Yahoo! 360° News | Beta Feedback
Start your own Yahoo! 360° page

♠Silence Depth♠

Top Page  |  Blog  |  Friends  |  Lists  |  Groups

Add

♠Silence Depth♠ is not connected to you in Yahoo! 360°.

Last updated Sat Mar 14, 2009 Member since November 2006

پیتون بعد از ناهار - به نظر می رسه عمر بلاگ نویسی من به آخر رسیده باشه. به نظر میاد کلاً مانی به آخر رسیده باشه--> Click here Reply

1 - 5 of 93 First | < Prev | Next > | Last

عمق سكوت Full Post View | List View

از تو نوشتن همه اندیشمه

Welcome to new world
Welcome to new world magnify
در گلستان خیالم ندهد هیچ گلی بوی تو را
تو گل ِ ناز منی، از دور می بوسم تو را
جامعه ی مجازی و شبکه ی اجتماعی مرسوم ترین اسمیه که روی اتاق های شخصی ما گذاشتن. ما کاری نداریم که به نظر اون ها چی هستیم، یا حداقل من یکی که کاری ندارم. اینجا برای من یه اتاق بود، دوست دارم که بگم اتاق بود چون اسم ِ خونه منو می ترسونه و باعث می شه فکر کنم شاید بزرگیش باعث بشه نتونم از دوستام به نحو ِ شایسته پذیرایی کنم، همینطور فکر می کنم از حریم یه اتاق بیشتر می شه محافظت کرد تا حریم یه خونه. به همین خاطر هم بود (و در پروفایل خواهد بود) که اجازه ی ورود به هر کس و ناکسی ندادم و نخواهم داد، به همین خاطر بود که آمار لیست دوستان من هرگز بالای 65 نفر نرفت. هرچند معترفم در مورد چند نفر اشتباه کردم و نباید رازدارشون می کردم ("رازدار کردن" اصطلاحی در مجموعه ی هری پاتر هست که بعضی ها باید باهاش آشنا باشن، هیچ ترکیبی که انقدر به منظورم نزدیک باشه جز این پیدا نکردم!)، هرچند که این تعداد 5 یا 6 نفر بیشتر نبودند اما لازم می بینم از دوستای خوبم به خاطر آلوده شدن حریم جایی که مهمان / صاحبخانه اش بودند عذرخواهی کنم
***
لازم می بینم از چند نفر با نام و علت تشکر کنم و دیگرانی که نامشون در این لیست دلیل بر این نمیشه که ازشون دنیایی / دریایی ممنون نباشم. این تقدم یا تاخر هیچ عمدی نداره
رها - مهدیه
شخصی به معنای واقعی کلمه رها. شخصی که به دید ِ من بال داد و توانایی زیبا نگاه کردن بهم هدیه کرد
مسیح 32
حالا دیگه واسه ی خودش سایت و برو و بیایی داره، اما یه زمانی یه جورایی مثل داداشم بود. آدم کار درستیه و قبولش دارم
یگانه
از پدرش برای نامگذاری به جاش باید تقدیر بشه. قلمش رو می پرستم و هرگز جرئت نکردم توی عمق احساساتش قدم بذارم، شک ندارم که غرق خواهم شد
نئو - امین
دنیارو خیلی جدی می گیره و من اینو نمی پسندم، مثل خودمه وقتی توی اون سن بودم. اما نگاهش به مسائل و مخصوصاً رفاقت رو خیلی دوست دارم
پیچک معصومه
درون مایه ی رفاقتی که خیلی ها بروزش نمی دن رو نشونم داد. ازش یاد گرفتم فراموش کردن دلخوری ها مرز نداره
بارانی حسین
دوستای قدیمی زیاد داشتم و دارم، اما پر سابقه بودن اصلاً دلیل سر زدن و سراغ گرفتن نمی شه، یا لااقل درمورد من اینجوری نشد. حسین هرچند که قدیمی بود و امیدوارم بمونه، اما همیشه سراغم رو گرفت و سراغش رو گرفتم، برام خیلی عزیزه و فکر می کنم بدونه
مریم بانو مریم
جدای از شوخی، خنده و آزارهاش، اخلاقش رو تا حد زیادی می پسندم و اینکه به "رفیق روزهای خوش" بودن اکتفا نمی کنه برام دنیایی ارزش داره. یکی از اشخاصی که سخت مشتاق دیدار ِ از نزدیکش هستم و به دوستهای نزدیکش تا سر حد جنون قبطه می خورم
زرتشت سعید
بلاگش از پاتوق های مورد علاقه ی منه، هم بلاگ نوشته هاش و هم فتو بلاگش. یادم نمیاد از کی آشنا شدیم ولی خوب یادمه که هرگز بلاگ هاش رو از دست ندادم، حتی اگر سواد یا احساسم در اندازه ای نبوده که براشون بنویسم اما همیشه خوندم
نگین، نگینو، نگوله و انواع و اقسام نام های شنگولی نگین
