Yahoo! 360° News | Beta Feedback
Start your own Yahoo! 360° page

MFA < Y! ID: mohsen_121 >

Top Page  |  Blog  |  Feeds  |  Friends  |  Lists  |  Groups

  • Work: Supplies Depot FZE
  • School: Payame Noor

Add

MFA is not connected to you in Yahoo! 360°.

Last updated Sun Mar 15, 2009 Member since May 2005

دلبسته ام، مرا ز سر خویش وا مکن / از من مرا جدا کن و از خود، جدا مکن / هرگز نگویمت که بیا دست من بگیر / دانم گرفته ای؛ ز عنایت رها مکن--> Click here Reply

1 - 5 of 154 First | < Prev | Next > | Last

یادداشت هایی از نوعی دیگر Full Post View | List View

یادداشت هایی از نوعی دیگر

عمّه زهرا خانم
عمّه زهرا خانم magnify

امروز ظهر خبردار شدم که عمّه بزرگم سرکار حاجیه خانم زهرا فرهمند آزاد، به رحمت خدا رفته است. خانواده پدری من، چهار خواهر و سه برادر بودند که عموی بزرگم در آبان ماه 1379 و عمّه بزرگم نیز امروز صبح، دار فانی را وداع گفتند. « عمّه زهرا خانم » در سن 85 سالگی و در اثر نارسایی کلیه و قلب، امروز رخت از جهان فروبست. مشارالیها در طول زندگی، سختی های فراوانی متحمل شده و داغ های سنگینی دیده بود. یکی از پسرهای ایشان به نام قاسم، پیش از انقلاب توسط راننده سپهبد رزم آرا رییس وقت ساواک، مورد اصابت قرار گرفت و کشته شد. پسر دیگر ایشان به نام محسن نیز، پس از انقلاب به طور داوطلبانه به جبهه رفته بود که نهایتا در اسفندماه 1363 در شرق دجله به شهادت رسید. همسر محترم ایشان مرحوم حاج مرتضی مصلح، نمونه ای از یک مرد خانواده دوست و مهربان بود که نمونه شان در مردهای نسل قدیم، کمتر یافت می شود. آن مرحوم، داغ از دست دادن محسن را تحمل نکرد و پیش از فرارسیدن نخستین سالگرد فرزندش، بدون هیچگونه سابقه بیماری، چشم از جهان فروبست. روح تمامی ایشان شاد و یادشان گرامی باد. آنچه بهانه من در نگارش این متن مختصر بود، یادآوری حقیقتی ارزنده است. عمه زهرا خانم، در بین بستگان خود و شوهرش مورد احترامی ویژه بود و نیز تمامی عروس ها و دامادهای ایشان، حرمت خاصی برایش قایل بودند. دلیل این احترام ویژه و بی نظیر را نباید تنها در ادب فرزندان و کوچک ترها جست و جو کرد. برجسته ترین خصلت عمّه مرحومه ام، این بود که هرگز ندیدم در کار دیگران دخالت کند یا بخواهد نظر خود را در زندگی ایشان دخیل کند. بسیار کم سخن می گفت و آنگاه که به حرف می آمد، گزیده گوی و ناصح بود. مطلقا اهل غیبت و سخن چینی نبود و سرّ « عمه زهرا خانم » ماندن ایشان، همین بزرگ منشی و درک والای ایشان بود. در تمامی عمرم ندیدم مادرم یا زن عموهایم کمترین نکته منفی ای در مورد ایشان بر زبان جاری کنند. همواره او را « آبجی » خطاب می کردند و در تمامی تصمیمات کلان خانواده، مشارکتش می دادند. فقدان آن مرحومه را به پدر بزرگوارم، سایر خانواده فرهمند آزاد و همچنین خانواده محترم مصلح تسلیت عرض می نمایم. به خاطر نوع نگاه و رفتارش، محترم زیست و محترم از دنیا رفت. عزیز بود و فرزندانش « عزیز » صدایش می کردند. روحش شاد باد

Tags: تسلیت
Thursday March 26, 2009 - 12:43am (GST) Permanent Link | 17 Comments
غلط بود
غلط بود magnify

