Yahoo! 360° News | Beta Feedback
Start your own Yahoo! 360° page

Nazi

Top Page  |  Blog  |  Friends  |  Groups

Add

Nazi is not connected to you in Yahoo! 360°.

Last updated Thu Jan 01, 2009 Member since October 2007

پرنده از شاخه پر زد شکارچی آهی کشید هیچگاه پرواز را نیاموخته بود--> Click here

1 - 5 of 83 First | < Prev | Next > | Last

nazi's Blog Full Post View | List View

مرد است که می گرید او که می هراسد از گریستن نامرد است

جنگ
جنگ magnify

جسم من در پی تسخیر روح تو

در رویای ملکه افکار بودن
اما
روح تو در پی تسخیر جسم من
در وهم پادشاه تن بودن
می جنگند تا همیشه
این دو سرباز خسته
Monday May 25, 2009 - 09:18pm (IRST) Permanent Link | 0 Comments
تو به من فكر كردي؟؟؟
تو به من فكر كردي؟؟؟ magnify
هي رفيق...منو يادته؟...من تو رو خوب يادمه
لحظه هاي با هم بودنمونو...شيطنت هاي دو نفريمونو...خنده هاتو...حرفاتو
من هنوزم دوست دارم...بايد بگم از رفتارم فقط يه ذره پشيمونم...اما خب...بابت اينكه ديگه بهترين دوستم نيستي متاسفم...ميدوني...خودتم نخواستي...نمي تونستم بيشتر التماس كنم
...خيلي احمقم كه بازم بهت فكر مي كنم رفيق
پ.ن: یاسی رفیق روز های خوب رفته موفق باشی
Tags: توبهمنفكركردي؟؟؟
Friday May 8, 2009 - 10:09pm (IRST) Permanent Link | 0 Comments
انزوا
انزوا magnify
گمشده در انزوایی سیاه

به هر نوری چنگ می زنم

در مشتم کبود می شود

درون انگشتانم جذب
Wednesday April 29, 2009 - 10:12pm (IRST) Permanent Link | 0 Comments
نگاه
نگاه magnify
همونطور نگاه می کنم که تو نگاه می کنی
برای همین از هم متنفریم
Friday March 13, 2009 - 03:56pm (IRST) Permanent Link | 0 Comments
نامه ای برای تو
نامه ای برای تو magnify

بانوي بزرگوار من!
چرا قضاوت هاي ديگران در باب رفتار، كردار، و گفتار ما، تو را تا اين حد مضطرب و افسرده مي كند؟
چرا دائما نگراني كه مبادا از ما عملي سر بزند كه داوري منفي ديگران را از پي بياورد؟
راستي اين «ديگران» كه گهگاه اين قدر تو را آسيمه سر و دلگير مي كنند، چه كساني هستند؟
آيا ايشان را به درستي مي شناسي و به دادخواهي و سلامت روح ايشان، ايمان داري؟
تو، عيب اين است، كه از دشنام كساني مي ترسي كه نان از قبل تهديد و باج خواهي و هرزه دهاني خويش مي خورند – و سيه روزگارانند، و به ناگزير...
عجيب است كه تو دلت مي خواهد نه فقط روشنفكران و مردم عادي، بل شبه روشنفكران و شبه آدم ها نيز ما و زندگي ما را تحسين كنند و بر آن هيچ زخم و
ضربه يي نزنند...
تو دلت مي خواهد كه حتي مخالفان راه و نگاه و انديشه و آرمان ما نيز ما را خالصانه بستايند و دوست بدارند...
اين ممكن نيست، نيست، نيست عزيز من؛ اين – ممكن نيست. در شرايطي كه امكان وصول به قضاوتي عادلانه براي همه كس وجود ندارد، اين مطلقا مهم نيست كه ديگران ما را چگونه قضاوت مي كنند؛ بلكه مهم اين است كه ما، در خلوتي سرشار از صداقت، و در نهايت قلب مان، خويشتن را چگونه داوري مي كنيم...
عزيز من!
بيا به جاي آن كه يك خبر كوتاه در يك روزنامه ي امروز هست و فردا نيست، اينگونه برآشفته ات كند، بيمناك و برآشفته از آن باش كه ما، نزد خويشتن خويش، از عملي، حرفي، و حركتي، مختصري خجل باشيم. اين را كه پيش از ما بسيار گفته اند، باور كن:
هركس كه كاري مي كند، هر قدر هم كوچك، در معرض خشم كساني ست كه كاري نمي كنند.
هركس كه چيزي را مي سازد- حتي لانه فروريخته يك جفت قمري را – منفور همه كساني ست كه اهل ساختن نيستند.
و هر كس كه چيزي را تغيير مي دهد – فقط به قدر جا به جا كردن يك گلدان، كه گاه درون آن ممكن است در سايه بپوسد و بميرد – بايد در انتظار سنگباران همه كساني باشد كه عاشق توقف اند و ايستايي و سكون.
... و بيش از اين ها، انسان، حتي اگر«حضور» داشته باشد، و بر اين حضور، مصر باشد، ناگزير، تير تنگ نظري هاي كساني كه عدم حضور خود را احساس مي كنند، و تربيت، ايشان را اسير رذالت ساخته، با او مي خورد...
از قديم گفته اند، و خوب هم، كه: عظيم ترين دروازه هاي ابر شهر هاي جهان را مي توان بست؛ اما دهان حقير آن موجودي را كه نتوانسته نيروهايش را در راستا توليد مفيد يا در خدمت به ملت، ميهن، فرهنگ، جامعه، و آرمان به كار گيرد، حتي براي لحظه يي نمي توان بست.
آيا مي داني با ساز همگان رقصيدن، و آن گونه پاي كوبيدن و گل افشاندن كه همگان را خوش آيد و تحسين همگان را برانگيزد، از ما چه چيزي خواهد ساخت؟ عميقا يك دلقك؛ يك دلقك درباري دردمند دل آزرده، كه بردار رفتار خويشتن آونگ است – تا آخرين لحظه هاي حيات.
عزيز من!
يادت باشد، اضطراب تو، همه ي چيزي ست كه تنگ نظران، آرزومند آنند. آن ها چيزي جز اين نمي خواهند كه ظل كينه و نفرت شان بر ديوار كوتاه كلبه روشن ما بيفتد و رنگ همه چيز را مختصري كدر كند.
رهايشان كن عزيز من، به خدابسپارشان، و به طبيعت...
تو خوب مي داني كه اضطراب و دل ناگراني ات چگونه لرزشي به زانوان من مي اندازد، و چگونه مرا از در افتادن با هر آنچه كه من و تو، هر دو نادرستش مي دانيم، باز مي دارد.
بانوي من!
دمي به ياد آن دلاوران خط شكني باش كه در برابر خود، رو در روي خود،فقط چند قدم جلوتر، بد كينه ترين دشمنان را دارند.
آيا آنها حق است كه از قضاوت دشمنان خود بترسند؟
بگو:« ما تا زماني كه مي كوشيم خود را خالصانه و عادلانه قضاوت كنيم، از قضاوت ديگران نخواهيم ترسيد و نخواهيم رنجيد»...
Monday February 23, 2009 - 09:13pm (IRST) Permanent Link | 1 Comment

Add nazi's Blog to your personalized My Yahoo! page:

Add to My Yahoo!RSS About My Yahoo! & RSS
1 - 5 of 83 First | < Prev | Next > | Last