دلا خموشی چرا چو خم نجوشی چرا برون شد از پرده راز تو پرده پوشی چرا ؟
after rain....
I'm one step
from forgiveness
and two steps
From my grave
We're all just
Passing through
Three steps
from redemption
four from the
Devil's door
(Staind: Pardon me lyrics)
سلام!
اي بهار هاي بي شمار و سال هاي در گذر
که مي رويد و رفته ايد و برنگشته از سفر
مرا به ياد بسپريد!
که من هنوز مانده ام
در امتداد خاطرات سبز و شاد
در اولين طلوع گرم بامداد
مرا به ياد بسپريد...
شانزدهم ارديبهشت 1387
زمين شكست، قطعه شد به زيرگام هاي درد
چقدر خسته است از هجوم سخت اين نبرد
افق هنوز تيره است و يخ زده حضور نور
بريده چشم هايم از نگاه شيشه هاي سرد
بهار! خسته ام بيا! كه من جوانه مي زنم
به جاي ساقه هاي غم ، به جاي ياْس هاي زرد
26 اسفند ماه 1387
آغاز بهار مبارك
من نقش آسمان كبود و گرفته ام
از ماوراي يخ زده ي قطره هاي شور
با من بمان حضور دگرگون ثانيه
حالا تو مانده اي و من از مانده هاي دور
شايد براي قسمت تقدير مانده ايم
شايد بهار هست پس از فصل سرد گور
شايد براي چهره ي غمگين آينه
انصاف نيست تيرگي از سهم گرم نور
شايد بس است جذبه ي اجساد خاطره
تا باز رنگ حادثه از من كند عبور
بهمن و اسفند 1387
وقتي بهار نيست زمستان در اين اتاق
بر شيشه هاي يخ زده الماس ميكشد
انگشت شعر روي مه آلود شيشه ها
تصويري از شكوفه ي گيلاس ميكشد
(كاش مي دونستم كي اين شعر رو گفته...)