ديوانه
مرا در هم شكستند .مرا در هم شكستند به من ديوانه بستند
هماناني كه از عشقم به دوراند هماتاني كه كوهي از غروراند
هماناني كه ميگيراند كام و از محبت هاي من مستند
كتار من نشستند به من ديوانه بستند
هماناني كه لبخندم نثاره راهشان بود/دل بي كينه ام منزلگه اسرارشان بود
مرا محجور خواندند گهي سرگش گهي مغرور خواندند
نه احساسم ستودند نه غم هايم زدودند
مرا باور نكردند نه تحسينم نمودند
اگر ديوانه اين است اگر رسمش چنين است دلش پاك و كلامش دلنشين است
پيامش اين كلام آخرين است
بخوا هيد از همه ديوانه باشند به غمخواري چو من افسانه باشند چومن در بزمتان پروانه باشند
اين شعر تقديم به تمام دوستانم