سايه ساده ، نيمه پنهان منه . سايه ساده دل نوشته هايي برآمده از لطافت عاشقانه منه كه قابل بيان هم نيست
در انتظار هياهوي قاصدكهاي هراسان
بي خبر از وحشت حادثه ايم
بي خبر از حقه هاي روزگاريم
بي خبر از صورتكهايي كه ميبينيم
.....ظاهر هايشان را
ز لیلایی شـــــنیدم یا عــــــلی گفت ، به مجنون چون رسیدم یا علی گفت
مگــــــــر این وادی دارالجنون اســت ، كه هر دیوانه دیدم یا عــــــلی گفت
نســـــیمی غـنچـه ای را باز می كرد ، به گوش غنچه كم كم یا عـلی گفت
چـــــمن با ریـــــــــــزش باران رحمت ، دعایی كرد و او هم یا عــــلی گفت
یقیـــــــن پـــروردگار آفــــــــــــرینش ، به موجودات عالم یا عـــــــلی گفت
دلا باید به هر دم یا علــــــــــی گفت ، نه هر دم بل دمادم یا عـــــلی گفت
به هر روز و به هر شـب یا علی گفت ، به هر پیچ و به هر خم یا علی گفت
خمــــــــیر خاك آدم را سـرشــــــتند ، چو بر میخواست آدم یا عــلی گفت
عـــــــــــلی در كعبه بر دوش پیمبــر ، قدم بنهاد و آن دم یا عـــــــلی گفت
عصــا در دسـت موسی اژدها گشت ، كلیم آنجا مسلّم یا عـــــــــلی گفت
ز بطن حوت ، یونـــــس گـــشت آزاد ، ز بس در ظلمت یم یا عــــــــلی گفت
به فرقش كی اثر میكرد شمشیــر ، شنیدم ابن ملجم یا عـــــــــلی گفت
مــگر خــــیبر ز جایش كـــنده میشد
یقین آن دم علی هم یا علی گفت
شب فرو مي افتد
و من تازه مي شوم
از اشتياق تابش
نيلوفرانه به آسمان آغوش مي گشاييم
اي آفريننده شبنم و خاك
آيا تشنگي مرا پايان مي دهي؟
تقدير چيست؟!؟
من مي خواهم از تو سرشار باشم
سرشار از تو
دوست نزدیک تر از من به من است
وین عجب بین که من از وی دورم
چه کنم با که توان گفت که دوست
در کنار من و من مهجورم
گاهی من را به یاد میاوری
گاهی من تو را به یاد میاورم
عجیب است !
گاهی هر دو
چیزی به این سادگی را
از یاد می بریم ...!
(علی پزشکی ، وبلاگ خلوتگاه من http://myadytum.blogfa.com)