Yahoo! 360° News | Beta Feedback
Start your own Yahoo! 360° page

aza‌deh

Top Page  |  Blog  |  Friends

Add

aza‌deh is not connected to you in Yahoo! 360°.

Last updated Wed Aug 22, 2007 Member since June 2005

1 - 5 of 22 First | < Prev | Next > | Last

my dear page Full Post View | List View

عکس از من حرف از ما

عشق مثل نمک: لیزل مولر
عشق مثل نمک: لیزل مولر magnify

بلورهایش در دست ما

چنان پیچیده است که رمز‌گشایی‌اش ناممکن

بی هیچ فکر اضافه وارد دیگ می‌شود

بر زمین می‌ریزد

چنان ریز

که بر آن پا می‌گذاریم

کمی از آن پشت چشمهای ماست

از پیشانی‌مان می‌گریزد

آن را در شرابه‌هایی پنهان

در تن خود نگه می‌داریم

سر میز شام

وقتی داریم از تعطیلات و دریا حرف می‌زنیم، آن را دست به دست می‌دهیم.

ترجمه از خود م

Thursday June 12, 2008 - 09:03pm (IRST) Permanent Link | 3 Comments
دری لولا شده به فراموشی
دری لولا شده به فراموشی magnify
مجموعه شعر ریچارد براتیگان/ ترجمه یگانه وصالی: نشر چشمه/ قیمت: 1400 تومان
بعضی کتابها احتیاج به معرفی ندارند. شما براتیگان‌ دوستید، پس این کتاب را حتما می‌خوانید شاید هم خوانده‌اید. احتمالا مثل من وقتی به کتاب می‌رسید اول نگاهی مشکوک به اسم مترجم می‌ا‌ندازید. بعد که می‌بینید ویراستار شعرها احمد پوری است کمی تا قسمتی خیالتان جمع می‌شود. وصالی بدون چسان فسان در مقدمه می‌نویسد شعرها را از سایتهای مختلف اینترنتی و کتاب الکترونیک شعرهای براتیگان گرفته و ترجمه کرده است. با شجاعت آدرس سایتها را هم گذاشته که اگر خواستید به متن اصلی دسترسی داشته باشید.
من که می‌گم شعرهای براتیگان بیشتر به یک شوخی شبیه‌اند تا شعر. می‌گویم ساده چون آن‌قدر ساده و کوتاهند که تو هی به خودت می‌گویی بَه اینو که منم می‌تونستم بگم. اما خوب بلاخره براتیگان است دیگر. اگر من شعرهای حافظ و سعدی و ... را تکه تکه کنم و هرجایش را که دوست داشتم، هر‌طور که دوست داشتم تقطیع کنم کسی چاپش نمی‌کند چون من کیارستمی نیستم. راستش فکر می‌کنم در هر دو کتاب چه مجموعه شعر براتیگان چه کارهای کیارستمی ما برای شعر پول نمی‌دهیم، پول می‌دهیم این کتابها را می‌خریم تا ببینیم آنها چطور دنیای اطرافشان را می‌بینند؛ وگرنه پسر عموی من چهار پنج سال پیش، اولین بار که عاشق شده بود برای محبوبش نوشت : "اینجا/ تنها/ نشسته‌ام و فکر می‌کنم/ چه‌قدر خوب است/ تو هم/ تنها/ نشسته باشی و به من فکر کنی." از آنجایی که آن موقع براتیگانی نمی‌شناختیم بعید است پسر عموی من از روی این شعر براتیگان تقلب کرده باشد. اسم شعر هست: "تو رو خدا" : "تو هم به من فکر می‌کنی/ آن‌قدر که/ من به تو؟"
بهر حال یادتان نرود من با تمام این اوصاف دارم خواندن این کتاب را به شما پیشنهاد می‌کنم. این همه شاعر کوه انسانی ساخته‌اند تا شعر را در بلندای قدسی‌اش نگه‌ دارند بگذار امثال براتیگان و بوکفسکی یواشکی آن را بدزدند و با خودشان به بارهای شبانه یا صید ماهی قزل آلا ببرند ما که راضی هستیم خدا هم راضی باشد.
تا یادم نرفته بگویم خیلی بیشتر از شعرها اسمهایشان را دوست داشتم. شعرهای براتیگان مثل داستانهای چند کلمه‌ای می‌ماند، بار فهم شعر تا حد زیادی بر دوش اسم شعرهاست. اسم در شعر براتیگان جزو هویت شعر است جزو شعر است نه فقط اسمی برای مجزا کردن این شعر با آن شعر.
همین دیگر. آهان این هم وب سایت براتیگان است
Thursday May 22, 2008 - 08:40pm (IRST) Permanent Link | 4 Comments
دختری با گوشواره مروارید
دختری با گوشواره مروارید magnify

دختری با گوشواره مروارید: تریسی شوالیه/ گلی امامی - نشر چشمه : 2500 تومان

"مادرم نگفت که می‌آیند." داستان این‌طور آغاز می‌شود.

"گری‌یت" به خاطر بیماری پدرش به خانه یوهانس ورمر نقاش می‌رود تا برایشان کار کند.

