میکشیم یا هزارتا قانون محدود کنندهش رو رعایت میکنیم اما تا به یه جایی میرسه که شاید به احتمال یه درصد به نفعمون باشه باید نافرمانی مدنی و مقاومت منفی کنیم؟
در نهایت اینکه تحریم در بهترین حالت و چنانچه تمام مراحل تئوری به خوبی پیش برود منجر به کلهپاشدن رژیم فعلی میشود. اما چند هزار سال است داریم کلهپاکردن حکومتها رو تجربه میکنیم، بس نیست؟ باور کنید به اندازه کافی در ساقط کردن سلسلهها تجربه داریم. بیاید یه چند صدسالی هم یه مدل دیگه رو تجربه کنیم. میراثدار تاریخ تکه پارهای شدهایم که بر اساس ذهنیت کلهپاکردن و نابود کردن کلیه مظاهر حکومت قبلی بناشده. باید این روند را قطع کنیم. روند از خون جوی ساختن و از چشمهای از حدقهدرآمده سنگفرش و از سرهایبریده تپهساختن.
اگر گزینه "کلهپاکردن" رو با اجازهتون بیخیال بشیم، در ذهن من که هیچ راه عملی دیگری غیر از پیدا کردن فرهنگ مشارکت وجود نداره. میگم فرهنگ مشارکت یعنی فقط از ترس ناطق نوری و احمدینژاد نباشه که بریم رای بدیم. یعنی هروقت نظرمون رو پرسیدن بگیم. یعنی ناامید نشیم. یعنی شناسنامهای که مهر انتخابات توش نداره بیکلاسی و بی مسئولیتی محسوب بشه. یعنی هرکدوممون بتونیم اگه شده یک نفر رو متقاعد کنیم رای بده.