اگر قصد داريد به هر عنوان و به هر دليلي در انتخابات شركت نكنيد يك لحظه به روز بيست و سوم خرداد فكر كنيد. آيا حاضريد روز شنبه بيست و سوم خرداد را با خبر پيروزي احمدي نژاد آغاز كنيد؟
"oghate bikari!" albate alan Bshtar shode "jaygozine hameye kara!!!"
پزشک مبشریان، بهمتزده از رهگذری پرسید: شما توی کشورتان انقلاب هم داشتهاید؟
-- بله آقا.
-- انقلاب راستی راستی؟
-- بله آقا.
-- انقلاب بزرگ؟
-- بله آقا.
-- انقلاب در انقلاب چطور؟
-- بله آقا. همه جورش را داشتهایم: انقلاب در انقلاب، بر انقلاب، با انقلاب، از انقلاب، تا انقلاب ... همهجور...
-- ای آقا! پس چرا هنوز هم رادیو تلویزیونتان دروغهای بیشرمانه کثیف تحویل ملت میدهد؟ مگر قرار نیست انقلاب بر اساس حقیقت و مبلغ حقیقت باشد؟
....
نادر ابراهیمی (فردا شکل امروز نیست)
ده دليل براي راي دادن به موسوي:
اول: موسوي سرمنشاء اصلاح طلبي است، اساسا انديشه اصلاح از او آغاز مي شود و تمام بزرگان اصلاحات کارکنان دولت او بودند، سيد محمد خاتمي، ابطحي، کرباسچي، مهاجراني، همه و همه کساني بودند که در دولت او تربيت شدند. بعدها موسوي با حذف جريان چپ حاشيه نشين شد. در تمام اين سالها موسوي به عنوان نامزد اصلاح طلبان مطرح بود و هست، از انتخابات دوم خرداد تا انتخابات سوم تير و انتخابات 22 خرداد. موسوي در تمام اين سالها در قدرت حضوري بدون جنجال داشت، چنانکه مي دانم منتقد دائمي حکومت بود و جز در دولت احمدي نژاد هم در دولت اصلاحات و هم در دولت کارگزاران که از نظر من سرمنشاء اصلاح طلبي بود، حضوري بي جنجال داشت.
دوم: از نظر من اصلاح طلبي نشانه ايدئولوژيک ندارد و در تعريف ادعاهاي افراد نمايش داده نمي شود، بلکه به اراده و کردار سياستمردان بازمي گردد. موسوي خواسته هاي اصلاح طلبان را مبني بر تعادل در سياست بين المللي، مراعات حقوق بشر و شهروندي، حق گردش اطلاعات و آزادي بيان و آزادي هاي سياسي و عدالت در توزيع مجدد ثروت را مورد تاکيد قرار داده است. به همين دليل اصلاح طلب است. از سوي ديگر خاتمي رهبر جنبش اصلاح طلبي ايران، مهم ترين احزاب و گروههاي اصلاح طلب ايران و هنرمندان و نويسندگان و گروههاي مرجعي که به عنوان اصلاح طلب شناخته مي شوند، او را اصلاح طلب خوانده و خودش در بيانيه اش تاکيد کرد که منش اصلاح طلبي دارد. خاتمي بصراحت و بارها او را به عنوان نامزد اصلاحات معرفي کرد و علاوه بر تمام اينها جو عمومي کشور نيز او را به عنوان نامزد اصلاح طلبي که رودرروي نماينده محافظه کاران( احمدي نژاد) قرار مي گيرد شناخته است. شعارهاي او همانند دولت فرهنگي به جاي فرهنگ دولتي نشانه اي ساده از نگاه اصلاح طلبانه اوست.
سوم:موسوي اصلاح طلبي راستگوست. يکي از مهم ترين مشخصه هاي موسوي اين است که او نه تنها اصلاح طلب است، بلکه تصادفا در ميان رهبران سياسي ايران راستگو هم هست. او کاري را وعده مي دهد که مي تواند يا مي خواهد بکند، او راي نمي خرد و وعده پرداخت پول نمي دهد، او به اعضاي ستادش وعده وزارت نمي دهد چون مي داند که فلان وزير اصلا در مجلس هشتم راي اعتماد نمي تواند بگيرد، او پولي براي خرج کردن براي تبليغاتش ندارد و به همين دليل بسياري از حاميانش کساني هستند که نه تنها پولي بابت حمايت از موسوي نمي گيرند، بلکه هزينه و وقت و حيثيت خود را صرف انتخاب موسوي مي کنند. موسوي نفت را به لرها و کوير را به اصفهاني ها و جنگل را به مازندراني ها و پول نفت را به ايراني ها و سهام عدالت را به تشنگان عدالت وعده نمي دهد، و اگر چيزي را هم وعده دهد، کاري است که مي تواند بکند. موسوي همين که ما را در چهار سال از لجن احمدي نژادي بيرون بياورد، کاري کرده است کارستان و اين از او و تيم اش برمي آيد، مردي که در سخت ترين روزهاي ايران کاري کرد کارستان و همه چيز نشان مي دهد که بهتر از گذشته شده است.
