[...]
بعد از تحرير: ای کاش قبل از زدن سابميت، لااقل توی اين شب ها، کمی فکر می کردم، ای کاش...؛
شعر نوشت: قديم ترها -وقتي دبيرستاني بودم- يک شعر بود که خيلي اين مواقع دوسش داشتم، ولي اين روزا از اين ورژن من دراوردي خودم، حال بيشتري ميبرم:
اگر عمري گنه كردي مشو ناميد از رحمت... نترس، بيا اون با من!
اگر گم کرده اي ای دل کليد استجابت را ... دلت رو بسپار به من بيا٬اون با من!
پ.ن. اي عرش کبريايي، چيه پس تو سرت؟ کي با ما راه ميايي جون مادرت؟!؛