Yahoo! 360° News | Beta Feedback
Start your own Yahoo! 360° page

(V) ☼ )-( $ £/\/ < Y! ID: mk_blacks... >

Top Page  |  Blog  |  Friends  |  Lists

  • School: Azad University

Add

(V) ☼ )-( $ £/\/ is not connected to you in Yahoo! 360°.

Last updated Tue May 27, 2008 Member since July 2006

شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی..... مردی از خویش برون آید و کاری بکند--> Click here Reply

1 - 5 of 40 First | < Prev | Next > | Last

Blue Dreams Full Post View | List View

مانند باد باش. آزاد و بی تعلق

روشن ترین نور
روشن ترین نور magnify
صدایت، تار و تنبور و ترانه
کلامت شعرهای عاشقانه
*
نگاهت آبی انبوه دریا
تنت گرمای شور انگیز خانه
*
تورا می‏خوانم ای روشن ترین نور
به آواز و صدایی کودکانه
*
بمان تو لحظه، لحظه در کنارم
که باشد عاشقی‏مان جاودانه
*
نگاهم کن که از هُرم نگاهت
کشد در جان من آتش، زبانه
*
میان صدهزاران مصرع و بیت
تویی زیباترین شعر زمانه
*
نگه کن تا بریزم جان به پایت
که می‏گردم به دنبال بهانه
*
چو گیری دست من، این قلب پیرم
برایت می‏زند از نو، جوانه
*
سرود دلنشین عاشقی را
بخوانم من به نجوای شبانه
*
بَدَم اما تو خوبم کن، نگارم
به افسون نگاهی دلبرانه
*
نگاهت غرق میسازد دلم را
چو اقیانوس ژرف و بیکرانه
Tuesday March 3, 2009 - 09:45pm (IRST) Permanent Link | 2 Comments
بیچاره علی
بیچاره علی magnify
سه شنبه 25 تيرماه
1387
زنده باد مرداني که مانند مولاي شان علي وقتي مي خواهند به فقرا کمک کنند، شبها ناني در دست مي گيرند و چهره پنهان مي کنند تا فقرا از فقر خود خجالت نکشند. زنده باد آقاي وزير پيرو عدل علي که چنين به فکر فقرا هستيد
.
زنده باد خدمتگذاران ملت که دخترکان معصوم و فقير را جلوي دوربين به صف مي کشند تا وزيري بسته دوهزارتوماني را به دست بگيرد و وقتي عکاس شروع کرد به عکاسي کردن، با لبخندي که به زور روي لب هايش ماسيده است، پول بدهد به بچه ها و مدير موسسه به بچه ها بگويد: بچه ها لبخند بزنيد، دارند عکس مي گيرند. لبخند بزنيد تا آقاي وزير نشان بدهد که تا چه حد فرزندان ايران زمين را دوست مي دارد
.
زنده باد مديران عزيزي که دخترکان معصوم رها شده در خيابان ها را به خانه هاي اخلاق و انصاف مي آورند تا به جاي اينکه آنان به خودفروشي بيفتند، جلوي دوربين هاي وقيح و کثيف تبليغات پوپوليستي و احمقانه اي که بوي لجن مي دهد، به آنها پول بدهند و براي خودشان آدم بخرند.
زنده باد دولت عزيزي که براي سربلندي ملت همه کار مي کند، همه تلاشش را مي کند تا مردم را به بردگاني تبديل کند که مستقيما و جلوي دوربين از دولت پول مي گيرند. زنده باد سوسياليزم احمدي نژادي که جهان را تکان داده است
.
و زنده باد مرداني که حيثيت امام شان را که هزار بار گفته اند در خفا و در نهان به فقرا چيزي مي داد تا آنان شرم نکنند، حيثيت امام علي را به دو روز دولت بي عرضه بي کفايتي مي فروشند تا بچه ها با چشم خودشان ببينند و باور کنند که تمام آن افسانه ها دروغ بود
.
ايستادم، آقاي وزير آمد، به هر کدام مان يک دوهزار توماني دادند، خانوم مدير گفت هر وقت پول دست تون دادند و عکاس عکس گرفت لبخند بزنيد. ولي من خجالت مي کشيدم. توي خيابون وقتي گدايي مي کرديم کسي ازمون عکس نمي گرفت. راستي آقاي عکاس! اين عکس ها رو کجا چاپ مي کنين؟
آقاي وزير! چه مي کنيد با اين ملت؟

