خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
ز غم های دگر غیر از غم عشقت رها کن
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن
خدایا بی پناهم، زتو جز تو نخواهم
اگر عشقت گناه است، ببین غرق گناهم
دو دست دعا برآورده ام، به سوی اسمان ها
که تا پرکشم، به بال غمت، رها در کهکشان ها
چو نیلوفر، عاشقانه ، چنان می پیچم به پای تو
که سر تا پا بشکفد گل ز هر بندم در هوای تو
به رسم یاری، اگر که نگیری تو دست دلم را
دگر که بگیرد؟؟؟؟
به آه و زاری، اگر نپذیری، شکست دلم را
دگر که پذیرد؟؟؟؟
-----------------------------------------------------
خدایا، سلام
امروز بارون قشنگی بارید
مدت ها بود که چشام رو به روی بارون می بستم
ولی امروز وقتی به ناچار رفتم زیر قطره های بارون
انگار یه چیزی توی دلم شکست
من امروز با اشکم ، بعد از مدت ها به زندگی لبخند زدم
اره همونی که خیلی منتظر تموم شدنش بودم
امروز بهش لبخند زدم
...
خدایا
خیلی وقته که باهات حرف نزدم
اینقدر که دیگه نمی تونم بهت بگم ، خداجون
...
می دونی، ته دلم باهات قهر بودم
اینقدر قهر که حتی بهت نگفتم، چون نمی خواستم باهات حرف بزنم
نمی خواستم بهت بگم قهرم
...
یادته اون روزا که می گفتم هر چی تو بگی؟؟؟
به نظرت چی شد؟
دروغ بود همش؟
شاید هیچ وقت باور نمی کردم همچین شه
همش فکر می کردم، خوب مگه چیه؟
مگه چی ازت کم میشه؟
چرا باید نخوای؟
تازه فکر می کردم چون می خوای خیلی اتفاقا میفته
ولی یه روزی رسید که دیدم نه
این نه آنست که می پنداشتم
آره ، یادمه اون روزا که همش بهت می گفتم چرا؟ چرا؟ چرا؟
می گفتم : مگه چی میشد آخه؟؟
و بعد کم کم دیگه باهات حرف نزدم
...
هی ی ی ی ی ی
روزگار رو می بینی خدا؟
می بینی؟؟
...
ولی تو همین گیر و دار یادمه یه قولی بهت دادم
خیال نکنی یادم رفته
خوب یادمه و هنوز سرش هستم
واسه همینم همیشه دعاش می کردم
حتی وقتی باهات حرف نمی زدم
خوب بله، گاهی ازت خجالت می کشیدم
ولی واسه خودم که نبود، این بود که بهم جرأت میداد
حالا هم ازت می خوام کمکش کنی
معنی و راه زندگی رو ، نه فقط به اون، بلکه به همه نشون بدی
و اون رو از این تنهایی لعنتی نجات بدی
اینا چیرایی که خودش خواسته بود بهت بگم و ازت بخوام
و من امیدوارم اتفاق بیفتن
...
یادته یه بار بهش گفتم واسه تنهایی ناراحتم
گفت : اگه منظورت تنهایی معمولیه برو پیش دوستات، خانواده و ... برو گردش و اینا
و اگه منظورت اون تنهایی عمیق درونیتِ
بدون همه آدما این تنهایی رو دارن برای همیشه و کاریش نمی شه کرد
راستش فکر می کنم اون روز منظورم رو فهمید و به روم نیاورد
می خواست یه طوری بهم بگه حتی با او هم تنهام
ولی من به این حرف اعتقاد نداشتم
و باور داشتم اگه اون هم مثل من فکر میکرد
ما دیگه تنها نبودیم
و راست تر اینکه ، هنوز هم همین فکرو می کنم
و باور دارم میشه تنها نبود
و احساس تنهایی نکرد
و به خاطر همین هم هست که میرم
چون می دونم حالا من با او هم تنهام
روزی به دنبال راه هایی می رفتم که بتونم این تنهایی رو تموم کنم
ولی حالا دیگه نه
حالا این تنهایی رو دوست دارم
نمی گم دل تنگ نمی شم
نمی گم گریه نمی کنم
نه
اما بهش عادت کردم
احساس می کنم اونقدرها هم بد نیست
من رو به یاد تو میندازه
یادت که هست، خیلی برای تنهاییت دلم سوخته و اشک ریختم
ای بزرگترین تنهای عالم
...
خدایا، هرکسی هم که حرفم رو نفهمه
می دونم که تو می فهمی
تو میدونی که اون
بی مهرترین و بیتفاوت ترین و بی وفاترین و سرد ترین و فراموشکارترین و قدر نشناس ترین
نبود
برعکس
همون احساسات و مهربونی هاش بود که باعث شد همه دوسش داشته باشن
و باعث تو دردسر افتادناش بود
خدایا ، جواب خوبی رو این مدلی میدن؟
:((
من به خودخواهی خودم اعتراف می کنم
و دارم سعی می کنم دیگه فکر نکنم
و ازت می خوام دعای من رو قبول کنی
اون رو از این تنهایی لعنتی نجات بده
بهس کمک کن تا معنی و راه زندگی رو بفهمه و بفهمیم
کمک کن تا ساعت های عمرش رو تو دنیای واقعی بگذرونه و بگدرونیم
و زندگی رو با دستاش لمس کنه و کنیم
و به حقیقت برسه و برسیم
...
ممنونم از اینکه بهم اجازه دادی باهات حرف بزنم
ای خدای من