Yahoo! 360° News | Beta Feedback
Start your own Yahoo! 360° page

< Y! ID: sina_t2006 >

Top Page  |  Blog  |  Feeds  |  Friends  |  Lists

  • Work: K
  • School: Uni Of Araadan

Add

< Y! ID: sina_t2006 > is not connected to you in Yahoo! 360°.

Last updated Tue Jan 06, 2009 Member since December 2005

PLZ REMOVE ME. Reply

1 - 5 of 6 First | < Prev | Next > | Last

sina t's Blog Full Post View | List View

IRAN DAR ZAMANE KONONI

KOJAYID
KOJAYID magnify
Everybody's looking for that something One thing that makes it all complete You find it in the deepest friendship The kind you cherish all your life And when you know how much that means You've found that special thing You're flying without wings So impossible as they may seem You've got to fight for every dream 'Cause who's to know Which one you let go Would have made you complete Well, for me it's waking up beside you To watch the sunrise on your face To know that I can say I love you In any given time or place It's little things that only I know Those are the things that make you mine 'Cause you're my special thing And you're the place my life begins And you'll be where it ends And that's the joy you bring i'm flying without wings
Wednesday September 10, 2008 - 09:02pm (IRST) Permanent Link | 7 Comments
Entry for June 28, 2007
Entry for June 28, 2007 magnify

inja ro ke mibinid zade bimarestan dar haghighat daneshgahe mast vali to safaraye ostaniye ahmadi nejad vardashtan in sar daro zadan chon asan gharar nabode daneshgah bashe in agha mese hamishe 1 harfi zade tosh monde daneshgahe maro daran poshtesh misazan hala age forsati shod axe daneshgahe kharabamon ham baraton mizaram inja

Friday June 29, 2007 - 02:15am (IRST) Permanent Link | 8 Comments
Entry for May 31, 2007


مي گويند زمان قاتل خاطره هاست !

مي گويند اگر از عشق سراغي نگيري گرد و غبار فراموشي آينه دلت را مي گيرد !

مي گويند چشمها هم رو به روي يار اگر باز نباشند دروغ مي گويند

و خطا مي کنند و سراب را رصد مي نمايند ...

چه ها که نمي گويند اين اهالي عقل ! اما من هميشه مي گويم :

که چه هراسي از اين زمان قاتل ...هر که يکبار به سرزمينم در آمد

و مشامش به عطر عاشقانه هايم آشنا ..

نه با چشم که با دل زخم خورده اش

هر چند يکبار اگر چه دير آهي را برايم بدرقه مي کند و

زمزمه يادش به خير را نثارم ! من مي گويم چون دوستت مي دارم

عميق و وسيع تو نيز دوستم داري هرچند کم ...هر چند خرد ...

اما من...! قانعم ...قانع به همين نگاههاي زود گذرت ...

قانع به همين سلام ساده ات ...قانع به همين که داري ميخواني و شايد لبخندي

بزني...دوستت دارم رفيق ...باور کن نديده دلم برايت تنگ است ...

نشناخته شرمنده مهربانيت و تشنه ديدارتم! ...!

سرزمين من هميشه در انتظار قدمهاي توست که برپاست

Thursday May 31, 2007 - 03:11pm (IRST) Permanent Link | 13 Comments
Entry for May 31, 2007
دکتر علي شريعتي :در عجبم از مردمي که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي مي کنند، و بر حسيني مي گريند که آزادانه زيست
Thursday May 31, 2007 - 03:02pm (IRST) Permanent Link | 0 Comments
Entry for May 28, 2007
پيدايم كن

چه روزهاي زُلالي بود!

هميشه يكي از ما چشم مي گذاشت،

تا بي نهايتِ بوسه مي شمرد

و ديگري در حول و حوشِ شهامتِ‌سايه ها پنهان مي شد!

ساده ساده پيدايم مي كردي!

پونه پنهان نشينِ من!