آقاي وزير! ما که دين نداريم. لااقل بگذاريد فکر کنيم علي آزاده بود.
آقاي وزير ما که مي دانيم عدالت شما دروغ است و جز براي دوربين کاري نمي کنيد، لااقل بگذاريد فکر کنيم امام تان مثل شما دروغگو نبود.
آقاي وزير! ما که مي دانيم فقيريم و اگر از اينجا بيرون مان کنند، شب را بايد کنار يک گردن کلفت بخوابيم و دو سال بعد هم بفروشندمان به يک دلال رسمي، لااقل حالا بگذاريد در همين جا در بدبختي مان بمانيم، چرا عکس مان را مي گيريد؟
Monday July 28, 2008 - 08:50pm (IRST) Permanent Link | 5 Comments
خسرو شکیبایی هم رفت
خسرو شکیبایی هم رفت magnify
مرگ

شکیبایی صبح جمعه ۲۸ تیر ماه در سن ۶4 سالگی به علت ایست قلبی در بیمارستان پارسیان تهران درگذشت. وی مبتلا به سرطان کبد بود و بر اساس گزارش تیم پزشکی بر اثر همین عارضه در گذشت

.
جوایز

برنده

سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر:
هامون / هشتمین دوره
کیمیا / سیزدهمین دوره
نامزد سیمرغ بلورین
:
یکبار برای همیشه / یازدهمین دوره
سایه به سایه / پانزدهمین دوره
کاغذ بی خط / بیستمین دوره
کارنامه بازیگری

سینما

۱۳۶۰ خط قرمز

مجموعه‌های تلویزیونی

روزی روزگاری (مجموعه-امرالله احمدجو

)
خانه سبز (مجموعه - بیژن بیرنگ، مسعود رسام - ۱۳۷۵)
کاکتوس (مجموعه سری اول - محمدرضا هنرمند - ۱۳۷۷
)
تفنگ سرپر (مجموعه - امرالله احمدجو - ۷۹/۱۳۷۸
)
در کنار هم (مجموعه تلویزیونی - فتحعلی اوسیی- ۱۳۸۱
)
سرزمين سبز (مجموعه - بیژن بیرنگ، مسعود رسام - پخش در سال ۱۳۸۶
)
آلبوم‌های موسیقی

پری خوانی

حجم سبز (سهراب سپهری
)
نشانی‌ها
نامه‌ها
مهربانی
Friday July 18, 2008 - 03:01pm (IRST) Permanent Link | 8 Comments
در 18 تیر 1378 چه گذشت؟
در 18 تیر 1378 چه گذشت؟ magnify
كاملترين روايت تصويري از 18 تيـر
روز 18 تيـر ماه سال 1378 چه گذشت ؟
صبح روز سه شنبه 15 تيرماه 1378، عابرانی که در تب وتاب فضای دگرگون شده پس از دوم خرداد 76، بيشتر از هميشه به پيشخوان روزنامه فروشی ها سر می کشيدند، ديدند که يک روزنامه با تيتری سراسر متفاوت از تمامی روزنامه های آن روز صبح، پيش رويشان است.
روزنامه سلام با اين تيتر منتشر شده بود: "سعيد اسلامی پيشنهاد اصلاح قانون مطبوعات را داده است"
روزنامه سلام (۱۵ تیر ۷۸)


در آن روزها، که بحث تصويب قانون جديد مطبوعات در مجلس پنجم داغ تر از هميشه بود، کمتر کسی را می شد پيدا کرد که درباره سعيد اسلامی يا امامی چيزی نشنيده باشد يا نداند.
او که سال ها معاون وزير اطلاعات بود، در پی وقوع قتل های زنجيره ای در پاييز 1377، به عنوان متهم رديف اول معرفی و بازداشت شده بود. اما پس از مدتی گفته شد که در زندان با استفاده از داروی نظافت خودکشی کرده است....

