Yahoo! 360° News | Beta Feedback
Start your own Yahoo! 360° page

amir reza

Top Page  |  Blog  |  Friends

  • Work: T Sina
  • School: Tarjome Hamzaman Institue

Add

amir reza is not connected to you in Yahoo! 360°.

Last updated Mon Nov 03, 2008 Member since October 2005

ژوزف استالين : مرگ يك نفر تراژديه ، مرگ يك ميليون نفر آمار Reply

1 - 4 of 4 First | < Prev | Next > | Last

amir reza's Blog Full Post View | List View

salam dostan

Entry for November 30, 2008
ميخ در ديوار 
سعي كن حتماً همه متن را تا آخرين جمله بخواني. از همه مهمتر جمله آخر است كه بايد خوانده شود. 
يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب. 
روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد. 
بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد. 
روزها گذشت تا بالأخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخها را از ديوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد. پدر رو به پسر كرد و گفت: « دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخهايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن !! اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهد بود. پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گوئي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي. تو مي تواني چاقوئي را به شخصي بزني و آن را درآوري، مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. يك زخم فيزكي به همان بدي يك زخم شفاهي است. دوست ها واقعاً جواهر هاي كميابي هستند ، آنها مي توانند تو را بخندانند و تو را تشويق به دستيابي به موفقيت نمايند. آنها گوش جان به تو مي سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها هميشه مايل هستند قلبشان را به روي ما بگشايند.» 
اين هفته ، هفته دوستيابي ملي است، به دوستانتان نشان دهيد چقدر براي آنها ارزش قائل هستيد. 
يك نسخه از اين نوشته را براي هركسي كه او را بعنوان دوست مي شناسيد بفرستيد، حتي اگر آنها را براي دوستي كه خودش اين متن را براي شما فرستاده است، بفرستيد. اگر مجدداً اين متن به خودتان بازگشت ، بمعناي آن است كه شما در يك دايره اي از دوستان خوب قرار گرفته ايد. 
شما دوست من هستيد و من به شما افتخار مي كنم. 
حالا شما اين متن را براي همه دوستان و همه افراد فاميلتان بفرستيد. 
لطفاً اگر من در گذشته در ديوار شما حفره اي ايجاد كرده ام مرا ببخشيد. 
پشت سرمن قدم برندار، چون ممكن است راه رو خوبي نباشم، قبل ازمن نيز قدم برندار، ممكن است من پيرو خوبي نباشم ، همراه من قدم بردار و دوست خوبي براي من باش


Sunday November 30, 2008 - 09:56pm (PST) Permanent Link | 4 Comments
Entry for November 11, 2008
يه دوست معمولي وقتي مي آد خونت مث مهمون رفتار ميکنه 

يه دوست واقعي در يخچال رو باز ميکنه و از خودش پذيرايي ميکن

يه دوست معمولي هرگز گريه تو رو نديده............ 

يه دوست واقعي شونه هاش از اشکاي تو خيسه......

يه دوست معمولي اسم کوچيک پدر و مادر تو رو نمي دونه .... 

يه دوست واقعي اسم وشماره تلفن اون هارو تو دفترش داره

يه دوست معمولي يه شيشه نوشيدني واسه مهمونيت مي آره. 

يه دوست واقعي زودتر ميآد تا تو آشپزي بهت کمک کنه و ديرتر مي ره تا به کمکت همه جارو جمع و جور کنه .....


يه دوست معمولي متنفره از اين که وقتي رفته که بخوابه بهش تلفن کني .. 

يه دوست واقعي ميپرسه چرا يه مدته طولانيه که زنگ نمي زني؟

يه دوست معمولي ازت ميخواد راجع به مشکلاتت باهاش حرف بزني 

يه دوست واقعي ازت ميخواد که مشکلاتتو حل کنه

يه دوست معمولي وقتي بينتون بحثي ميشه دوستي رو تموم شده ميدونه 

يه دوست واقعي بهت بعد از يه دعوا هم زنگ ميزنه

يه دوست معمولي هميشه ازت انتظار داره... 

يه دوست واقعي ميخواد که تو هميشه رو کمکش حساب کني....



Tuesday November 11, 2008 - 01:32am (PST) Permanent Link
Entry for October 01, 2008
در 3 شنبه شب کنسرت نیما مسیحا و بهنام علمشاهی و رامین بیباک و0111 بود که بهترین خواننده بهنام علمشاهی بود که بعد از اجرا اولین آهنگ چون جمعیت حاضر با دست در جای خود کمی رقصان شدند بعلت خلاف شئونات اسلامی از ادامه کار بهنام علمشاهی جلوگیری شد از ادامه اجرای این خواننده و 45 دقیقه زودتر برنامه را تعطیل کردند 
Wednesday October 1, 2008 - 10:09pm (PDT) Permanent Link
Entry for September 28, 2008
خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد. 
قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم. 
خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم! 
خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد. 
آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم. 
قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی. 
خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد. 
بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند. 
خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند دشد. 
آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد. 
خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم! 
نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین. 
قابل توجه خواننده های مونث؛ اینجا پایان این داستان بود. لطفاً صفحه را ببندید و برید حالشو ببرید

Sunday September 28, 2008 - 10:40pm (PDT) Permanent Link | 1 Comment

Add amir reza's Blog to your personalized My Yahoo! page:

Add to My Yahoo!RSS About My Yahoo! & RSS
1 - 4 of 4 First | < Prev | Next > | Last