یادمه زمانی که من و کیوان ازدواج کردیم یه ماشین رنو دو در سفید مدل 55 خریدیم . بیچاره موتورش خوب کار می کرد ولی بدنه ماشین داغون بود. ما با اون ماشین خیلی خوش گذروندیم و هنوز که هنوزه ازش به خوبی یاد می کنیم. وقتی کار و بارمون بهتر شد کلی اونم کلی دوندگی کردیم و با وام بانکی یه ماشین خریدیم با سود 24درصد و 25 درصدش رو هم پیش دادیم. حالابماند که چقدر مدیر بخش وام به ما توهین کرد و اشک من یکی رو در آورد. خلاصه حدودا یه یک سالی ازخریدمون گذشت و تقدیر روزگار به شکلی شد که ما یک کمی از مملکتمون فاصله گرفتیم و اومدیم به سرزمین اعراب.
چیزی که برام اینجا جالب بود این بود که بعد از سه ماه از دریافت حقوق بانکهای بین المللی و داخلی اینجا شروع به تماس باهامون گرفتن و آقای التماس که بیاین از ما وام بگیرین. وام برای خرید ماشین 3 تا 4 درصد و وام شخصی سالی 10 درصد. و جالب تر اینکه نیاز به هیچ کاغذ بازی و مراجعه به بانک نبود و همه کارها در محل کارمون انجام می شد و نماینده بانک می آمد و کارهای ما رو انجام می داد و بعد از یکهفته کار وام تقریبا درست می شد.
واقعا درد آوره .... توی مملکت خودت انقدر بهت توهین بشه و تو با التماس بری و یه وام با بهره 24 درصد بگیری ولی اینجا درست اینطرف خلیج همیشه نیلگون فارس بهت التماس کنن که بیا وام بگیر....اشتباه نکنید این التماس به خاطر این نیست که ما ایرانی هستیم و اینا وظیفه شونه که به ما ایرانیا به خاطر 2500 سال پیشو این 30 سال اخیر احترام بگذارن ...نه!!!
چون می دونن مشتری مداری یعنی چی. زبان تجارت چیه و خلاصه حرف اول رو احترام می زنه. داشتم فکر می کردم حالا من با این سرویسهایی که اینجا می گیرم آیا باز هم می تونم به همونجایی برگردم که وقتی می رم بانک بهم با تمسخر بگن: خانم ماشین می خوای؟ چرا انقدر دنبال ماشینی؟ تا حالا ماشین نداشتی تو زندگیت؟
این تنها یه نمونه است از آسایش در زندگی. جایی که حتی مالیات هم نمی دی. جایی که خارت نمی کنن و جایی که البته بازهم باید از هموطنت فرار کنی.
شاید فکر کنید که خیلی احمقانه است که آدم مثلا این مسئله رو دستاویزی برای مهاجرت کنه. ولی تو پستهای بعدی دلایل کوچک دیگه ای رو براتون مثال می زنم و بعد می بینید که همون دلایل کوچک کم دردهایی نیستند و می تونن باعث بشن که یه آدم دیگه ببره و بذاره بره.