و اما ادامه ماجرای ۱۸ تیر ۷۸ :

سعيد امامی در مرکز دايره ای از رازها و ابهام ها نشسته بود و هرآنچه به او مربوط می شد، جذاب تر يا مهم تر از آن بود که کسی به سادگی از کنارش بگذرد.
و "سلام" بانگی رها کرده بود که پژواکش تا روزها ادامه داشت. نمايندگان اکثرا محافظه کار مجلس پنجم، که در کش و قوس محدود ساختن قانون قبلی مطبوعات بودند، از نسبت دادن طرح آنان به سعيد امامی برآشفتند و وزارت اطلاعات از مدير مسوول روحانی "سلام"، به دليل چاپ سند محرمانه، به دادگاه ويژه روحانيت شکايت برد.
به اين ترتيب، يک تيتر تکان دهنده، نقطه آغاز ماجرايی پر حادثه شد.
غروب روز بعد، معلوم شد که چاپ چنين جمله ای می تواند به بهای تعطيلی روزنامه ای، حتی به اهميت و وزن سياسی "سلام" تمام شود.
صبح پنج شنبه، بدون "سلام" آغاز شد و شب آن روز آبستن رويدادهای حيرت آور ديگری بود.
اولين جرقه نا آرامی ها

پنج شنبه شب، تعدادی از دانشجويان ساکن کوی دانشگاه تهران در خيابان کارگرشمالی (امير آباد شمالی)، در اعتراض به توقيف روزنامه سلام گرد هم می آيند. دانشجويان، خواستار رفع توقيف از سلام و عدم تصويب طرح اصلاح قانون مطبوعات در مجلس هستند.

ادامه اعتراض از محوطه کوی دانشگاه به خيابان کشيده می شود. ماموران نيروی انتظامی و پس از مدتی، نيروهای ديگری که " لباس شخصی" خوانده شده اند، نيز از راه می رسند.
نيمه های شب، درگيری مختصری ميان دانشجويان و ماموران نيروی انتظامی روی می دهد. دانشجويان پس از سنگ پرانی، يکی از سربازان نيروی انتطامی را به گروگان با خود به داخل خوابگاه دانشجويی می برند و پس از مدتی، رهايش می کنند. به نظر می رسد که ماجرا پايان گرفته، اما حوادث مسير ديگری دارد.
نيروهای انتظامی، که گفته می شود لباس شخصی ها نيز همراه آنان بوده اند، در نخستين ساعات بامداد جمعه 18 تير ماه وارد محوطه کوی دانشگاه می شوند تا از آن پس 18 تير، در تقويم ها معنای ديگری داشته باشد.
بسياری از دانشجويان کتک می خورند و بازداشت می شوند. چيزی به صبح نمانده، اما در مدتی اندک، کوی دانشگاه به هم ريخته و دگرگون شده است. مهاجمان رفته اند و دانشجويان زخمی را در اتاق های آشفته، کنار وسايل و در ها و پنجره های شکسته به حال خود رها کرده اند.


تصویری از اتاقهای خوابگاه کوی دانشگاه پس از حمله پلیس و انصار.

راهروهاي خوابگاه كه توسط دانشجويان ديوارنويسي شده است

احتمالا تصویر یکی از اتاقهای ساختمان ۲۲ کوی.
محسن جمالی، چشم خود را در اثر برخورد گاز اشک آور از دست داد
مسجد کوی

شهر، جمعه با خبری هولناک از خواب برمی خيزد و پس از آن درگيری ها تا پنج روز ادامه می يابد.
امير آباد شمالی، خبر سازترين نقطه ايران است، اما موج تطاهرات و اعتراضات به ساير خيابان ها هم کشانده شده. نيروهای ضد شورش در سراسر شهر حاضرند و روزنامه ها در روز، گاه تا سه نوبت چاپ می شوند.

خبرهای ضد و نقيض، لحظه به لحظه منتشرمی شوند و مقامات می کوشند با حضور در جمع دانشجويان، آنان را متقاعد کنند که پيشرفت اصلاحات، محتاج دوری از تنش و خشونت است.