چهارم: موسوي از نظر من انتخابي مطلوب است چون پيروزي با او ممکن است، موسوي توانسته است با کمک جوانان کشور و مردم، موج سبز را به عنوان يک موج قوي پس از مدتها سکوت و سکون پس از چهار سال به راه بيندازد. " ما" با حمايت از موسوي امکان پيروزي بزرگ او را فراهم کرديم و اين ممکن نبود، مگر با قابليت هاي او، کوله باري از تجربه، همسري قابل و انديشمند که اگر فراتر از خودش نباشد، همسان اوست و اين توانايي شان را دو چندان مي کند، پاکدستي و ساده زيستي که براي عموم مردم ما اهميت دارد و از همه مهم تر روبرو قرار گرفتن با نامزد محافظه کاران که به نظر مي رسد قافيه را از همين حالا باخته است. موسوي را انتخاب کرديم نه بخاطر اينکه برتري هاي بسياري بر کروبي داشت، اگر چه اين هم بود، اما، علت اصلي انتخاب موسوي قابليت هاي او براي پيروزي در دور اول و بخصوص دور دوم است. موسوي را انتخاب کرديم چون مهم ترين مساله ما حذف و کنار گذاشتن دولت احمدي نژاد به عنوان يک خطر بزرگ جاني و مالي براي مردم ايران است و موسوي مي تواند ما را از اين خطر نجات دهد.
من شخصا به کروبي با ستاد موجودش احترام مي گذارم، اما اين ستاد نمي تواند راي اعتماد مجلس هشتم را براحتي بگيرد و از سوي ديگر بخش وسيعي از اين ستاد فقط دکوراسيون انتخاباتي است. آقاي کروبي هر روز سمرقندي را به خال هندوي خراساني ها و بخارا را به لرها مي بخشد، اين آئين پيروزي نيست. پيروزي موجي مي خواهد و اوجي. ما سبزها با زحمتي دو سه ساله، با تلاش هر روزه يک سال گذشته و با برنامه ريزي هر روزه موجي را ايجاد کرديم که دولت را نيز وادار به عقب نشيني کرد. اين مشخصات موسوي بود که باعث شد که جز يزدي و مصباح و جنتي و نزديکان احمدي نژاد هيچ يک از طرفداران سنتي دولت نهم و رهبري حاضر نشوند از احمدي نژاد حمايت کنند. اين پيروزي روش درست " ما"، خاتمي و موسوي است. ما هم نيروهاي مان را بسيج کرديم و هم دست خاتمي و موسوي را باز گذاشتيم تا بتوانند به جذب نيروي انتخاباتي بپردازند. اين پيروزي بزرگ ماست. خيابان ها را ما گرفتيم. خيابان هايي که در انحصار احمدي نژاد و نيروي انتظامي بود.
