
<rss version="2.0">
<channel>

<title><![CDATA[aminX's Blog]]></title>
<link>http://blog.360.yahoo.com/blog-VayPKTIwdq9QFElVEhO7fXR2ytr.</link>
<description><![CDATA[salam]]></description>
<language>en-us</language>
<lastBuildDate>Mon, 10 Jul 2006 19:09:04 GMT</lastBuildDate>

<item>
<title><![CDATA[Entry for July 10, 2006]]></title>
<link>http://blog.360.yahoo.com/blog-VayPKTIwdq9QFElVEhO7fXR2ytr.?p=2</link>
<description><![CDATA[<div style="text-align:right; ">عشق من!<br />
خودت مي دوني که چقدر دوستت دارم. پس مي ذارمت تو يخچال که خراب نشي. انقدر نمي خورمت تا تصوير لذت خوردنت هميشه باهام باشه. در يخچال رو هم قفل مي کنم. نمي ذارم دست هيشکي بهت برسه.<br />
اينطوري ديگه هميشه هستي. <br />
من خيلي خوشحالم. توچي؟<br />
از تو يخچال صداي سر تکون دادن مياد....<br />
پس اونم خوشحاله.</div>]]></description>
<pubDate>Mon, 10 Jul 2006 19:09:04 GMT</pubDate>
</item>

<item>
<title><![CDATA[Entry for June 29, 2006]]></title>
<link>http://blog.360.yahoo.com/blog-VayPKTIwdq9QFElVEhO7fXR2ytr.?p=1</link>
<description><![CDATA[<div style="text-align:right; ">لحظاتي بعد از تمام شدن باران است که آتش تماما خاموش شده. زمينِ نمدار انعکاس محو تيرهاي چوبيِ سوخته‎ را در خود دارد. از وراي تصوير صورتم توي شيشه پنجره طبقه دوم، نگاهشان مي‎کنم با لبخند.<br />
آدمهايي را به تيرها بسته‎اند همه با صورتهاي آشنا. روبروي هرکس هم تفنگداري دوزانو روي زمين نشسته با باراني آبي.<br />
قاعده يک تک تير است و کسي آنقدر نامرد نيست که تک تير را به هدف بزند. به هدف هم که نخورد بازي تمام است.<br />
صورتهاي آشنا مي‎خندند. خنده قشنگشان مي‎کند. براي همين بازي که تمام شود، خواهم رفت پايين و همراهشان خواهم خنديد.<br />
بخار سفيدي از روي زمين بلند مي‎شود که توي باد به سمتي خيز بر مي‎دارد و محو مي‎شود.<br />
تفنگها را نشانه مي‎گيرند. پيش از آن که فرصت محو شدن لبخندم را بدهند مسلسل وار شليک مي‎کنند.<br />
يعني قواعد بازي را اشتباه خوانده‎ام ...</div>]]></description>
<pubDate>Thu, 29 Jun 2006 12:12:50 GMT</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

<!-- s17.mgl.re2.yahoo.com uncompressed/chunked Thu Dec  4 22:21:05 PST 2008 -->