محتشمي پور و هادي خامنه اي براي سخنراني در جمع دانشجويان حاضر مي شوند

دانشجويان شنبه در امتحان هاي آخر ترم شرکت نمي کنند و به نشانه اعتراض در کوي متحصن مي شوند. دانشجويان ، دختر هاشمي رفسنجاني، رييس جمهور پيشين جمهوري اسلامي را بين خود نمي پذيرند. موسوي لاري، وزير کشور براي دانشجويان سخنراني مي کند اما دانشجويان انتظار حضور خاتمي در بين خود را دارند.
درگيری، به ويژه در اطراف کوی دانشگاه، ميدان انقلاب و دانشگاه تهران ادامه دارد.

بر اساس آخرين خبرها، کشته شدن يک نفر، عزت ابراهيم نژاد که آن شب مهمان کوی دانشگاه بوده، قطعی است. اما اطلاع دقيقی از ميزان مجروحين و بازداشت شدگان در دست نيست، گرچه گفته می شود يک دانشجوی پزشکی، چشم راست خود را در جريان حملات از دست داده است.
پس از اين حادثه درگيري ها شدت بيشتري مي گيرد :

مقامات دانشگاه تهران، از ميلياردها ريال خسارت به کوی دانشگاه سخن می گويند. وزير علوم استعفا کرده، اما محمد خاتمی، رييس جمهوری با اين استعفا موافقت نکرده است.

همه مسوولان از محکوميت حوادث روی داده و حمله به خوابگاه دانشجويان سخن می گويند. آيت الله خامنه ای، رهبر نظام، دانشجويان را فرزندان خود می خواند ! و می گويد که قلبش از اين اتفاق جريحه دار شده. اما حوادث سر باز ايستادن ندارد.


تصویر صفحه اول روزنامه خرداد - 19 تیر :

و سپس اعتراضات بالا گرفت...
اعتراض دانشجويان ابتدا متوجه حمله به کوی دانشگاه تهران بود اما رفته رفته حاکمان جمهوری اسلامی هدف اعتراض های تند قرار گرفتند
یکی از ساختمانهای کوی که مشرف به خیابان کارگر است :
احمد باطبي پيراهن خونين دوستش را بر سر دست گرفته است. اين عکس در صفحه اول مجله انگليسي زبان اکونوميست چاپ مي شود. احمد باطبي در ابتدا به اعدام محکوم مي شود! او چندروزی است که به آمریکا رفته است (پس از تحمل ۹ سال عذاب)...
عکس تاریخی احمد باطبی كه روي صفحه اول مجله اكونوميست چاپ شد
عكس جديد احمد باطبي مقابل كنگره آمريكا
سيد علي خامنه اي طي يک سخنراني حمله به کوي دانشگاه را به ورود افراد به خانه ديگران تشبيه مي کند. وي در جمع بسيجيان مي گويد : «حتي اگر عکس مرا پاره کردند شما واکنشي نشان ندهيد» و صداي گريه بسيجيان از بلندگوي مسجد دانشگاه تهران به گوش مي رسد.

اما اعتراضات همچنان ادامه دارد و پس از اين سخنراني شدت عمل نيروها بيشتر مي شود ؛ گوئي سناريو از سوي حكومت به گونه اي ديگر نوشته شده است !

اما پاسخ اعتراضات از سوي لباس شخصي ها و ماموران اينگونه داده شد :


غروب سه شنبه 22 تير ماه، دانشگاه تهران را دود به تمامی گرفته است. شليک گاز اشک آور و آتش های برافروخته، چشم ها را می سوزاند.دانشگاه تهران تقريبا در محاصره است و دانشجويان راهی برای خلاصی و رسيدن به کوی دانشگاه می جويند. نيروی انتظامی و لباس شخصی ها از ميدان انقلاب و دانشگاه ، راهی کوی دانشگاه شده اند و دانشجويان به داخل کوی عقب می نشينند.



