دل بردی از من به یغما ، ای پیر غارتگر من // دیدی چه آوردی ای نور ، از دست دل بر سر من
"در مسلك ما شرب مدام است طريقت"
"گفت معشوقی به عاشق کای فتی
تو به غربت دیده ای بس شهرها
پس کدامین شهر از آنها خوش تر است
گفت آن شهری که در او دلبر است
هرکجا تو با منی من خوش ترم
ارچه باشد قعر چاهی منزلم"(1)
در طریق دشوار عشق که دام ها نهاده اند و صیاد ها در آن به کمین نشسته اند، عاشق صادق و پاکباز جز به معشوق
نمی اندیشد زیرا که خوب می داند هرچه هست و هر احوالی بر او روانه می گردد ،از جانب محبوب است . همان که
دام نهاده ، چاره ی رهیدن از دام را نیز گذارده است .
این چنین است که روزی معشوقی به ناز ، نشانی بهترین دیار و شهر را از عاشق خود می جوید: "که شهرها دیده
ای و چشم بر زیبایی های فراوان گشوده ای ، بین آنها کدامین دلنواز تر و خوش تر است؟"
گفت : آن شهری که در او دلبر است
اما نشان شهر و دیار دلبر کدام است؟
هر کجا تو با منی من خوش ترم
ارچه باشد قعر چاهی منزلم
هرجایی که یاد تو با من است ،شهر و دیار توست . پس هرکجا یاد تو باشم ،تو نیز آنجا حاضری و حضور تو آتش
را گلستان و قعر چاه و زندان را دلپذیر می سازد.
آنچنان به یاد تو مشغول بوده ام که خانه و شهری از یاد تو در دلم ساخته ام و شهر دیار تو دل من است که جایگاه
جان من است پس تو هم جان من و هم جانان منی .
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی(2)
هرکجا که تو باشی و یاد تو باشد ، جان در دلم قرار و زنده ام و نفس می کشم در هوای تو و هر زمان غافلم از یاد تو
، دورم از جان خود ، مرده ای سرگردان و مفلسی بی چیزم نیازمند نگاه و کرم و دم مسیحایی تو .
باز هم مرده ام در یاد تو . . .
بی تو نه زندگی خوشم بی تو نه مردگی خوشم
جان ز غم تو چون کشم بی تو بسر نمی شود(3)
.........
1-مثنوی معنوی-دفتر سوم ....2-کلیات سعدی . . . .3-دیوان شمس
باز هم