پنجم: معين و کروبي نشان دادند که مي خواهند رئيس جمهور اصلاح طلبان باشند، در نتيجه هر دو در دور قبل شکست خوردند و يحتمل دومي در انتخابات اخير آرايي کمتر از موسوي و احمدي نژاد مي آورد و شکست مي خورد، اما موسوي و خاتمي رئيس جمهور اصلاح طلبان نبودند، آنان رئيس جمهور ايران بودند، آنان رئيس جمهور بسيجي ها و چادري ها و نمازخوان ها هم بودند و بسيجي ها، چادري ها و نمازخوانها هم وطنان عزيز ما هستند. اگر احمدي نژاد ساده لوحانه و بي انديشه به سرنوشت اين ملت، آبروي بلند جنگجويان دفاع از ميهن را به ثمن بخص فروخت و چفيه آنان را دستمالي براي پاک کردن عينک دودي محافظانش تبديل کرد، موسوي و خاتمي همواره احترام آن بزرگان را نگه داشتند. ميرحسين موسوي تنها نامزد اصلاح طلبان نيست که انتظار داشته باشيم از صبح تا شب از حقوق بشر و نويسنده و حقوق زنان و آزادي فردي و آزادي اجتماعي حرف بزند، او حتما از همه اين موضوعات مهم حرف مي زند و زده است، اما مخاطب ميرحسين مردم عادي اين کشورند، همانها که وقتي فيلم شان را مي بينيم ممکن است از خود سووال کنيم که اينها ديگر کجا زندگي مي کنند؟ ميرحسين موسوي سالها اينها را ديده است و بايد که امروز هم آنها را ببيند، موسوي بايد به اندازه تمام سفرهاي استاني احمدي نژاد به شهرها و استانها سفر کند تا به مردمي که چهار سال وعده دروغ شنيده اند و دنبال ماشين رئيس جمهور دويده اند و سوژه تبليغات سخيف مردکي کوته انديشه و کوته بين شده اند، بفهماند که رئيس جمهور الزاما دروغگو نيست. و رئيس جمهور الزاما ساده لوح نيست و با آنان چون کودکان سخن نمي گويد. موسوي چهار سال بايد وقت بگذارد تا زخم دل مردم را خوب کند.
ششم: ميرحسين موسوي در دهه شصت نخست وزير بود. همزماني حضور او با دهه خشونت در کشورمان اين سووال را در برخي دوستان ايجاد مي کند که لابد دولت موسوي عامل همه خشونت هاي آن دهه بوده است. اين ترديدها از آنجا افزون مي شود که دوستان تحريمي که هنوز بدهي سنگين شان را در انتخابات نهمين رئيس جمهور به مردم نپرداخته اند، يک باره و به معجزتي سر از ستاد رقيب در مي آورند، و يک باره شروع مي کنند سووال کردن از دهه شصت انگار که نامزد خودشان متولد دهه هفتاد است. و انگار که هيچ کس از گذشته هيچ نمي داند. فارغ از هر چيز و هر کس دولت ميرحسين موسوي در دهه شصت، از سه گروه اصلي تشکيل شده بود، تکنوکراتهاي مذهبي، چپ هاي مذهبي و راست هاي طرفدار موتلفه و محافظه کار.
تکنوکراتهاي مذهبي بعدا به کارگزاران ختم به خير شدند، چپ هاي مذهبي اکثرا اصلاح طلب شدند و موتلفه اي ها، جريان اصولگرا- محافظه کار را تشکيل دادند. خشونت اعمال شده در دهه شصت، اعم از برخورد با هر نوع از مخالفان و خشونت اعمال شده در تابستان 67 هيچ ربطي به دولت موسوي نداشت، اداره سيستم قضايي و دادگاه انقلاب تا آمدن آيت الله شاهرودي در انحصار هيات هاي موتلفه بود و آنان بودند که سيستم قضايي را اداره مي کردند. نکته اينکه در اين ميان جريانهايي مانند آقاي کروبي بسيار تندرو تر از موسوي بودند، که طبيعتا آنها هم نقشي در اين خشونت نداشتند. البته يادمان نرفته و نمي رود که خشونت دهه شصت خشونت يک دولت يا حکومت ظالم با يک گروه مظلوم قرباني نبود، بلکه خشونت دو گروه عليه همديگر بود که نيروي غالب نيروي مغلوب را بيشتر کشت و آزار داد و راند. طبيعتا آنکه قدرت غالب يافت ظلم بيشتري کرد. داستاني تلخ بود که آغاز شد و جز باختن سرنوشت ديگري بر پيشاني اش ننوشته بودند. در اين ميان دولت موسوي به کار مردمان مي پرداخت و از مقاومت ميهني حمايت مي کرد و نمي گذاشت مردمان گرسنه بمانند.
هفتم: مير حسين موسوي فارغ از همه چيز، يک مدير موفق بود. او قبل از انقلاب هم مدير يک شرکت موفق بود و قبل از انقلاب هم يک روشنفکر خلاق بود. موسوي قبل از انقلاب هم مدرن بود و همه همکلاسي هاي دانشگاهش مي دانند که او بيش از هرچيز يک توليد کننده فرهنگي بود، آثارش نگاه مدرن و امروزي به هنر و سينما داشت، از همين رو وقتي همفکرش سيد محمد بهشتي مسوول سينماي ايران شد، سينماي ايران بسوي ايدئولوژيک شدن پيش نرفت، بلکه بسوي مدرن شدن پيش رفت.