هنرمند جماعت دور ِ من زیادن و من خودم بی هنرم! قبلاً هم گفتم که چقدر عکس هاش رو دوست دارم اما امیدوارم روزی برسه که عکس هاش رو بیشتر از خودش دوست داشته باشم. فوق العاده شیطون و شره، همچنین تنها کسیه که شوخی های کلامیم باهاش در این سطحه و از اون مانی ِ مودب و باملاحظه ای که اکثراً ازم می شناسن کنارش به دورم
کیارنگ علایی
گاه گداری لایق می دونه و بهم سر می زنه اما اونقدر از بلاگ و عکس هاش حس های خوب (نه لزوماً شاد) گرفتم که امکان نداره روزی فراموشم بشه. البته چون یه شخصیت هنری سرشناس محسوب می شه اگر هم زمانی پس سرم بخوره و یادم بره با دیدن اسمش روی یه کتاب یا کنار ِ یک عکس دوباره همه ی حس های خوبم زنده می شن
طابیتا، مداد سفید الهام
مداد سفید رو براش بیشتر می پسندم، کسی که توی تستی برام نوشته "دریای زنده"، مطمئنم دیدن دریای زنده، چشم های آسمونی می خواد. صمیمیت و پاکی دلش با دنیائی تاخت زدنی نیست، اون هم در این وانفسا که دل ِ پاک نایابه
امین شاهنده
نمی دونم این روزها چرا دیگه مانی رو دوست نداره، شاید لایق نمی بینه. امین کسی که هرچقدر تلاش کردم زورم به قلمش نرسید و خیلی جاها با اینکه ده بار پستش رو خوندم یک کلمه هم نتونستم براش بنویسم
آیناز
همیشه بهم سر زده و همیشه بهم لطف داشته. هرچند که کم بلاگ می نویسه اما جاهایی به یادم بوده که هیچ کس دیگه ای توی اون زمان به خاطرم نیاورده
یادم کن ایرج
از دوستان ِ جدید با نگاهی باز بخصوص به اجتماع و سیاست. هیچ خوشم نمیاد قاطی سیاستی بشم که بنیانگذارانش تا آخر ِ عمرم زندگی منو از روال طبیعی خارج کردن و هویتم رو ازم دزدیدن اما هیچوقت پست های سیاسی ایرج رو از دست ندادم حتی اگر براشون ننوشتم. همیشه بهم سر زده و همیشه بهم لطف داشته
***
نه تنها این دفتر به پایان نیومد بلکه حکایت نیز همچنان باقی ست. امین حرف خوبی زده، فکر نمی کنم یاهو سیاست های کلانش رو با یه امضای مجازی هرچند که 5 یا 6 رقمی هم بشه عوض کنه. بنابراین از همه به عنوان یک دوست خواهش می کنم که به پروفایل بیاین و نگذارین دوستی هایی که این همه براش تلاش شد و خونه های دلمون رو پر کرد به این راحتی و مفت مفت از دست بره! همونجور که 360 مدتی برامون غریبه بود و بعد بهش آشنا شدیم و ریشه زدیم، با پروفایل هم همین کارو بکنیم. شاید شما که در ایرانید و دوستان زنده تون کنارتون هستن این دوستی ها اونقدری که برای آشنایی با پروفایل وقت بگذارین ارزشمند نباشه، اما ارزش واقعی این دوستی هارو من می فهمم که شماها نزدیک ترین دوستانم هستین
***
از این به بعد پست های من رو در پروفایل دنبال کنین، اونجا خونه ی اول من خواهد بود و اینجا تا وقتی که باز باشه فقط یه کپی از اون پست ها قرار می گیره
هر سوالی در زمینه پروفایل داشتین رو خوشحال می شم که جواب بدم تا شاید تلاشی باشه برای حفظ دوستی هایی ارزشمند. سوالاتتون رو با آی دی من مطرح کنید:
Only_Loyal
از دوستانی که من به آدرس میلشون دسترسی ندارم و مایلند جزو لیست عزیزان ِ من قرار بگیرند خواهش می کنم منت بگذارند و به من دعوت نامه بفرستند
با آرزوی تداوم دوستی ها؛
قدرت ریشه ها؛
صدای خنده ها
کوچیک شما مانی راد
یازده خرداد هشتاد و هشت
Tuesday June 2, 2009 - 01:53am (IRST) Permanent Link | 30 Comments
شب ِ مرد تنها، شب ِ بی تو مردن
شب ِ مرد تنها، شب ِ بی تو مردن magnify
اولش یا به قول ادبا در ابتدا، نقطه ای بیش نبود؛ هرچه این تیک با عجله به آن تاک رسید نقطه هم برای تبدیل شدن به حجم شتاب گرفت؛ هرچه بیشتر شب می شد، بیشتر هم تاریک می شد. زندگی ام وارونه شده، حجم سیاه انگار جانم را پشت و رو کرد و طوفان بر او وزیدن گرفت، شاید هم این اوضاع هر شبم بود اما امشب که پشت جان پناه تو آرام نگرفته ام انگار تازه دارم می فهممش!ه
تازیانه ی باد، و بارانی که تلاش می کند اشکم را از شوری آورد دارد تلافی بودن هایت را در می آورد. نگو که انتظار داری توی این طوفان و شب ِ تاریک گم نشوم، مانی را بدجوری به شب های روشن عادت داده ای خورشیدکم...ه

