چه کار می شد کرد؟ گزمه بر در بود چه کار می شد کرد؟ در خانه زندانی بوديم چه کار می شد کرد؟ راه کوچه بسته بود چه کار می شد کرد؟ شهر به زانو در آمده بود چه کار می شد کرد؟ مردم شهر گرسنه بودند چه کار می شد کرد؟ خلع سلاح شده بوديم چه کار می شد کرد؟ شب فرا رسيده بود چه کار می شد کرد؟ عاشق يکدگر شديم
دردهاي من نگفتنی دردهای من نهفتنی است دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نيست درد مردم زمانه است مردمی که چين پوستينشان مردمی که رنگ روی آستينشان مردمی که نام هايشان جلد کهنه شناسنامه هايشان درد مي کند من ولی تمام استخوان بودنم لحظه های ساده سرودنم درد می کند
همه لرزش دست و دلم از آن بود که عشق پناهی گردد پروازی نه گريزگاهی گردد آی عشق آی عشق چهر ه ی آبيت پيدا نيست و خنکای مرهمی بر شعله ی زخمي نه شور شعله بر سرمای درون آی عشق آی عشق چهر ه ی سرخت پيدا نيست
نامههای من به تو،برتر از خود مايند چرا که نور برتر از فانوس است شعر، برتر از کتاب و بوسه برتر از لب هاست نامههای من به تو، برتر از خود مايند اين نامه ها اسنادی هستند که ديگران زيبايی تو و عشق مرا در آن ها خواهند يافت