ميرحسين موسوي از نظر من يک مدير موفق است، حتي اگر هيچ صبغه اي از دين نيز بر او نباشد باز هم يک مدير موفق است و هر جاي دنيا که برود مدير موفق است. کارنامه اقتصادي او درخشان است و تقريبا هيچ اقتصادداني نيست که معترف نباشد که سياست هاي اقتصادي او در دوران جنگ، مردم ايران را از خطر قحطي و گرسنگي نجات داد. او بزرگترين جنگ پنجاه سال گذشته را با کمترين بحران اقتصادي اداره کرد. در حوزه مسائل سياسي دوران موسوي پر از تنش بود، اما اين تنش ناشي از دولت او نبود، انقلاب عامل اصلي تنش و خشونت سياسي بود، اما کابينه او، تقريبا تنها کابينه اي بود که جمع نيروهاي آن روز جمهوري اسلامي را فراهم مي آورد، از راست هاي موتلفه تا چپ هاي مجاهدين انقلاب.
مهم اين بود که ميرحسين موسوي دولتش را خودش اداره مي کرد و آيت الله خامنه اي به عنوان رئيس جمهور نقشي در دولت نمي توانست داشته باشد. اما مهم اين است که اصولا خشونت دهه شصت ربطي به شخص و گروه خاصي ندارد، حتي به ايران هم ربط ندارد. آن دوران عصر خشونت بود و قضاوت بدون تصور به اين مهم، قضاوتي بي پشتوانه است.
از نظر فرهنگي به نظر من دولت ميرحسين موسوي با حضور خاتمي در وزارت ارشاد و کارمندانش( ابطحي، کيومرث صابري، تاج زاده، ستاري، خرازي، امين زاده، فريدزاده، بهشتي، انوار، خوشرو و بسياري ديگر) و حضور محمد هاشمي در صدا و سيما توانست شکوفايي فرهنگي را بخصوص در عرصه هايي مانند سينما و گاه تلويزيون حمايت کند. آنچه موسوي و دوستانش کردند، سياست رسمي دولت نبود. ميرحسين موسوي کسي بود که قبل از انقلاب گروهش فيلم ساختند، در دوران انقلاب سينما مورد هجوم قرار گرفت و هفت سال پس از انقلاب، سينماي ايران با حمايت او جهاني شده بود و يکي از برترين سينماهاي دنيا به حساب مي آمد و اين درست هم بود.
هشتم: زهرا رهنورد يک برگ برنده است، نه برگ برنده اي براي ما حاميان موسوي، بلکه براي زنان ايراني و براي حيثيت ايرانيان. رهنورد چهره مخدوش شده زن ايراني را که در دوران احمدي نژاد هزار بار بيشتر آسيب ديده مي تواند نجات دهد. او هنرمندي مدرن، استاد دانشگاه و زني صاحب نظر است. ما يک فرصت بزرگ داريم که اين دو انسان والا و ارزشمند را کنار هم ببينيم. مطمئنم که تصوير رئيس جمهور جديد ايران دست در دست همسر هنرمندش مي تواند تمام کراهت و سياهي دست پس کشيدن احمدي نژاد را کمرنگ کند. حضور اين دو در کنار هم بي ترديد به معناي روشن همدلي رئيس جمهور جديد با مسائل زنان است.
نهم: کروبي مورد احترام من است، نه بخاطر توانايي هايش، بلکه بخاطر شکستن فضاي تکروي و ايجاد يک حزب و ستاد نسبتا قوي براي انتخابات، او همتي والا دارد و اين همت را مي ستايم. اما شک دارم او اندازه رئيس جمهوري مناسب ايران امروز باشد، شايد گفته شود که احمدي نژاد رئيس جمهور بود پس ديگر هر کسي مي تواند رئيس جمهور باشد، اما اين مزيد بر علت است، چرا که وقتي به چشم ديديم اندازه نبودن رئيس جمهور چه بلايي سرمان مي آورد، ديگر حق نداريم سراغ ديگراني برويم که رئيس جمهور نمي توانند باشند. مي خواهم بگويم حتي کرباسچي و مهاجراني هم اندازه رئيس جمهورند، ولي صد حيف که کروبي با همه سجاياي اخلاقي و شجاعتش چنين نيست، بخصوص در موقعيت جهاني.
