Yahoo! 360° News | Beta Feedback
Start your own Yahoo! 360° page

Duke of Prussia < Y! ID: a_mosavian >

Top Page  |  Blog  |  Friends  |  Lists  |  Groups

  • School: Unversity Of Tehran, Medicine School

Add

Duke of Prussia is not connected to you in Yahoo! 360°.

Last updated Tue Aug 05, 2008 Member since April 2007

وردپرس را فیلتر کردید. یاهو را هم فیلتر کنید خیال مردم راحت شود--> Click here Reply

1 - 5 of 69 First | < Prev | Next > | Last

Amir Mousavian's Blog Full Post View | List View

آنچه باید نوشت

شکم، وطن پرستی نمی فهمد!
شکم، وطن پرستی نمی فهمد! magnify
در ایامی که دولت آلمان با فرانسه سر جنگ داشت، روزی بیسمارک را به میهمانی باشکوهی دعوت کردند. سر میز ناهار، پیشخدمت چنانکه رسم اروپاییان است از بیسمارک پرسید چه نوع مشروبی را دوست دارد. بیسمارک بدون اینکه لحظه ای به موقعیت سیاسی دو دولت فرانسه و آلمان بیندیشد و متوجه شود که معمولا در حال جنگ، استعمال کالا و محصول دولت متخاصم برای هر فرد وطن پرست حرام است و با آنکه بهترین مشروب آلمانی هم مهیا و حاضر بود به پیشخدمت دستور داد شامپاینی برای او بیاورد.

یکی از اطرافیان بیسمارک که مانند سایر حاضرین از این امر تعجب کرده بود، طاقت نیاورد و آهسته به صدراعظم آلمان گفت: هیچ کس در وطن پرستی شما و تعصب شدیدی که برای ایجاد و به عظمت رساندن آلمان دارید تردید ندارد. تعجب ما در این است که با آنکه با فرانسه در حال جنگیم و بهترین مشروب آلمانی هم در اختیار شماست، شما بدون رعایت حرمت استعمال کالای دولت متخاصم و دشمن ما دستور می دهید مشروب فرانسوی برای شما بیاورند.

بیسمارک با شنیدن این اعتراض بی اختیار خندید و چنانکه رسم او بود با صدای کلفت و درشت خود فریاد زد: شکم که دیگر وطن پرستی نمی فهمد!


منبع: هزار و یک حکایت تاریخی، جلد 1، ص 131، محمود حکیمی، به نقل از خواندنیها، 13 آبان 1323
Wednesday August 13, 2008 - 11:33pm (IRST) Permanent Link | 0 Comments
گوشت شتر
گوشت شتر magnify
صبح که رفتم بیرون نزدیک خانه به این اتیکت برخوردم!
آدرس: خیابان حکمت-نرسیده به میدان چیذر
Sunday August 10, 2008 - 02:39pm (IRST) Permanent Link | 2 Comments
عوارض نوسازی
خیلی لازم به توضیح نیست. فقط به عوارض نوسازی در سالهای مختلف توجه کنید. نرخ ها مربوط به یک آپارتمان 163.58 متری در منطقه 1 تهران است. البته درصد تغییر قیمت ها برای همه ساختمان ها همین است
سالمبلغ عوارضارزش زمینارزش ساختمانتخفیف
137011,749****0
137114,099****0
137214,099****0
137315,918****0
137417,636****0
137519,353****0
137621,070****0
137722,787****0
137824,504****0
137924,504****0
138024,504****0
138130,071****0
1382271,597****0
1383407,396****0
1384407,396****0
1385356,824****1
1386535,235****1
1387713,647****1
این هم مربوط به آپارتمان 205.81 متری در منطقه 1
سالمبلغ عوارضارزش زمینارزش ساختمانتخفیف
137014,782****0
137117,738****0
137217,738****0
137320,028****0
137422,188****0
137524,349****0
137626,509****0
137728,670****0
137830,830****0
137930,830****0
138030,830****0
138137,834****0
1382341,713****0
1383512,570****0
1384512,570****0
1385448,941****1
1386673,412****1
1387897,882****1
یعنی هر متر مربع تقریبا 4363 ریال برای سال 87. البته نمی دانم منطقه به منطقه قیمت ها چه تفاوتی می کند. ولی قطعا به کد عوارض که برای اینها 1 است بیشتر مربوط است. به جهش سال 82 همزمان با ممنوع شدن تراکم که عوارض نه برابر شده و جهش های سه سال اخیر مربوط به حضور قالیباف توجه کنید

Tuesday August 5, 2008 - 03:40pm (IRST) Permanent Link | 0 Comments
چگونه احمق شویم؟
شرکت بريتيش تله کام يا همان BT ليستي از احمقانه ترين سوالاتي را که کاربران کامپيوتري يا اينترنتي اين شرکت ارتباطي از مشاوران آنها پرسيده اند منتشر کرد. به نوشته پايگاه اينترنتي روزنامه مترو برخي از اين سوالات آنقدر خنده دار است که حتي خود سوال کنندگان پس از فهميدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف کرده اند. ليست احمقانه ترين سوالات IT که از مشاوران شرکت BT انگلستان پرسيده شده به شرح زير است:

1- کاربر: کامپيوتر مي گويد هر کليدي را (any keys) فشار دهيد اما من نمي توانم دکمه any را روي کيبوردم پيدا کنم.

2- کاربر: من نمي توانم کانال هاي تلويزيون را با مونيتورم عوض کنم.

3- کاربر: من با يک نفر در اينترنت آشنا شدم مي توانيد شماره تلفن او را براي من پيدا کنيد.