حال من بد نیست، غم کم می خورم

کم که نه؛ هر روز، کم کم می خورم

آب می خواهم، سرابم می دهند

عشق می ورزم، عذابم می دهند

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب؟

از چه بیدارم نکردی؛ آفتاب؟

خنجری بر قلب بیمارم زدند

بی گناهی بودم و دارم زدند

دشنه ای نامرد، بر پشتم نشست

از غم نامردمی، پشتم شکست

عشق، آخر تیشه زد بر ریشه ام

تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام

در میان خلق، سر در گم شدم

عاقبت آلوده ی مردم شدم

بعد از این، با بی کسی، خو می کنم

هرچه در دل داشتم، رو می کنم

درد می بارد، چو لب تر می کنم

طالعم شوم است، باور می کنم

من که با دریا تلاطم کرده ام

راه دریا را چرا گم کرده ام؟

من نمی گویم که با من یار باش

من نمی گویم مرا غمخوار باش

روزگارت باد شیرین؛ شاد باش

دست کم، یک شب تو هم فرهاد باش

خسته ام از قصه های شومتان

خسته از همدردی مسمومتان

هیچ کس از حال من پرسید؟ نه

هیچ کس اندوه من را دید؟ نه

هیچ کس اشکی برای من نریخت

هرکه با من بود، از من می گریخت

چند روزی هست، حالم دیدنیست

حال من از این و آن، پرسیدنیست

گاه بر روی زمین زل می زنم

گاه بر حافظ تفأل می زنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت

یک غزل آمد که حالم را گرفت

ما ز یاران، چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

سروده: حمید رجایی

تصویر: محمدمهدی ـ مسعود

Tags: شعر
Saturday March 14, 2009 - 04:48pm (GST) Permanent Link | 10 Comments
آنقدر نیامدی تو مهدی
آنقدر نیامدی تو مهدی magnify

یکی دیگر از خدمتگزاران صدیق آستان مهدوی، چشم از جهان فروبست. مرحوم حاج اصغر صادقی از چهره های آشنا و نام آور عرصه دفاع از حریم ملکوتی ولی عصر أرواح العالمین لتراب مقدمه الفداء امروز پنجشنبه هفدهم بهمن ماه 1387، چشم از جهان فروبست. آن مرحوم از پژوهشگران فرهیخته آثار اهل بیت علیهم السلام بود که چندین اثر در موضوعات گوناگون دینی از ایشان به زیور طبع آراسته شده بود. از جمله آن آثار می توان به کتاب های زیر اشاره کرد:

ـ قرآن خاستگاه ولایت

ـ سفیران آسمان: تبیین رسالت نبوی در بیان رسای علوی

ـ موعود غدیر

ـ موعود روزگاران

ـ بر افق روشنی ها: هشت گفتار در باب غیبت، ظهور و انتظار

مشارالیه از دوران نوجوانی، تمامی همّ و غمّ خود را مصروف دفاع از ساحت مقدس بقیة الله علیه السلام نموده و شاگردان بسیاری را در مسیر دفاع علمی از ولایت آن امام غایب از نظر، پرورش داده بود. مصیبت درگذشت آن مرحوم مغفور را به پیشگاه مقتدایش امام عصر علیه الصلوة و السلام، خانواده داغدارش و تمامی ارادتمندان مهدی موعود عجّل الله تعالی فرجه الشریف تسلیت عرض می کنیم و امیدواریم بهره کلیه ی بازماندگان ایشان در این مصیبت جانکاه، صبر جمیل و اجر جزیل از ناحیه مقدسه آن امام همام باشد. برای خانواده مرحوم مغفور حاج اصغر صادقی خصوصا برادر عزیزم جناب آقای وحید ضیایی و خانواده محترم ایشان، آرزوی سلامتی و سعادتمندی دارم.

Tags: تسلیت
Thursday February 5, 2009 - 04:27pm (GST) Permanent Link | 16 Comments
مست از کام پدر
مست از کام پدر magnify

یکی از رهاوردهای سفر غدیر امسال، آشنا شدن با مجموعه اشعار شاعری جوان بود به نام جناب آقای سیدحمیدرضا برقعی. پس از سفر غدیر، تماسی تلفنی با ایشان داشتم و روحی یافتم سرشار از احساسات و تواضع، که شاعر آیینی اگر غیر از این باشد، تعجب دارد. بیش از نیم ساعت با ایشان گفت و گو کردم و امروز مفتخرم که نام ایشان در فهرست دوستانم می درخشد. در همان تماس، از شعری جدید برایم گفت که به تازگی سروده و مصیبت جناب شاهزاده علی اکبر علیه السلام را به زیبایی به تصویر کشیده. شعر را ذیلا می آورم و از همه التماس دعا دارم:

ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان

مثل تیری که رها می شود از دست کمان

خسته از ماندن و آماده رفتن شده بود

بعد یک عمر، رها از قفس تن شده بود

مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود

مست می آمد و رخساره برافروخته بود

روح او از همه دل کنده، به او دل بسته

بر تنش دست یدالله حمایل بسته

بی خود از خود، به خدا با دل و جان می آمد

زیر شمشیر غمش رقص کنان می آمد

یاعلی گفت که بر پا بکند محشر را

آمده باز هم از جا بکند خیبر را

آمد، آمد به تماشا بکشد دیدن را

معنی جمله « در پوست نگنجیدن » را

بی امان، دور خدا مرد جوان می چرخید

زیرپایش همه ی کون و مکان می چرخید

بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد

رفت از میسره، از میمنه بیرون آمد

آن طرف، محو تماشای علی حضرت ماه

گفت: لا حول و لا قوّة إلا بالله

مست از کام پدر، زاده لیلا، مجنون

به تماشای جنونش، همه دنیا مجنون

رفتی از خویش، که از خویش به وحدت برسی

پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی

نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد

به تماشای نبرد تو خداوند آمد

با همان حکم که قرآن خدا جان من است

آیه در آیه، رجزهای تو قرآن من است

ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست

دیدمت خرّم و خندان قدح باده به دست

آه؛ آیینه در آیینه عجب تصویری

داری از دست خودت جام بلا می گیری

زخم ها با تو چه کردند؟ جوان تر شده ای

به خدا بیشتر از پیش، پیمبر شده ای

پدرت آمده در سینه تلاطم دارد

از لبت خواهش یک جرعه تبسّم دارد

گوش کن، خواهرم از سمت حرم می آید

با فغان « پسرم، وا پسرم » می آید

باز هم عطر گل یاس به گیسو داری

ولی اینبارچرا دست به پهلو داری؟!

کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است

یاس در یاس، مگر مادر من برگشته است؟!

مثل آیینه ی در خاک مکدّر شده ای

چشم من تار شده؟ یا تو مکرّر شده ای؟!

من تو را در همه ی کرب و بلا می بینم

هر کجا می نگرم، جسم تو را می بینم

إربا إربا شده، چون برگ خزان می ریزی

کاش می شد که تو با معجزه ای برخیزی

مانده ام خیره به جسمت که چه راهی دارم

باید انگار تو را بین عبا بگذارم

باید انگار تو را بین عبایم ببرم

تا که شش گوشه شود با تو ضریحم، پسرم

سروده: سیدحمیدرضا برقعی

تصویر: علیرضا تینای طهرانی

Tags: شعر
Monday February 2, 2009 - 12:43am (GST) Permanent Link | 10 Comments
بوی انکسار
بوی انکسار magnify

به نام آب، به نام فرات، نام شما

من آفریده شدم تا کنم سلام شما

نوشته اند به روی جبین ما دو نفر

شما غلام حسین و منم غلام شما

خوشا به حال پر و بال این کبوترها

گهی به بام حسین و گهی به بام شما

تو آن همیشه امامی و ما همان مأموم

به قامتی که گرفتیم با قیام شما

تو ماه بودی و نزدیک آب ها که شدی

تمام علقمه پا شد به احترام شما

هزار باده، هزاران پیاله می رویید

همینکه تیر رسید و شکست جام شما

همینکه ناله ی أدرک أخایتان پیچید

شکست قامت طوبایی امام شما

مسیر علقمه را بوی انکسار گرفت

چه حس بی رمقی بود در کلام شما؟!

به حال و روز بلندای تو چه آوردند؟

تمام علقمه پر گشته از تمام شما

سروده: علی اکبر لطیفیان

تصویر: علیرضا تینای طهرانی

Tags: شعر
Tuesday January 6, 2009 - 05:14am (GST) Permanent Link | 7 Comments

Add یادداشت هایی از نوعی دیگر to your personalized My Yahoo! page:

Add to My Yahoo!RSS About My Yahoo! & RSS
1 - 5 of 154 First | < Prev | Next > | Last

HIGHLIGHTED POSTS