این جا ظلمت کده، به وقت بی تو بودن


پ.ن: عنوان بخشی از ترانه ی "شب ِ مرد ِ تنها"، سلطان ابی، آلبوم "نازی ناز کن"ه
Tags: دستنوشته
Wednesday May 27, 2009 - 08:00pm (IRST) Permanent Link | 16 Comments
آموخته های من از مارکز
آموخته های من از مارکز magnify
در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می دانند، و گاهی اوقات پدران هم

در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایده ای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود

در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته محروم می كند

در 30 سالگی پی بردم كه قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه، قدرت زن

در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد؛ بلكه چیزی است كه خود آن را می سازد

در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام می دهیم دوست داشته باشیم

در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان می دهند

در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بدترین دشمن وی است

در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب

در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق می توان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید

در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است آنچه را كه میل دارد نیز بخورد

در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارتهای خوب نیست؛ بلكه خوب بازی كردن با كارتهای بد است

در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر می كند نارس است به رشد و كمال خود ادامه می دهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است، دچار آفت می شود

در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است

در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست
Tags: عمومي
Saturday May 23, 2009 - 11:22pm (IRST) Permanent Link | 14 Comments
Moon Dream
Moon Dream magnify
،روزها بی تو شب می شوند
شب ها باتو صبح نمی شوند؛
چشمانی که تورا گول زد تا بخوابی
اکنون غنچه ی لبهات را قاب گرفته
انگشتانی نیز در این بزم می زی اند
در رفت و آمد
بین خرمن موهایت
و قرص صورتت؛
چشمانت که به روی صبح باز می شود
ثانیه شمار عمر هم می ایستد
تا فردا شب های دیگر که:
روز فراق را که نهد در شمار ِ عمر!؟


پ.ن: خط آخر مصراعی از حافظ
Tags: دستنوشته
Sunday May 17, 2009 - 02:35am (IRST) Permanent Link | 27 Comments
باورهاي رايج /// سه
باورهاي رايج /// سه magnify
هر که بامش بیش، برفش بیشتر


Tags: باورهای.رایج
Tuesday May 12, 2009 - 10:58pm (IRST) Permanent Link | 12 Comments

Add عمق سكوت to your personalized My Yahoo! page:

Add to My Yahoo!RSS About My Yahoo! & RSS
1 - 5 of 93 First | < Prev | Next > | Last