همه ما از دوران کودکی مان خاطراتی داریم که در پس زمینه ذهنمان قایم شدند که گاهی با یک تلنگر کوچک همچون سیلی بر ذهنمان جاری می شوند و لحظات خوش و ناخوشی را برای ما رقم می زنند.
کامبیز صمیمی مفخم شاید این اسم برای ما در نگاه اول یادآور خاطره ای نباشه اما وقتی که پس از سال ها بی خبری متوجه شوی که این آقای محترم با این فامیل بزرگ همان کسی که کپل، سرمایی آچین واچین، پاتال، چاق و لاغر و...
ساخته همه چیز یک رنگ و بوی دیگری به خودش می گیرد دیشب در سالن محراب پور دانشگاه سینما تئاتر انگار همه ما دعوت شدیم که دستی به خاطرات قدیمی مان بکشیم و با هم روزهایی که در گرما تابستان و سرمای زمستان می نشستتم پای جعبه جادویی تلویزبون و از خنک بازی بعضی از عروسک ها که همیشه کارهای احمقانه ازشان سر می زد بک دل سیر می خندیم و با غصه هاشان گریه می کردیم یادش به خیر
دیشب بعد از گزارش با 3 تا از بچه های تئاتری ندا آل طیب، پیمان شیخی و فریبرز دارایی داشیم برگشتیم همه حس دیگری داشتیم و دلمان می خواست بلند بلند فکر کنیم و خاطره هایی که با این عروسک ها داشتیمبا هم مرور کنیم.
من هم خواستم با این یاداشت کوتاه شما را با یاد کودکی تان بیندازم و یادی کرده باشم از کامبیز صمیمی مفخم و عروسک هاش ......