خواندن این وبلاگ به خانم ها و آقایان زیر هجده سال و بالای هجده سال توصیه نمیشود
به به، باز فصل بهار شد و همه چیز قشنگ و ناز و ملوس و گوگولی شد. ای جاااانم. آخ جون عیدی، آخ جون آجیل، آخ جون فامیل. همه سال منتظر همین بهاریم که شکوفهها از لای برگها، برگها از لای شاخهها، شاخهها از لای درختها و درختها از لای چمنها پِلِقی بزند بیرون و یکهو عطر شادی بپاشد توی هوا. نه این که تا قبل از آن همه چیز گند و کثافت باشدها، نه، همه چیز فقط از آنچه که بوده خوشگلتر میشود. غمها را فراموش کنیم و به دید و باز دید آدمهایی میرویم که از بهار سال گذشته و چه بسا سالهای گذشته ندیدیمشان و دلمان تنگشان است. بهار برای هر ایرانی حکم فراموش کردن شادیهای گذشته و آماده شدن برای شادیهای جدید را دارد. هر ایرانی هر سال شادیهای گوناگونی را از سر میگذراند که تا پیش از آن تجربه نکرده بود.
اما، این نوروز باستانی دو ایراد گنده دارد.
یک این که سطح توقعمان را روی نمودار لذت و رنج بالاتر از قبل میبرد و این بالارفتن سطح خواست باعث میشود که همیشه سطح بالاتری از شادی و رفاه را طلب کنیم، طوری که آن چیزهایی که در گذشته شادمان میکرد دیگر حال نمیدهد. البته مهم نیست، آن قدر به ما خوش میگذرد، آن قدر رفاه داریم، آن قدر روز به روز خوشیهای متنوعی به بازار میآید که گاهی آدم نمیداند کدام را انتخاب کند. خب علتاش هم این است که برخی کمپانیهای تولید خوشی صبر میکنند و هر سال بهار که میشود محصولات جدید خود را در سال جدید ارائه کنند. پنداری هر شخص در مرکز دوایر متحدالمرکزی قرار گرفته باشد که هر سال به دایره بزرگتری از آزادیها دست پیدا میکند و کارهایی که تا سال پیش نمیتوانست انجام دهد را از امسال میتواند انجام دهد. اینست که در امید به آینده غوطهوریم.
دو این که ممکن است ما در لذات دنیوی غرق بشویم و معنویت را فراموش کنیم. اما بگذریم انشاالله که غرق نمیشویم.
خب حالا که غرق نمیشویم، آیا بهتر نیست برای سال پیشرو برنامهریزی کنیم؟ چرا بهتر است. ما هم برای این که در سال آینده وقتمان تلف نشود پیش از تحویل سال برنامهریزی میکنیم تا هیچ روزی از سیصد و شصت و پنج روز سال هشتاد و هشت را از دست ندهیم. شما هم میتوانید از برنامه ما پیروی کنید که نه کنتور دارد و نه کپی رایت.
هشت تا دوازده و چهل و پنج دقیقه در رختخواب غلتیدن و بیدار نشدن. کسی باید این مدت بالای سرتان باشد تا به شما گوشزد کند که دیگر لنگ ظهر است و وقت بیدار شدن.
دوازده: رفتن به بقالی و سلام کردن به اصغر آقای بقال و خریدن مقداری پنیر.
دوازده و ربع: رفتن به آریاشهر و سلام کردن به اصغر آقای دیلر و خریدن مقداری پنیر.
دوازده ونیم: رفتن به نانوایی و آشنا شدن با مردم کوچه و بازار. سلام کردن به اصغر آقای نانوا. پرسیدن حال او. خرید نان بربری. و بازگشت به خانه
یک: خوردن نان بربری به همراه پنیر و اعضای خانواده. گپ زدن با مامان و بابا. بوسیدن مامان و بابا و خداحافظی کردن با آنها و رفتن به سمت دانشگاه.
دو: سوار اتوبوس شدن و آشنا شدن با مردم دیگری از کوچه و بازار. آشنا شدن با مردم اتوبوسسوار. سلام کردن به آنها و سلام کردن به اصغر آقای راننده اتوبوس.
چهار: رسیدن به دانشگاه. سلام کردن به اصغر آقای دربان دانشگاه. سلام کردن به دانشجوها و بوسیدن روی آنها. سلام کردن به اصغر آقای استاد. بوسیدن دست استاد و قدردانی از زحمات استاد. سیگار نکشیدن و ایجاد ناراحتی نکردن برای دیگران.
شش: بازگشت به خانه، سلام کردن به پدر و مادر و خواهر و بردار. سلام کردن به پدربزرگ و مادربزرگ (درصورتی که با شما زندگی میکنند). سلام کردن به همسایه طبقه پایینی سلام کردن به همسایه طبقه بالایی، همسایه بقلی سمت راست، همسایه بقلی سمت چپ، همسایه روبرویی ، همسایه پشت سری. نوشتن تکالیف دانشگاه.
هفت و سه دقیقه. خوردن عصرانه و تماشای تلویزیون. اخبار، فوتبال،سریالهای زیبا. تفسیر خبر، اخبار عربی.
هفت و ده دقیقه: استراحت، بازی، دیدن دوستان و سلام کردن به آنها، انجام کارهای باقی مانده.
هفت و دوازده دقیقه و بیست و سه ثانیه: رفتن به سر کوچه و سلام کردن به اصغر آقای بقال و بازگشت به خانه.
هشت: نیکی به پدر و مادر.
نُه: خوردن شام. تشکر کردن از پدر و مادر. بوسیدن روی آنها و گفتن شب به خیر مامان، شب به خیر بابا. (شب به خیر را به خواهر و برادر خود نمیگویید زیرا آنها از شما کوچکترند و زودتر از شما خوابیدهاند.)
نه و هفده ثانیه: مسواک و خواب.
بافتنی بافتن و توصیه این تفریح شاد و زیبا به دوستان و اطرافیان. نیکی به پدر و مادر و تشکر از آنها و بوسیدن دست و صورت آنها.
بهاریه برای تهران اونیو
اسب و گاو و سگ و گنجیشک و ملخ در کارند
تا تو کانی به کف آری و به غفلت نکنی
هم وطن گرامی! آیا میدانید که لولو وجود خارجی ندارد؟