شهر با حضور نيروهاي نظامي و بسيج رنگ و بوي حکومت نظامي را دارد.ديگر نمي توان به کوي يا دانشگاه رفت. تلويزيون انحصاري جمهوري اسلامي خبر از پايان يافتن آشوب هاي چند روز اخير مي دهد. شيشه هاي شکسته يک بانک، ملاک آشوب است و حضور نيروهاي مسلح بر سر هر چهار راه نشان نظم. اخبار با نشان دادن يک موتور آتش گرفته، ترس از هرج و مرج را به مردم القا مي کند. حالا نيروهاي نظامي کنترل شهر را به طور کامل در دست مي گيرند.




شلیک هوایی یکی از لباس شخصی ها


با پيام سيد علي خامنه اي و تبليغات تلويزيون قرار مي شود تا روز چهارشنبه « اقشار مختلف مردم » براي اثبات همبستگي مردم و نظام به خيابان بيايند.

امروز چهارشنبه است و آن ها به خيابان آمده اند... چهارشنبه 23 تير، کسان ديگری در خيابان هستند. آنها عکس های آيت الله خامنه ای را در دست دارند و در حمايت از وی و نظام شعار می دهند.
شب در کوی دانشگاه ساکت تر از هميشه است و دانشجويان در اتاق های نامرتب، ناباورانه به آنچه پشت سر گداشته اند، فکر می کنند. نيروهای انتظامی در بيرون کوی مشغول نگهبانی هستند.
شهر آرام گرفته، اما طنين حوادث اين چند روز، تا مدت ها ادامه دارد.

**********
پایان ماجرا
.
.
پس از حادثه، چند نفر به عنوان رهبران تظاهرات خيابانی در تلويزيون ظاهر شدند!!!

و سرانجام، چند تن از ماموران نيروی انتظامی به خاطر حمله به کوی دانشگاه تهران، محاکمه شدند. تنها يک سرباز ساده به جرم سرقت خودسرانه يک ماشين ريش تراش به 90 روز زندان محکوم شد. مقامات جمهوري اسلامي اعلام کردند تنها کشته اين جريانات عزت الله ابراهيم نژاد،و هرگز معلوم نشد چه کسي چشم شاگرد برتر کنکور را کور کرده است، چه کسي با لباس شخصي در خوابگاه تيراندازي مي کرده، چه کسي دستور حمله به کوي را صادر کرده...

يكي ديگراز قربانيان اين حوادث اكبر محمدي است كه پس از تحمل شكنجه و زندان به دست ماموران دراوين كشته شد؛
آخرین وداع اکبر محمدی با مادرش :
پدر و مادر اكبر محمدي در مراسم خاكسپاري فرزندشان :
منوچهر محمدي در مراسم برادرش اكبر لباسهاي او را به تن كرده است :

مادر اکبر محمدی به همراه خواهر عزت ابراهیم نژاد :

و تحرکات سالهای پس از سال 78 !

