women need a reason to have sex,men just need a place!
ta bebinam chi mishe
يكي دو روزيه كه چشمات به آفتاب باز شدن
حالا ديگه شروع داستان توئه
مادر و پدرت مثل پاسدار
ديگه دور و بر تو اند چشم به آسمون به خدا
ميگن اينو كه بچه سالمه
تو دورش كن از هرچي ظالمه
گريه مي كني مي دونم من شير بهونست
اشك تو واسه ورود به اين زمونست
تو نه ماه رو تو تاريكي سر مي كردي
بدوني كجايي همين الان بر مي گردي
تو فردا درياي دردا رو درياب
تنهاي تنها هستي تو
بدون اينو پس
تا وقتي رفتي به سمت سختي
يا درگير هستي تو دست تقدير
بعد مي فهمي فردي زخمي غمگين تسليم هستي
اگه پسري بابا ميگه اين عصاي دسته
اگه دختري مي موني توي فضاي بسته
حرف ياس حالا به حقايق وصله
تولد تو فقط واسه بقاي نسله
پس بهت همينو ميگم و ميرم
كه اين رسمه زمين بي رگ و بي رحم
يه چيزي داري مي بيني و ميگي عاليه
اينجا عصر ادماي ديجيتاليه
هركي مياد واسه كمك دست بگيره
فردا مي خواد چند برابرشو پس بگيره
گريه ها واست همه واسه رياست دوستي كرد
قبل گريه داشت پياز پوست مي كند
ما مي خوايم گلوي همو با حرص بدريم
انگار طلب داريم از همديگه ارث پدري
تو نمي توني چيزي بگي بابايي بخونه
گريه كن تا مامان واست لالايي بخونه
منو ببين كه پر حرف چهرم
گلوم مي سوزه از مزه ي تلخ شعرم
گوش بده حالا كه توي اوج حرفي
به خدا نمي خوام بدم به تو موج منفي
ولي بدون كه خيلي زود پير ميشي
توجه كن كه خيلي زود دير ميشه
عاقبت تولد تو اجل مي دوني
چرا واسه بزرگ شدن عجله مي كني
معصوم و زيبايي با دل پاك داري اميد
مثله ماهي قشنگ تو آكواريومي
تو كاش بدوني كه پاك بموني
وجود خودتو ذره هاي خاك بدوني
چه تو روز روشن و چه اسمان تاريك
به دنيا اومدي حالا شناسنامه داري
توي دنياي پر درد و خشونتي
ولي حالا كه اومدي پس خوش اومدي
"یاس"
آخرين کلمات يک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟
آخرين کلمات يک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی
آخرين کلمات يک الکتريسين: خوب حالا روشنش کن
آخرين کلمات يک بندباز: نميدونم چرا چشمام سياهی ميره
آخرين کلمات يک پزشک: راستش تشخيص اولي هام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه
آخرين کلمات يک پليس: شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره
آخرين کلمات يک پيشخدمت رستوران: باب ميلتون بود؟
يک جهانگرد در آمازون: اين نوع مار رو مي شناسم، سمی نيست
آخرين کلمات يک خبرنگار: بله، سيل داره به طرفمون مياد
آخرين کلمات يک خلبان: ببينم چرخها باز شدند يا نه؟
آخرين کلمات يک داور فوتبال: نخير آفسايد نبود
آخرين کلمات يک دوچرخه سوار: نخير تقدم با منه
آخرين کلمات يک سرنشين اتوموبيل: برو سمت راست راه بازه
آخرين کلمات يک غواص: نه اين طرفها کوسه وجود نداره
آخرين کلمات يک فضانورد: برای يک ربع ديگه هوا دارم
آخرين کلمات يک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم
آخرين کلمات يک قهرمان: کمک نميخوام، همش سه نفرند
آخرين کلمات يک کارآگاه خصوصی: قضيه روشنه، قاتل شما هستيد
آخرين کلمات يک کامپيوتر: هاردديسک پاک شده است
آخرين کلمات يک کوه نورد: سر طناب رو محکم بگيری ها
آخرين کلمات يک گروگان: من که مي دونم تو عرضه ی شليک کردن نداری
آخرين کلمات يک متخصص خنثی کردن بمب: اين سيم آخری رو که قطع کنم تمومه
آخرين کلمات يک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه
آخرين کلمات يک ملوان: من چه مي دونستم که بايد شنا بلد باشم؟
آخرين کلمات يک ملوان زيردريايی: من عادت ندارم با پنجره ی بسته بخوابم
آخرين کلمات يک نارنجکانداز: گفتی تا چند بشمرم؟
آدمی دیکتاتوری را به منظور حراست از انقلاب بر پا نمی کند، انقلاب می کند تا دیکتاتوری را برپا کند