4- کاربر: اينترنت من کار نمي کند؟
مشاور: مودم را وصل کرده ايد ، همه سيم هاي کامپيوتر را چک کرده ايد؟
کاربر: نه الان فقط مانيتور جلوي من است هنوز کامپيوتر و مودم را از جعبه در نياورده ام!

5- کاربر: پسر 14 ساله من براي کامپيوتر رمز گذاشته و حالا من نمي توانم وارد آن شوم.
مشاور: رمز آن را فراموش کرده؟
کاربر: نه آن را به من نمي گويد چون با من لج کرده

6- مشاور: لطفا روي My Computer ،کليک کنيد.
کاربر: من فقط کامپيوتر خودم را دارم کامپيوتر شما پيش من نيست.

7- مشاور: مشکل شما به خاطر نرم افزار اسپاي ويري است که روي دستگاهتان نصب شده(اسپاي در انگليسي به معني جاسوس است)
کاربر: اسپاي!؟ ببينم يعني او مي تواند از داخل مانيتور وقتي لباس عوض مي کنم من را ببيند؟

8- کاربر: ماوس پد من سيم ندارد!
مشاور: من فکر کنم متوجه منظور شما نشدم. ماوس پد شما قرار نيست سيمي داشته باشد.
کاربر: پس چگونه مي تواند ماوس را پيدا کند؟ يعني وايرلس است؟

در يک مورد ديگر نيز مرکز مشاوره مايکروسافت در انگليس ليستي از سوال هاي ابلهانه مشتريانش را اينگونه منتشر کرده است.

مرکز مشاوره: چه نوع کامپيوتري داريد؟
مشتري: يک کامپيوتر سفيد...

مشتري : سلام، من «سلين» هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم
مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
مشتري : آره ولي اون واقعاً گير کرده
مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم...
مشتري : نه... صبر کن... من هنوز نذاشتمش تو درايو... هنوز روي ميزمه.. ببخشيد...

مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن.
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟

مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : سلام... من نمي تونم پرينت کنم.
مرکز : ميشه لطفاً روي Start کليک کنيد و...
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي!

مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم. هر دفعه سعي مي کنم ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم» من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اماکامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه...

مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...
مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟
مشتري : نه.

مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟
مشتري : يه خرس Teddy که دوستم از سوپرمارکت برام خريده.
مرکز : و الآن F8 رو بزنين.
مشتري : کار نمي کنه.
مرکز : دقيقاً چه کار کردين؟
مشتري : من کليد F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته...

مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه.
مرکز : مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟
مشتري : نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم.
مرکز : کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد.
مشتري : باشه.
مرکز : کيبورد با شما اومد؟
مشتري : بله
مرکز : اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟
مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه... اون يکي کار مي کنه!

مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.
مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟

يک مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه...
مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟
مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد.
مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟
مشتري : پنج تا ستاره.

مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟
مشتري : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتي ويروس نيست.
مشتري : اوه، ببخشيد... Internet Explorer
مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه!

مرکز : مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟
مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم. ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟
مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي Word کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟

مرکز : چه کمکي از من برمياد؟ مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟
مشتري : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟
کپی پیست از سایت: http://www.300.blogfa.com/post-9.aspx
پ.ن 1: به طریق یکی از دوستان عنوان زدم. گفتم یادی کرده باشیم!
پ.ن. 2:برای مسئله راست به چپ عذر می خواهم. تقصیر من نیست. خودتان بی زحمت درست بخوانید
Wednesday July 30, 2008 - 11:51pm (IRST) Permanent Link | 3 Comments
حکایتی از هوش ملت آلمان
حکایت غریبی از هوش ملت و علمای آلمان عرض بکنم. در برلین با مترجم روس رفتم به پروفسور. طبیب نگاه کرد و گفت: فردا ساعت 8 یکبار دیگر بیا؛ بی نوبت شما را قبول می کنم.
رفتم. نیم ساعت به من انواع امتحانات نمود. پول دادم. نگرفت. گفت: آنچه دیروز دادی کافی است. من می خواهم یک نفر فارسی دان پیدا کنم به دیدن شما بیایم. آنوقت باز به من پول خواهید داد!
بعد بیرون آمدیم. مترجم به من گفت: می دانی پروفسور به من چه گفت؟
گفتم: نه، بگو چه گفت بشنوم.
گفت: [پروفسور می گوید] این شخص (یعنی طالبوف) چهل سال است با عقل خود کار کرده و نویسنده است. از ساخت سرش واضح و معلوم است. چون من نمی دانستم، سکوت نمودم.
من گفتم: بلی، راست گفته. من نویسنده هستم و سی سال تمام است هر روز کار کرده ام.
حال ببینید قیافه دانی این ملت تا به کجا رسیده. در هر چا که بودم به من بدون اینکه اظهاری بکنند، احترام می کردند. مخلص قلبی قدیم: عبدالرحیم تبریزی. 2 جمادی الثانی 1323 - 22 یول 1905
منبع: ایرج افشار، سواد و بیاض، جلد 2، مقاله مکتوب های طالبوف، ص 423
پ.ن.: طالبوف را قطعا باید بشناسید. قبلا هم معرفی کرده ام. از نویسندگان پیشتاز مشروطه که در کتاب دبیرستان هم بود. برای اطلاع بیشتر بروید اینجا
Saturday July 5, 2008 - 11:28pm (IRST) Permanent Link | 0 Comments
1 - 5 of 69 First | < Prev | Next > | Last

HIGHLIGHTED POSTS