منبع
Tuesday July 8, 2008 - 01:53pm (IRST) Permanent Link | 7 Comments
من و برادرم و جناب رئیس
من و برادرم و جناب رئیس magnify
درود بر دوستان عزیزم. راستش چند روز پیش یه چیزی شبیه شعر نوشتم که دیدم بد نیست بذارمش اینجا تا شما هم نظرتونو بگید. خیلی از بخشهاش داستان واقعی زندگی خودمه و بسیاری از این جریانات رو هنوز جلوی چشمم میبینم و تصویرش به صورت کاملاً شفاف در ذهنمه. و میخوام تقدیمش کنم به دو برادرم که 4 سال از بهترین سالهای جوونی خودشونو تقدیم من و تو کردن. که البته تو شعر به خاطر محدودیتهایی مجبور شدم به یک برادرم اشاره کنم
------------------------------------------------------
یادم میاد شبایی رو که چار یا پنج ساله بودم
همیشه توی زیرزمین تو وحشت و ناله بودم
اول یه آژیر میزدن بعد یه صدای انفجار
بعد مادرم گریه می‏کرد شبیه ابرای بهار
می‏گفت همین الان یکی رفته بالا پیش خدا
یا اینکه دست و پای اون از بدنش شده جدا
من نمی‏فهمیدم که اون واسه کی گریه میکنه
میشه آدم چیزی رو که ندیده باور بکنه؟
اما اینو می‏فهمیدم، برادرم تو آتیشه
چشم اگه رو هم بذاره سیاه و جزغاله میشه
سیاه مث شهیدی که پریروزا آوردنش
چونکه سراپا سوخته بود، گمنام به خاک سپردنش
همش می‏پرسیدم بابا، چرا میریم تو زیرزمین؟
مگه ما خونه نداریم؟ خونه ما یعنی همین؟
برادرم مگه نمی‏دونه که من منتظرم؟
اگه تو جاشو بلدی بگو که من خودم برم
خودم برم صداش کنم داداش، بیا منم ببر
بیا با هم بازی کنیم، بی دغدغه، بی دردسر
از وقتی رفتی دیگه من تو خونمون تنها شدم
همبازی دیگه ندارم، همبازی غمها شدم
شبا یهو بیدار میشم، چشم می‏دوزم توی حیاط
مادرمونو میبینم اشک می‏ریزه با احتیاط
با احتیاط برای اینکه من یه وقت بیدار نشم
با دیدن چشمای اون، گریون و غصه دار نشم
اما بابام می‏گفت پسر، غصه نخور جنگ همینه
داداشتم یکی از عاشقای این سرزمینه
رفته که با آدم بدا بجنگه و پیروز بشه
رفته که کاری بکنه که شب تموم شه، روز بشه
اونم میاد، نترس بابا، وقتی بیاد بهار میشه
آسمون شبهامونم شاد و ستاره دار میشه
*************
چند وقت گذشت، داداش اومد، اما نه مثل رفتنش
وقتی میرفت ایستاده بود؛ با آمبولانس آوردنش
فکر کن یه وقت داداشتو سه، چار سال اصلاً نبینی
بعد سه چار سال بغلش رو تخت خونی بشینی
*************
حالا دیگه بزرگ شدم، برادرم کنارمه
درسته که سخت راه میره اما رفیق و یارمه
اما همش فکر میکنم، داداش من رفته نبرد
اما اونی که رئیسه، نه گرم چشیده و نه سرد
اون رئیسه حتی یه بار صدای شلیک شنیده؟
یا اینکه تو آتیش و خون پای بریده ای دیده؟
اون تا حالا حتی یه بار تو خاک و خون قدم زده؟
یا دستاشو به زخمای پای برادرم زده؟
نه به خدا، اون روزا که ما توی زیرزمین بودیم
چشم انتظار مردای شجاع سرزمین بودیم
اون تو خونه‏اش نشسته بود، یه جای خوش آب و هوا
با داداشش بازی میکرد، بی خبر از احوال ما
اما همین که جنگ تموم شد، اون اومد تو ماجرا
زودی نشست پشت یه میز، رئیس شد و حاکم ما
بابام می‏گفت: وقتی که جنگ تموم بشه بهار میشه
آسمون شبهامونم شاد و ستاره دار میشه
اما حالا بهار کجاست؟ اونم تو رویا گم شده
تمام هست و نیست‏مون فدای یه " اتم" شده
شبم هنوز همون شبه، تاریک و وحشتناک و سرد
سهم‏مون از تموم دنیا شده آه و رنج و درد
ستاره ها کجان؟ مگه قرار نبود اینجا باشن؟
مگه قرار نبود بیان رو شبهامون نور بپاشن؟
آها، حالا دیدمشون، یه جایی زندونی شدن
محکوم به روشن کردن اونجا که میدونی شدن
همونجا که شخص رئیس نشسته پای منقلش
اصلاً قرار همین بوده. نه از حالا، از اولش
ما کور بودیم نفهمیدیم یه عمری بازی‏مون دادن
اگه یه وقت شاکی شدیم، تحویل قاضی‏مون دادن
اما حالا چشمای من، بازه به روی خوب و زشت
تموم آرزوم شده، تبدیل میهن به بهشت
*************
بیا یه کاری بکنیم ستاره ها آزاد بشن
بیا با هم همت کنیم خرابه ها آباد بشن
Saturday June 28, 2008 - 03:42pm (IRST) Permanent Link | 20 Comments

Add Blue Dreams to your personalized My Yahoo! page:

Add to My Yahoo!RSS About My Yahoo! & RSS
1 - 5 of 40 First | < Prev | Next > | Last