پَس چرا در سكوتِ اين مغازه پيدايم نمي كني؟

بيا و سَرزده برگرد! بگو: "سُك سُك!

مسافر سادۀ سرودنها!"

من هم قوطيِ قرصهايم را در جوي روبروي مغازه مي اندازم! قلمم را،

چركنويس هاي تمامِ‌ ترانه هاي تنهايي را!

بعد شانه شعر را مي بوسم!

مي گويم: "خداحافظ! واژگانِ نمناكِ كوچه و باران!

آخر فرشته فراموشكارِ من برگشت!"

پياده را مي افتيم!

از درۀ گرگها، تا كوچه دومين پرندۀ تنها راهِ دوري نيست!

من برايت از تراكمِ تنهايي اين سالها مي گويم

و تو برايم از حضورِ دوبارۀ بوسه!

ديگر " كبوتر باز بُرده " صدايت نمي زنم!

بر ديوارِ بلندِ كوچه مي نويسم: " كبوتر با كبوتر، باز با باز "

باور ميكنم كه عاقبتِ علاقه به خير است!

كفِ دستِ راستم را نشان فالگيرِ پيرِ پُلِ گيشا مي دهم،

تا ببيند كه خطِ عمرم قد كشيده است

و ديگر مرا از نزديكي نزولِ نفسهايم نترساند!

آنوقت، ما مي مانيم و تعبيرِ اين همه رؤيا!

ما مي مانيم و برآوردِ اين همه آرزو!

ما مي مانيم و آغوشِ اَمن علاقه...

بيا و سرزده برگرد! عزيزِ دلم، بازيگوشِ من!

پيدايم كن

پيدايم كن

چه روزهاي زُلالي بود!

هميشه يكي از ما چشم مي گذاشت،

تا بي نهايتِ بوسه مي شمرد

و ديگري در حول و حوشِ شهامتِ‌سايه ها پنهان مي شد!

ساده ساده پيدايم مي كردي!

پونه پنهان نشينِ من!

پَس چرا در سكوتِ اين مغازه پيدايم نمي كني؟

بيا و سَرزده برگرد! بگو: "سُك سُك!

مسافر سادۀ سرودنها!"

من هم قوطيِ قرصهايم را در جوي روبروي مغازه مي اندازم! قلمم را،

چركنويس هاي تمامِ‌ ترانه هاي تنهايي را!

بعد شانه شعر را مي بوسم!

مي گويم: "خداحافظ! واژگانِ نمناكِ كوچه و باران!

آخر فرشته فراموشكارِ من برگشت!"

پياده را مي افتيم!

از درۀ گرگها، تا كوچه دومين پرندۀ تنها راهِ دوري نيست!

من برايت از تراكمِ تنهايي اين سالها مي گويم

و تو برايم از حضورِ دوبارۀ بوسه!

ديگر " كبوتر باز بُرده " صدايت نمي زنم!

بر ديوارِ بلندِ كوچه مي نويسم: " كبوتر با كبوتر، باز با باز "

باور ميكنم كه عاقبتِ علاقه به خير است!

كفِ دستِ راستم را نشان فالگيرِ پيرِ پُلِ گيشا مي دهم،

تا ببيند كه خطِ عمرم قد كشيده است

و ديگر مرا از نزديكي نزولِ نفسهايم نترساند!

آنوقت، ما مي مانيم و تعبيرِ اين همه رؤيا!

ما مي مانيم و برآوردِ اين همه آرزو!

ما مي مانيم و آغوشِ اَمن علاقه...

بيا و سرزده برگرد! عزيزِ دلم، بازيگوشِ من!

پيدايم كن

Tuesday May 29, 2007 - 01:09am (IRST) Permanent Link | 7 Comments

Add sina t's Blog to your personalized My Yahoo! page:

Add to My Yahoo!RSS About My Yahoo! & RSS
1 - 5 of 6 First | < Prev | Next > | Last