می‌دانم که می‌دانید در سال 2003 "پیتر وبر" از روی این رمان فیلمی هم با بازی "اسکارلت یوهانسن" در نقش "گری‌یت" و "کالین فیرث" در نقش ورمیر ساخته‌است.

با این حال اگر فیلم رادیده‌اید فکر نکنید همین کافی است. نه، ماجرای فیلم خیلی مختصر و مفید است و پایان‌بندی متفاوتی هم دارد. کتاب به شدت خواندنی است. "گری‌یت" عاشق مرد نقاش می‌شود. نویسنده بی آن‌که در تمام طول این کتاب یک بار حرفی از عشق او به مرد بزند، این رابطه را نشان می‌دهد. در فیلم تو بازیگری داری که حس را در چهره‌اش نشان می‌دهد اما شاهکاری است اگر بتوانی با کلمات این حس را بسازی.

در طول رمان می‌بینیم "گری‌یت" تا چه اندازه مومن و مذهبی است. در صحنه‌ای از رمان نقاش از او که مدل نقاشی‌اش شده است می‌خواهد لبهایش را از هم باز کند و او با این‌که می‌داند تنها زنان "بد" در نقاش‌ لبهایشان را باز می‌کنند، امتناع نمی‌کند. کتاب پر است از این صحنه‌هایی که ساده به نظر می‌آیند اما همیشه در یادت می‌مانند صحنه سوراخ کردن گوش، صحنه تن دادن به پیتر شاگرد قصاب، یا صحنه‌ای که روسری‌‌اش را از سر باز می‌کند و نقاش برای اولین بار موهایش را می‌بیند و...

من دیوانه صفحه‌هایی هستم که نویسنده شخصیت "گری‌یت" را به زیبایی در رابطه با اشیاء پیرامونش تعریف می‌کند.

"صدای مادرم ، انعکاس قابلمه‌ای روی اجاق و خمره سرکه."

"نام او چنان بر زبان راند که گویی دارچین در دهان دارد."

تمام کتاب مثل تابلو نقاشی پر از صحنه‌های بکر و ناب است.

خانم امامی هم خوب از پس ترجمه برآمده‌اند مثل همیشه. در ترجمه چنین متنی است که مترجم نشان می‌دهد اگر استعدادش از نویسنده بیشتر نباشد کمتر هم نیست.

در مورد نویسنده‌ها این‌طوری است که وقتی کتاب خوبی می‌خوانند می‌گویند پوف چرا اینو من ننوشتم؟! در مورد ترجمه این‌طوری است که تو به خودت می‌گویی پووف چرا من ترجمه‌اش نکردم؟! چه کیفی کرده مترجم موقع دست و پنجه نرم کردن با این کتاب. خوش به حالش.

نقاشی‌هایی که در طول رمان حرفشان زده شده در انتهای کتاب آمده است اما اگر خواستید آنها را آنلاین ببینید به اینجا سر بزنید. واقعا هم به نسبت دیگر کارهای نقاش، نقاشی دختری با گوشواره مروارید نقاشی دیگری است، انگار نقاش دخترک را با این نقاشی برای خودش نگه داشته است تا ابد.

"تریسی شوالیه" در 19 اکتبر 1962 در واشنگتن به دنیا آمد. پدرش عکاس واشنگتن پست بود. لیسانس زبان انگلیسی و فوق‌لیسانس نویسندگی خلاق دارد از یک دانشگاه انگلیسی در لندن. هنوز هم همان‌جا در لندن است. قبل از اینکه نویسنده شود ویراستار کتابهای مرجع بود. از همان‌جا تحقیق درباره موضوعات و درست نوشتن را آموخت. "شوالیه" نویسنده رمانهای تاریخی است. آخرین کتاب او " Burning Bright " داستان دو کودک است که همسایه ویلیام بلیک، شاعر و نقاش معروف انگلیسی، می‌شوند.

Wednesday May 14, 2008 - 10:40am (IRST) Permanent Link | 3 Comments
عیدانه
عیدانه magnify

- پنجه مریم، رسته در شکاف صخره‌ای

این همه رنگ از کجا آورده‌ای تا بشکوفی؟

ساقه‌یی چنین از کجا آورده‌ای تا بر آن تاب خوری؟

-قطره قطره خون از صخره‌ها گرد آورده‌ام،

از گلبرگ‌های سرخ دستمالی بافته‌آم

و اکنون

آفتاب خرمن می‌کنم

یانیس ریتسوس.

برگردان: احمد شاملو

Wednesday March 19, 2008 - 08:47pm (IRST) Permanent Link | 2 Comments
Entry for February 10, 2008
Entry for February 10, 2008 magnify

اگر همچنان کودک باقی بمانیم

یکدیگر را

پیدا خواهیم کرد

از رزه آوسلندر، کتاب سرزمین مادری ترجمه حسین منصوری

Sunday February 10, 2008 - 05:12pm (IRST) Permanent Link | 8 Comments

Add my dear page to your personalized My Yahoo! page:

Add to My Yahoo!RSS About My Yahoo! & RSS
1 - 5 of 22 First | < Prev | Next > | Last