گروهي از دوستان آدرس مي دهند که چون ابطحي زماني مسوول دفتر خاتمي بود، يا جميله مهاجراني همسر وزير سابق خاتمي بود، يا عباس عبدي که هزار بار از اصلاح طلب بودن عبور و مرور کرد، يا محمد قوچاني که صد هزار بار نوشت که داعيه اصلاحات ندارد، و خود آيت الله کروبي که همواره در مجلس و پيش و پس از آن بارها اصلاحات را لعن و نفرين کرده است، اصلاح طلبند پس بايد به کروبي راي داد. در حالي که اولا همه اين افراد به اين دليل اهميت دارند که خاتمي به آنان اعتبار داده است و دوم اينکه وقتي صاحب مجلس خودش پهلوي دست مان نشسته ديگر چه داعيه داريم که برويم به رئيس دفتر سابقش راي بدهيم ولي به خودش ندهيم؟ اين چه استدلالي است؟ من بارها گفته ام و مي گويم که اين افراد بزرگان ما هستند، اما چون که صد آيد نود هم پيش ماست، خاتمي دليلي است که مدلول نمي خواهد. با اين دلايل نمي شود به آيت الله کروبي عزيز راي داد.
فرق کروبي و موسوي اين است که يکي شان آمده تا کار حزبي کند، اما موسوي آمده تا رئيس جمهور شود، کروبي موفق شده چهل نفر از اصلاح طلبان را با برنامه اي چهار ساله جذب کند، اما 960 نفر اصلاح طلب ديگر طرف موسوي هستند، فرق اين دو ستاد فرق جنس اصلي و بدلي است، ستاد موسوي با وجود همه ضعف هايش چون پشتوانه مردمي دارد، توانسته موج بسازد، ولي ستاد کروبي نمي تواند، موج ساختن هنر مي خواهد. و از همه گذشته فرق اين دو ستاد دقيقا همان فرقي است که ميان ساسي مانکن حامي کروبي است با محسن نامجوي حامي موسوي. البته، گفته باشم که استدلال من براي " ما" ست، براي ماهايي که مي خواهيم به موسوي راي بدهيم، وگرنه اصولا پيشنهاد مي کنم هر دو نامزد تا روز آخر در صحنه باشند و هيچ کس به ديگري بد وي بيراه نگويد و بدگويان را از خود برانيم. مساله اين است که ما بايد کنار هم باشيم چرا که احمدي نژاد همچنان قدرتي مهم است و هنوز نبايد فريب تمام شدن شب و رسيدن سحر را داشته باشيم.
دهم: و آخرين حرف اين که انتخابات را با استدلال آغاز مي کنند، با منطق پيش مي برند، برنامه مي دهند، ميثاق مي بندند، حامياني جمع مي کنند، اما، در پايان کار شور و شوق و احساسات است که انتخابات را پيش مي راند. دوستي دارم که ديروز نوشته بود که ما آن موج را ساختيم و آن جو را ساختيم و ساختن آن جو هنر است. او درست نوشته است.
ما، من و بسياري از دوستداران آزادي و ايران و عدالت و ما مردم ساده، ما مرد نقاش را از خانه در آورديم و از او خواستيم بيايد و شهرمان را رنگ بزند که از اين همه سياهي خسته ايم، ما از اهانت و تيرگي، از اين بافت آزار دهنده زندگي خسته ايم، سبز مي خواهيم تا نفس بکشيم، سرخ مي خواهيم تا گرم شويم، زرد مي خواهيم تا به آفتاب سلامي دوباره کنيم و آبي آسمان را مي خواهيم. ما نمي خواهيم پيروز بشويم، ما پيروز شده ايم، شهرها در دست ماست. شهرها همين حالا هم زير لايه خوشرنگي از سبز انتظار سرآمدن زمستان احمدي نژاد را مي کشد. حالا مي خواهيم هر ايراني که کشورش را دوست دارد، دستانش را سبز سبز کند و ديوارهاي شهر را رنگ کند، ما شهري پر از شور زندگي و رنگ مي خواهيم، ما اين روزها نيازمند شعر و شور و زندگي و فرياد هستيم تا صداي ساعت را بشنويم و آخرين لحظه ها را انتظار بکشيم، تا ده روز ديگر که صداي ايران را بشنويم که " احمدي نژاد" رفت، حالا ديگر مي شود خنديد. و چه خنده ها خواهيم زد.
ابراهيم نبوي
دهم خرداد 1388
Add az hame ja! az hame rang! shayadam shahre farang!! to your personalized My Yahoo! page: