Yahoo! 360° News | Beta Feedback
Start your own Yahoo! 360° page

ahmad_r2008 r

Top Page  |  Blog  |  Friends  |  Lists

Add

ahmad_r2008 r is not connected to you in Yahoo! 360°.

Last updated Mon Dec 15, 2008 Member since January 2008

در وادی اندیشه Reply

1 - 5 of 9 First | < Prev | Next > | Last

با مشاهیر و چهره های ماندگار Full Post View | List View

اگر می خواهی بزرگ شوی ، از کردار نیک دیگران فراوان یاد کن . ارد بزرگ

دكتر محمد خشنودي
بیست و هشت مهر ماه سالروز تولد دكترمحمد خشنودي ، استاد مهندسي شيمي و از محققان برجسته كشورمان است كه تا لحظه آخر حياتش همواره در حال خدمت به اين مرز و بوم بود. اين استاد برجسته در سال 1386در حالي كه براي نظارت و بازرسي مجتمع مس سرچشمه به كرمان رفته بود بر اثر ايست قلبي دارفاني را وداع گفت.

دكتر محمد خشنودي در روز 28 مهر سال 1327 در بندرعباس و در خانواده‌اي اهل علم و دين و تقوا به دنيا آمد و اصالتاً اجداد و پدرانش اهل كرمستج لارستان در استان فارس بودند و خود سال‌ها به عنوان استاد برتر و نمونه‌ دانشكده‌ فني- مهندسي دانشگاه سيستان و بلوچستان، در پرورش نسل جوان و دانشگاهي مملكت كوشش‌ها كرد و چه بسيار استادان فعلي را كه بر كرسي استادي نشانيد.
به علم و دانش عشق مي‌ورزيد و معتقد بود كه دانش با تن آسايي به دست نمي‌آيد و نيز اعتقاد داشت كه تخصص و تعهد، لازم و ملزوم يكديگرند.

سالشمار زندگي دكتر محمد خشنودي:

1327- در بيست و هفتم مهرماه در شهر بندرعباس متولد شد.

1350- اخذ مدرک کارشناسي مهندسي گاز از دانشکده نفت آبادان.
- بمدت 3 سال بعنوان مهندس فرايند در پالايشگاه بيد بلند مشغول بکار شد.

1352- اخذ بورس تحصيلي از شرکت نفت Esso براي دوره کارشناسي ارشد مهندسي شيمي ( ايمني صنعتي ) از دانشگاه لندن.

1353- اخذ مدرک کارشناسي ارشد مهندسي شيمي ( ايمني صنعتي ) از دانشگاه لندن.

1355- اخذ بورس تحصيلي از سازمان توليد برق انگلستان.

1356- اخذ مدرک دکتري مهندسي شيمي ( احتراق ) از کالج سلطنتي انگلستان.

1357- بعنوان استاديار مهندسي شيمي در دانشگاه زاهدان مشغول بکار شد.

1358- مدت يکسال بعنوان مدير گروه مهندسي شيمي منصوب شد.
- تا سال 1359 بعنوان مسئول کميته عمران جهاد سازندگي سيستان و بلوچستان مشغول بکار شد.
- عضويت در انجمن مهندسي شيمي آمريکا ( AICHE ).

1359- مدت 2 سال انتصاب بعنوان ( مامور بخدمت ) عضو هيات مديره دايره تخصصي وامهاي تخصصي.

1362- بعنوان معاون آموزشي دانشگاه زاهدان منصوب شد.

1364- اخذ رتبه دانشياري مهندسي شيمي.
- استاد مهمان براي تدريس درس حرارت و ترموديناميک دانشگاه تربيت معلم زاهدان.
- عضويت در بنياد بين المللي ماتسوماي ژاپن.
- اخذ بورس پژوهشي از بنياد بين المللي ماتوسوماي ژاپن.
- اخذ فرصت مطالعاتي از دانشگاه توکيو ( دانشکده مهندسي ) و انجام پروژه پژوهشي تحت عنوان احتراق در بسترهاي شارانيده و فواره‌اي تا سال 1365 .

1366- بمدت 5 سال ( تا سال 1371 ) بعنوان رئيس دانشکده مهندسي شهيد نيکبخت منصوب شد.

1368- ممتحن پايان نامه كارشناسي ارشد و داور مقالات نشريه دانشكده مهندسي دانشگاه فردوسي مشهد.
- عضويت در هيات تحريريه مجله بين المللي مهندسي بمدت 18 سال.

1369- بمدت يكسال بعنوان استاد مهمان مهندسي سوخت و احتراق در دانشگاه صنعتي شريف.
- بمدت يكسال بعنوان مشاور آموزشي دانشكده مهندسي شيمي و پتروشيمي دانشگاه صنعت نفت منصوب شد.
- پژوهش در خصوص شبيه سازي شعله هاي پيش آميخته.
- اخذ جايزه لوح تقدير كتاب سال جمهوري اسلامي ايران ( شعله و احتراق ) و اهداء جايزه نقدي ( 14 سكه بهار آزادي ) به آموزشياران نهضت سواد آموزي ايتان هاي هرمزگان و سيستان و بلوچستان.
- عضويت در كميته مهندس شيمي و كميته مهندس صنايع شوراي عالي برنامه ريزي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري بمدت 2 سال.

1370- بعنوان مشاور و كارشناس امور انرژي سازمان منطقه آزاد قشم منصوب شد.
- ممتحن پايان نامه كارشناسي ارشد و سرپرستي پروژه تخصصي دانشجويان كارشناسي مهندسي شيمي دانشكده شيمي دانشگاه صنعتي شريف.

1371- بمدت 4 سال ( تا سال 1374 ) تدريس دروس انتقال حرارت پيشرفته، ترموديناميك پيشرفته، مهندسي احتراق پيشرفته در دانشگاه تكنولوژي ( UTM ) شهر كوالالامپور مالزي.
- استفاده از فرصت مطالعاتي ( كاربرد ذغال سنگهاي نارس گرمسيري، بررسي روغن هاي گياهي بعنوان سوخت بيو ديزل تجديد پذير، تصفيه روغن نخل خام ) در دانشگاه تكنولو‍ژي ( UTM ) كوالالامپور مالزي.

1374- استفاده از فرصت مطالعاتي ( شبيه سازي احتراق جزيي گاز طبيعي براي توليد سوخت هاي مايع ) در پالايشگاه شركت نفت شل مالزي.
- عضويت در انجمن مهندسي شيمي ايران.
- عضويت در انجمن احتراق آمريكا.
- تحقيق و پژوهش روي طرح تبديل گاز طبيعي به فرآورده هاي مايع نفتي.

1376- عضويت در انجمن مهندسان مكانيك ايران.
- اخذ رتبه استادي مهندسي شيمي ( پايه 34 ).

1377- انتصاب بعنوان رئيس اداره برنامه ريزي آموزشي،نظارت و ارزيابي دانشگاه زاهدان تا سال1386.
- انجام طرح ملي پژوهشي تحت عنوان كاربرد گاز سنتز در توليد هيدروكربن هاي سنگين تا سال 1379 .
- تحقيق و پژوهش روي طرح كاربرد روغن هاي گياهي بعنوان سوخت ديزل تا سال 1378 .
- بمدت 2 سال بعنوان استاد مهمان براي تدريس ترموديناميك مهندسي شيمي 2 و درس كوره و سوخت در دانشگاه شهيد باهنر كرمان.

1378- بمدت 2 سال بعنوان مدير امور تحقيقات و مطالعات، مشاور محيط زيست مجتمع مس سرچشمه كرمان.
- اخذ جايزه و لوح تقدير ايتاد نمونه دانشگاههاي ايران از وزارت علوم، تحقيقات و فناوري .
- انجام طرح پتروشيمي تحت عنوان ساخت كاتاليست براي تبديل گاز سنتز به اتيلن و پروپيلن .

1379- عضويت در هيات تحريريه مجله بين المللي مهندسي بمدت 18 سال.
- عضويت در هيات مديره انجمن احتراق ايران.
- انجام طرح مشترك با شوراي تحقيقات برق منطقه سيستان و بلوچستان تحت عنوان بررسي عوامل و راههاي جلوگيري از خوردگي در تجهيزات شبكه برق منطقه چابهار تا سال 1382 .
- انجام طرح پژوهشي بررسي تجربي و نظزي بيو ديزل هاي استري شده تا سال 1381 .

1380- مشاور طرح GTL شركت ملي صنايع پتروشيمي ايران تا سال 1383 .
- عضويت در هيات مديره مركزي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري تا سال 1382 .
- عضويت در هيات مديره دانشگاههاي منطقه جنوب شرق .

1382- عضويت در هيات مديره مشترك پژوهشگاههاي پليمر، شيمي، رنگ، مواد و انرژي.
- ساخت كاتاليست هاي موثر در استري كردن روغن هاي گياهي براي توليد بيو ديزل تا سال 1383.

1383- اخذ جايزه و لوح تقدير فرزانگان سيستان و بلوچستان از طرف سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران.

1386- در روز 9 بهمن ماه در حالي كه براي نظارت و بازرسي مجتمع مس سرچشمه به كرمان رفته بود بر اثر ايست قلبي دارفاني را وداع گفت.

برخي از فعاليتها و خدمات دكتر محمد خشنودي:

شغل : عضو هيات علمي و استاد مهندسي شيمي, دانشگاه سيستان و بلوچستان، زاهدان.

تاليفات : نگارش و انتشار 11 كتاب تخصصي در زمينه شيمي.

مقالات فارسي ارا ئه شده در همايش هاي داخلي 32 مورد .

مقالات فارسي چاپ شده در مجله هاي فارسي داخلي 18 مورد .

استاد راهنماي پايان نامه هاي کارشناسي ارشد 31 مورد.

استاد راهنماي پايان نامه هاي دکتري 5 مورد .

داوري و ممتحن پايان نامه هاي کارشناسي ارشد و دکتري 17 مورد .

درس نامه ها ( جزوه ) 18 مورد .

تهيه و تنظيم : محمد شکراله زاده

Monday December 15, 2008 - 01:36pm (PST) Permanent Link | 0 Comments
نيما يوشيج
21 آبان مصادف باسالروز تولد پدر شعر نوي فارسي علي اسفندياري که بعدها به نيما يوشيج معروف شد.نيما در يکي از مناطق کوه البرز در منطقه‌اي به‌نام يوش، از توابع نور مازندران، ديده به جهان گشود.

پدرش‌ ابراهيم‌خان‌ اعظام‌ السلطنه‌ از دودمان‌هاي‌ قديمي‌ مازندران‌ بود و به‌ گله‌داري‌ و کشاورزي‌ اشتغال داشت که از هنر موسيقي‌ و خطاطي‌ نيز بهره‌مند بود. مادرش‌ نيز زني‌ با ذوق‌ و فرهيخته‌ که نيما قرائت و خواندن قرآن را از وي آموخت . او 62 سال زندگي کرد و توانست معيارهاي هزارساله‌ي شعر فارسي را که تغييرناپذير و مقدس و ابدي مي‌نمود، با اشعار و دفاع منطقي اش از سبک نوي خود ، تحول بخشد.

سالشمار زندگي نيما يوشيج:

1276- تولد در بيست و يكم آبانماه در يوش از توابع نور استان مازندران.

1281- شروع تلمذ و تحصيل نزد روحاني روستا.

1288- عزيمت به تهران و سكونت در نزديكي مسجد شاه.
- شروع به تحصيل در مدرسه حاج حسن رشديه و پس از آن در مدرسه سن لوئي.
- شروع به آموزش زبان فرانسه.
- آغاز سرودن شعر، تحت تاثير معلم خود ( نظام وفا ) .

1296- اخذ مدرك ( تصديق نامه ) از مدرسه عالي سن لوئي در تهران.

1298- استخدام در وزارت ماليه ( دارايي ).

1299- سرودن اولين مثنوي بلند خود (( قصه رنگ پريده )) در سن 26 سالگي.

1300- انتشار مثنوي (( قصه رنگ پريده )).
- گرايش به مبارزه مسلحانه عليه حكومت قاجار و اقدام به تهيه اسلحه.
- تصميم براي پيوستن به نهضت جنگل و نهايتا انصراف از تصميم خود.

1301- خلق قطعه جاودانه (( افسانه )).
- سرودن قطعه (( اي شب )) در ديماه.

1302- انتشار قطعه ((‌ اي شب )) در هفته نامه نوبهار به سردبيري ميرزاده عشقي.

1304- نگارش اثر (( خانواده سرباز )).

1305- ازدواج با عاليه جهانگيري ( خواهر زاده جهانگيرخان صوراسرافيل ) در ششم ارديبهشت.
- فوت پدر در دوم خردادماه .
- انتشار دفترچه اي از اشعار شامل (( خانواده سرباز )) و سه قطعه كوتاه .

1307- اقامت و تدريس در شهر بارفروش ( بابل ).

1309- اقامت و تدريس در لاهيجان و رشت .
- نگارش داستان (( مرقد آقا )) چاپ شده در مجموعه ي افسانه .

1310- عزيمت به آستارا و اقامت تا سال 1311 .
- تدريس ادبيات فارسي در دبيرستان حكيم نظامي آستارا.

1311- بازگشت به تهران و شروع به تحقيق و پ‍ژوهش در مورد شعر و زبان شعر فارسي.

1316- تدريس در مدرسه عالي صنعتي تهران .

1317- عضويت در هيات تحريريه مجله موسيقي.
- سرودن شعر (( مرغ غم )).

1318- نوشتن (( ارزش احساسات )) و چاپ در ماهنامه موسيقي.

1321- تولد فرزندش شراگيم.

1325- آغاز مكاتبه و نامه نگاري با دكتر پرتو.
- سرودن شعر (( شهر صبح )) در آبانماه.
- شرکت در نخستين کنگره ي نويسندگان ايران در خرداد ماه.

1327- همکاري با مجله هاي خروس جنگي و کوير .

1328- شروع به كار در اداره تبليغات وابسته به وزارت فرهنگ و هنر.

1329- انتشار مجموعه نامه نگاريها با دكتر پرتو و پاسخ هاي ايشان تحت عنوان (( دو نامه )).

1335- چاپ مجدد سلسله مقالات (( ارزش احساسات )) بصورت يك مجلد جداگانه.

1336- سرودن شعر (( مانلي )).
- همکاري با مجله ماهانه مردم .

1338- عزيمت و بازگشت به آغوش طبيعت يعني زادگاهش يوش.

- ابتلا به ذات الريه شديد به دليل سردي و برودت هوا.
- بازگشت به تهران و ادامه معالجات در ديماه.
- در سيزدهم ديماه و در شهر تهران جان به جان آفرين تسليم كرد.

سالشمار نامه هاي عاشقانه نيما :

1302- انتشار اولين نامه عاشقانه در اسفند ماه.
عزيزم
قلب من رو به تو پرواز مي کند
مرا ببخش ! از اين جرم بزرگ که دوستي است و جنايت ها به مکافات آن رخ مي دهد چشم بپوشان ؟ اگر به تو «عزيزم» خطاب کرده ام ، تعجب نکن . خيلي ها هستند که با قلبشان مثل آب يا آتش رفتار مي کنند . عارضات زمان ، آن ها را نمي گذارد که از قلبشان اطاعات داشته باشند و هر اراده ي طبيعي را در خودشان خاموش مي سازند .
اما من غير از آن ها و همه ي مردم هستم . هر چه تصادف و سرنوشت و طبيعت به من داده ، به قلبم بخشيده ام . و حالا مي خواهم قلب سمج و ناشناس خود را از انزواي خود به طرف تو پرتاب کنم و اين خيال مدت ها است که ذهن مرا تسخير کرده است
مي خواهم رنگ سرخي شده ، روي گونه هاي تو جا بگيرم يا رنگ سياهي شده ، روي زلف تو بنشينم
من يک کوه نشين غير اهلي ، يک نويسنده ي گمنام هستم که همه چيز من با ديگران مخالف و تمام ارده ي من با خيال دهقاني تو ، که بره و مرغ نگاهداري مي کنيد متناسب است
بزرگ تر از تصور تو و بهتر از احساس مردم هستم ، به تو خواهم گفت چه طور
اما هيهات که بخت من و بيگانگي من با دنيا ، اميد نوازش تو را به من نمي دهد ، آن جا در اعماق تاريکي وحشتناک خيال و گذشته است که من سرنوشت نامساعد خود را تماشا مي کنم
دوست کوه نشين تو
نيما

- در 10 اسفند نگارش دومين نامه عاشقانه
پرنده ي کوچک من
جسد بي روح عقاب بالاي کمرهاي کوه افتاده بود. يکي از پرنده هاي کوچک که خيلي مغرور بود به آن جسد نزديک شد . بناي سخره و تحقير را گذاشت . پر و بال بي حرکت او را با منقارش زير و رو مي کرد . وقتي که روي شانه ي آن جسد مي نشست و به ريزه خواني هاي خودش مي پرداخت ، از دور چنان وانمود مي شد که عقاب روي کمرها براي جست و جوي صيد و تعيين مکان در آن حوالي سرش را تکان مي دهد
پادشاه تواناي پرندگان ، يک عقاب مهيب از بالاي قله ها به اين بازي بچه گانه تماشا مي کرد . گمان برد لاشه اي بي حرکت که به واسطه ي آن پرنده به نظر مي ايد جنبشي دارد ، يک عقاب ماده است
متعاقب اين گمان ، عقاب نر پرواز کرد . پرنده ي کوچک همان طور مغرورانه به خودش مشغول بود . سه پرنده ي غافل تر از او از دور در کارش تماشا مي کردند . عقاب رسيد و او را صيد کرد
اگر مرا دشمن مي پنداري چه تصور مي کني ؟ کاغذهاي من که با آن ها سرسري بازي مي کني . به منزله ي بال و پر آن جسد بي حرکت است . همان طور که عقاب نر به آن جسد علاقه داشت ، من هم به آن کاغذها علاقه دارم . اگر نمي خواهي به تو نزديک بشوم ، به آن ها نزديک نشو
تو براي عقاب توانا که لياقت و برتري او را آسمان در دنيا مقدر کرده است ، ساخته نشده اي
پرنده ي کوچک من ! چرا بلند پروازي مي کني ؟
بالعکس کاغذهاي تو براي من ضرري نخواهد داشت ، عقاب ، کارش اين است که صيد کند ، شکست براي او نيست ، براي پرنده اي است که صيد مي شود. قوانيني که تو آن ها را مي پرستي اين شکست راتهيه کرده است . ولي من نه به آن قوانين ، نه به اين نجابت به هيچ کدام اهميت نمي دهم
نه ! تو هرگز اجنبي و ناجور آفريده نشده اي ، به تو اعتنا نمي کنند . تو به التماس خودت را به آنها مي چسباني . اجنبي نيستي ، مثل آنها خيالات تو با بدي هاي زمين گنهکار سرشته است
قدري حرف ، قدري ظاهر آرايي آن ها کافي است که تو را تسخير کند
در هر صورت اگر کاغذهاي مرا در جعبه ي تو ببينند براي کدام يک از ما ضرر خواهد داشت ؟
عقاب

1304- در14 ارديبهشت نگارش سومين نامه عاشقانه
به عاليه نجيب و عزيزم
مي پرسي با کسالت و بي خوابي شب چه طور به سر مي برم ؟ مثل شمع : همين که صبح مي رسد خاموش مي شوم و با وجود اين ، استعداد روشن شدن دوباره در من مهيا است .
بالعکس ديشب را خوب خوابيده ام . ولي خواب را براي بي خوابي دوست مي دارم . دوباره حاضرم . من هرگز اين راحت را به آنچه در ظاهر ناراحتي به نظر مي ايد ترجيح نخواهم داد . در آن راحتي دست تو در دست من است و در اين راحتي … آه ! شيطان هم به شاعر دست نمي دهد ، مگر اين که در اين تاريکي شب ، خيالات هراسناک و زمان هاي ممتد نااميدي را به او تلقين کند
بارها تلقين کرده است : تصديق مي کنم سالهاي مديد به اغتشاش طلبي و شرارت در بسطي زمين پرواز کرده ام . مثل عقاب ، بالاي کوه ها متواري گشته ام ، مثل دريا ، عريان و منقلب بوده ام . بدي طينت مخلوق ، خون قلبم را روي دستم مي ريخت . پس با خوب به بدي و با بد به خوبي رفتار کرده ام ، کم کم صفات حسنه در من تبديل يافتند : زودباوري ، صفا و معصوميت بچگي به بدگماني ، خفگي و گناه هاي عيب عوض شدند .
آه ! اگر عذاب هاي الهي و شراره هاي دوزخ دروغ نبود ، خدا با شاعرش چه طور معامله مي کرد
حال ، من يک بسته ي اسرار مرموزم ، مثل يک بناي کهنه ام که دستبردهاي روزگار مرا سياه کرده است . يک دوران عجيب خيالي در من مشاهده مي شود . سرم به شدت مي چرخد . براي اين که از پا نيفتم ، عاليه ، تو مرا مرمت کن
راست است : من از بيابان هاي هولناک و راه هاي پر خطر و از چنگال سباع گريخته ام . هنوز از اثره ي آن منظره هاي هولناک هراسانم
چرا ؟ براي اين که دختر بي وافيي را دوست مي داشتم ، قوه ي مقتدره ي او بي تو ، وجه مشابهت را از جاهاي خوب پيدا مي کند
پس محتاجم به من دلجويي بدهي . اندام مجروح مرا دارو بگذاري و من رفته رفته به حالت اوليه بازگشت کنم
گفته بودم قلبم را به دست گرفته با ترس و لرز آن را به پيشگاه تو آورده ام . عاليه ي عزيزم ! آن چه نوشته اي ، باور مي کنم . يک مکان مطمئن به قلب من خواهي داد . ولي براي نقل مکان دادن يک گل سرمازده ي وحشي ، براي اين که به مرور زمان اهلي و درست شود ، فکر و ملايمت لازم است .
چه قدر قشنگ است تبسم هاي تو
چه قدر گرم است صداي تو وقتي که ميان دهانت مي غلتد
کسي که به ياد تبسم ها و صدا و ساير محسنات تو هميشه مفتون است
نيما

1305- نگارش چهارمين نامه عاشقانه در فروردين ماه.
مهربانم
ناچار بايد بنويسم : وقتي داماد زياده از حد مسلمان ، عروسش را نديده از ميان دخترهاي حرم انتخاب مي کند ، چشم هايش را مي بندد ، مثل عروس در پستو ها مخفي مي شود ، پي در پي ازپشت درها و پرده ها که تو در تو واقع شده اند برايش خبر مي آورند . تمام اخبار راجع به مقدار زرينه و بضاعت عروس است . در صورتي که جمال و اخلاق از امور اعتباري است که بر حسب تفاوت طبايع تغيير مي کند . گاهي هم جناب داماد از جمال و اخلاق عروس مي پرسد . زن ها در عين اين که از عروس غيبي وصف مي کنند ، و داماد را به وجد مي آورند ، شبيه به اين است که آن جناب را مثل ميمون مي رقصانند
هر مسلماني که عروسي کرده است ، در عمرش يک دفعه رقصيده است . اين امر اصولا بين داماد و عروس و بستگان آن ها يک نوع تجارت است که به اسم مواصلت انجام مي گيرد . ولي طبيعت راه اين تجارت را به شاعر نياموخته است . او به جاي نقدينه و زرينه قلبي را مي خواهد که در آن بتواند آشيانه کند . در عوض ، قلبش را مي سپارد. دو قلب خوب و يک جور مي توانند با خوشي دائمي زندگي کنند . به طوري که پول نتواند آن خوشي را فراهم بياورد
هر وقت زناشويي را در نظر مي گيرم آشيانه ي ساده و محقري را روي درخت ها به خاطر مي آورم که دو پرنده ي هم جنس بدون اين که به هم استبداد و زورگويي به خرج بدهند ، روي آن قرار گرفته اند
پرنده ها چه طور هم جنسشان را انتخاب مي کنند : بدون اين که پدر و مادر برايشان راي بدهند ! به جاي اين که الفاظ ديگران بين آنها عقد ببندد ، قدري خودشان آواز مي خوانند ، آن وقت محبت و يگانگي در بين آن ها اين عقد را محکم مي کند.شيريني آن ها به شاخه هاي درخت ها چسبيده است . خودشان با هم مي خورند . مسوول خورک ديگران نيستند . به جاي اينه و قالي نمايش دادن ، بساط آشيانه شان را به کمک هم مرتب مي کنند . راستي و دوستي دارند ، بعدها بچه هاشان هم با همان اخلاق آنها بزرگ مي شوند
ولي به انسان خدا آن تقوي و شادي طبيعت را نداده است که مثل پرنده زندگي کند
بدبختانه ما انسانيم يعني پرده اي بين طبيعت خاص ما و اشيا کشيده شده است و نمي خواهيم به دلخواه خودمان عادلانه پرواز کنيم. من مي خواهم پرواز کنم . نمي خواهم انسان باشم ، چه قدر خوب و دلکش است اين هواي صاف و آزاد اين اراضي وسيع وقتي که يک پرنده از بالاي آن مي گذرد
من از راه هاي دور مي رسم در اين ديار نابلد هستم . در کدام يک از اين نقاط آشيانه ام را قرار بدهم . رفيق مهربان تو براي من کجا را تعيين خواهي کرد ؟
اخلاق مرا بسنج ، دستوربده . اين است يک شاعر ناشناس . ولي کساني که پول زيادي دارند بدجنسي زيادي هم دارند
نيما

- در 8 ارديبهشت نگارش پنجمين نامه عاشقانه.
عاليه عزيزم
اغلب ، بلکه بالعموم ، با زن طوري معامله مي کنند که نمي خواهند زن ها با آن ها آن طور معامله کنند
آن ها زن را مثل يک قالي مي خرند . آن قالي را با کمال اقتدار و بي قيدي زير پايشان مي اندازند . پايمال مي شود و بالاخره بدون تعلق خاطر آن را به ديگران مي فروشند ! زن هم ، همين طور
خلفا زن را مي فروختند . مسلمان ها او را در زيرحجاب حبس مي کنند . قوانين حاضر براي سرکوبي و انقياد و آرا مخصوص ديگر دارد . من نمي دانم چرا
ولي مي دانم چرا نمي توانم قلبم را نگاه بدارم . خدا تمام نعايم زمين را قسمت کرد ، به مردم پول ، خودخواهي و بي رحمي را داد به شاعر قلب را . و قلب ، اقتدار مرموزي بخشيد که در مقابل اقتدار وجاهت زن ، مقهور شود
بيا ! عزيزم ! تا ابد مرا مقهور بدار. براي اين که انتقام زن را از جنس مرد کشيده باشي ، قلب مرا محبوس کن
اگر بتوانم اين ستاره ي قشنگ را به چنگ بياورم ! سلسله ي پر برف البرز را به ميل و سماجت خود از جا حرکت بدهم ! اگر بتوانم جريان باد را از وسط ابرها ممانعت کنم . آن وقت مي توانم به قلبم تسلط داشته ، اين سرنوشت را که طبيعت برايم تعيين کرده است تغير بدهم
ولي قدرت انسان ، به عکس خيالاتش محدود است
من هميشه از مقابل گل ها مثل نسيم هاي مشوش عبور کرده ام
قدرت نداشته ام آن ها را بلرزانم . در دل شب ها مثل مهتاب بر آن ها تابيده ام . نخواسته ام وجاهت آسماني آن ها پنهان بماند
کدام يک از اين گل ها ميتوانند در دامن خودشان يک پرنده ي غريب را پناه بدهند . من آشيانه ام را ، قلبم را ، روي دستش مي گذارم
کي مي تواند ابرهاي تيره را بشکافد ، ظلمت ها را بر طرف کند و ناجورترين قلب ها را نجات بدهد ؟
عاليه ! تو ! تو مي تواني
مي داني کدام ابرها ، کدام ظلمتها ؟ شب هاي درازي بوده اند که شاعر براي گل موهمي که هنوز آن را نمي شناخت خيال بافي مي کرده است . ابرها موانعي بوده اند که مطلوبش را از نظرش دور مي کرده اند
آن گل تو بودي . تو هستي . تو خواهي بود
چه قدر محبوبيت و مناعت تو را دوست مي دارم . گل محجوب قشنگ من

- در10 ارديبهشت نگارش ششمين نامه عاشقانه.
به عاليه عزيزم
قلم در دست من مردد است . حواسم مغشوش است . چرا در اين حوالي تاريک شب مرا صدا مي زنند ؟ از من چه مي خواهند؟ هيچ ! انقلاب مرموز قلب ناجور را
فرستادگان آسماني بدون جواب رد مي شوند
خدا شاعرش را در زمين تنها مي گذارد تا نيات تازه اش را دوباره بسنجد . او را همان طور ناجور با تمام مخلوق نگاه مي دارد
چرا شعله هاي قلب اين قدر ممتد است ؟ اين آتش چرا خکستر نمي شود ؟ به من بگو انسان چرا دوست مي دارد ؟
نشانه ي خون آلودي که قضاي آسماني آن را به زمين نشانيد و حوادث آن را دمي آسوده نگذاشت تا اين که از اثر تيرها کهنه شد و تبديل يافت
آن نشانه ، قلب من است که مشيت الهي آن را براي تجديد تعاليم زميني رو به زمين پرتاب کرد ولي يک اقتدار مقدس آن را نگاه داشت . گمنام ماند ، نگذاشت در انقلابات وسيع حيات به آتش و جنگ تسليم شده خاموش شود . آن اقتدار اثره ي چند کلمه حرف و چند نگاه بود . بعد از آن فراموش کردم . دوباره در يک انقلاب غير مريي و يک نواخت ، ولي تازه و عجيب ، قلب شاعر بين زمين و آسمان و فوق ادرک ديگران به خودش پرداخت
اگر دوست داشته ام يا نه . باور کن عاليه ، تو را دوست مي دارم
مي گويند عشق يک دفعه در مدت عمر هر کس به وجود مي ايد ، مراد عشقي است که از جدايي هاي غير طبيعي کنوني ناشي شده ولي در آتيه قوانين عادله ، مثل عقد و نکاح ، آن را منسوخ مي دارد
من به عکس بسياري از علماي فلسفه ي علم الروح اين عقيده را رد مي کنم . عشق مي ايد ، مي رود ، دوباره مي ايد
مرور زمان همان طور که يکي از قوانين اوليه تکامل است مي تواند قانون اصلي اضمحلال اشيا هم باشد . مجاورت زمان و حوادث ، مقدمه ي يک کشمکش دائمي طبيعت است . حوادث ، مجذوب و عاشق مي کند . زمان ، آن جذبه و عشق را پک مي سازد. صفحه ي قلب ، مثل يک لوح است : همين که يک لکه از روي آن برداشته شد ، جاي لکه ديگر باز مي شود
انسان ، اين طور با وسعت نظر خلقت يافته است . مي بيني چه طور راست حرف مي زنم . محبت با دروغ مبانيت دارد . خط تو ، تقريرات تو ، به من اميد مي بخشد . تو روشني قلب مني ! خودم را به هدر نداده ام !
دلم مي خواست با زبان مخصوصي که در بعضي مواقع به کار مي برم قبل از وقوع امر بين خودمان بري تو چند کاغذ پي در پي هم بنويسم . براي امتحان ، حواست را مشوش کنم . و اين بعد از ديدار عکس تو بود . ولي حوادث زودتر از من ، عمل را به دلخواه خود انجام داد . بي جهت عجله شد ! چرا . چرا الفاظ ملا و شاگردش ، ما را به هم نزديک کرد ! قلب انسان کاري را مي کند که آن الفاظ از انجام آن کار عاجزند
من ننگ دارم که مثل ديگران به طور معمول زناشويي اختيار کنم
خوشبختانه مي بينم اين مواصلت براي من شباهت به علاقه ي محبتي را پيدا کرده است که نزد مردم مردود است و نزد من رشد مي کند
مرا نگاه بدار . قلب من است که مرا به تو مي دهد . نه الفاظ مذهبي ملا . دلت مي خواهد شاعري را که بعد ها به فکرش بيش تر آشنا خواهي شد براي هميشه مطيع خودت داشته باشي ؟
جرأت داشته باش . امتحان کن . مطمئن شو و به او راست بگو
خدمتگزار تو که هميشه تو را دوست مي دارد
نيما
- در11 ارديبهشت نگارش هفتمين نامه عاشقانه.
به عاليه عزيزم
وقتي که بر خلاف توقعات ما ، کسي يا چيزي ، ما را کجذوب مي کند نبايد تعجب کنيم . قانون کلي اين تجاذب گاهي چنان در طبيعت مستتر است که توقعات ما به آن مربوط نيست
به هر ترتيب که هست محبت من تو را جذب مي کند . يقين بدار تمام قلب ها مثل قلب شاعر آفريده نشده است . ضعف و شدت در تمام اشيا مشاهده مي شود . پس هيچ کس مثل من ، تو را دوست نخواهد داشت . از پشت يک ورقه کاغذ ، آهن ربا را تکان بده . سوزني کهروي کاغذ است تکان مي خورد . علاقه هاي دور دور با قلب همين حال رادارند . تو هم از پشت پرده ها به من دست تکان مي دادي
در اين صورت به قلب و مقدار حساسيت اشخاص نگاه کن . از اين جاست که مي تواني در آن قلب پناه جويي
عاليه ! ميل داري امتحان کن . تاريخ و آثار شعراي بزرگ را بخوان . مسلم خواهد شد که قلب مبدأ همه چيز ها است و هيچ کس مثل آن شعرا نتوانسته است حساسيت به خرج داده باشد . بعد از آلان نظرت را رو به جمعيت پرتاب کن : غالب اشخاص خوش لباس و خوش هيکل را خواهي ديد که بد جنس بي محبت و بي وفا هستند . پس به دستي دست بده که دستت را نگاه بدارد . به جايي پا بگذار که زير پاي تو نلغزد
موج هاي دريا ، که در وقت طلوع ماه و خورشيد اين قدر قشنگ و برازنده است ، کي توانسته است به آن اعتماد کند و روي آن بيفتد ؟ ولي کوه محکم ، اگر چه به ظاهر خشن است ، تمام گل ها روي آن قرار گرفته اند
بيا ! بيا ! روي قلب من قرار بگير

- در12 ارديبهشت نگارش هشتمين نامه عاشقانه.
به عزيزم عاليه
به من گفته اي بدون خبر بازگشت نکنم ؟ ببين اين ابرهاي سفيد را که از جلوي ماه رد مي شوند از مغرب به مشرق خبر مي برند ، ولي صبر لازم است . درباره ي خودم نمي دانم براي خبر آوردن لازم است تا آخر عمر صبر کنم ، يا نه ؟
هنوز تو را مي بينم در مقابل در ايستاده اي . رو به بالا بنا به عادت نگاه مي کني
کي خبر مرا به تو مي آورد ؟
نسيم خنکي که مو هايت را تکان مي دهد صداي من است . بارها از تو مي گذرد و تو او را نخواهي شناخت ! عاليه ! يک قطره ي شفاف در اين وقت سحر روي دست تو مي افتد . گمان نکن باران است طبيعت پر از کاينات است . وقتي که عاشق از معشوقه اش دور مي شود ، بعد ها خيلي چيزها شبيه به آثار وجود آن دور شده ، از نظر مي گذرند ، قطره ي باران که در خاموشي شب خيلي محزون به زمين مي ايد شبيه به اشک آن عاشق است
چه قدر رقت انگيز است که گل به محض شکفتن ، پژمرده شود ! قلب در دست اطفال همين حال را دارد
مگر تو نمي خواهي مرا از خودت دور کني . اگر جز اين است ، به من بگو امشب بدون خبر مي توانم بازگشت کنم ، يا نه ؟
مخبر تو
نيما

- در18 ارديبهشت نگارش نهمين نامه عاشقانه.
به عاليه عزيزم
خيلي پريشانم . براي من پيراهني که از جنس خک وسنگ باشد خيلي از اين پيراهن که در تن دارم ، بهتر است . در زير خک شخص را آسوده مي گذارند . چرا يک حربه در مقابل من نيست ! حربه ي عزيز مرا کي برد ! يک قطعخ فلز کوچک که مي تواند آسايش ابدي يک فکر طاغي و خسته را تهيه کند چرا از من دور است ؟ چرا از چيزي که خوبي و بدي را در نظرم يکسان مي کند بپرهيزم ؟
اسرار فراوان ، دردهاي بي درمان ، نااميدي ها و بدبيني ها در من خوب رشد و تربيت يافته اند . حال ايا وقت آن نيست که آن ها را از اين محل تربيت ، قلب ، بيرون کنم ؟
چرا اين پرده پاره نمي شود . قلب سمج من در اينجا چه کند ؟
عاليه! از تو مي پرسم اين يک پاره خون مگر مي تواند عالم ابديت باشد ؟
ابديت براي خودشان بماند . عدم مطلق را به من بدهند . اگر براي زندگي ام حرف بزنم ، مثل اين است که وصيت کنم . وصيت هم که راجع به زندگان است . ببين چه قدر نتيجه ي افراط انسان در طلب موهوم است
اين حالت مرموز مرا مي گرياند . افسوس ! ديگر اشک هاي شاعر قيمت ندارند . قطرات چشم سرازير مي شوند : درياي بي آرامي را تکشيل مي دهند . عاليه ! توي مي خواهي با دست و زبان خودت اين دريا را بپوشاني . حال که علاقه ي من نسبت به تو از دوستي هم تجاوز کرده است ، مي خواهي چشم هايم را ببندي
اما اشک … اشک راه سرازير شدنش را از گوشه هاي چشم بلد است
دلم مي خواست در صحراهاي وسيع و خلوتي بدوم و فرياد بزنم
دلم مي خواهد سم مهلکي روي لب هاي تو جا بگيرد . لب هاي تو را ببوسم و در زير پاي تو در هواص يافو آزاد ، دنيا را وداع کنم
اين هم براي من ميسر نيست ! پس چرا زنده ام ؟ از من نپرس براي چه ؟ شاعر خلقتي است که هنوز ديگران عجايب آن خلقت را کاملا ادرک نکرده اند . توصيفات اشخاص درباره ي او ي نوع مقاربت روحاني است
فکر کن . به اين حسرت نبر که چرا قصرهاي مرتفع و باغ هاي مجلل نداري . آن ها را جنايت و خيانت فراهم مي آورد . اگر طبيعت به تو قلب نجيب و همت عالي داده است خوشحال خواهي بود که نسبت به تمام آن تجملات بي اعتن هستي
درباره ي شوهرت ، وقتي که او را شناختي و بر ديگران ترجيح دادي ، او براي تو مايه ي تسلي آلام باطني مي شود
نمي دانم با اين پريشاني خيال زندگاني را امتداد خواهم داد يا نه . مي بيني عاليه ! عاليه ! من از همه چيز سير و بيزار هستم . فقط وجاهت و محبت تو مي تواند مرا نگاه بدارد . با مريض خودت مدارا کن
نيما

- در21 ارديبهشت نگارش دهمين نامه عاشقانه.
عاليه ! عزيزم
گمان نمي بردم در اين شب تاريک براي کسي که اگر او را به هر جاي عالم ببندند وصله ي ناجور عالم است ، کاغذ بنويسي
چندين ساعت است چيز مي نويسم . حس مي کنم خونريزي هاي مهمي عن قريب مي خواهد در عالم رخ بدهد . چرا از اين ستاره آتش مي بارد ؟ چرا همه جا به ساحت جنگ مهيبي تبديل يافته است
نمي دانم اين خيال از کجا در من قوت يافته است . وقتي که يک ساعت قبل براي انجام کاري اتفاقا از يک معبر پر جمعيت اين شهر ( لاله زار ) عبور مي کردم دلم مي خواست کور باشم تا شکل و هيکل ناپسند انسان را نبينم . کر باشم . صدايش را نشنوم . يک وجود آشفته و ياغي و فراري از مردم ، مثل من ، وجودي است که طبيعت بدتر از آن را پرورش نداده است
فکر مي کنم با چه چيزي مي توانم زندگي را دوست بدارم : به يک جا دست مي گذارم دستم به شدت مي لرزد . پا مي گذارم . زير پايم زلزله ي شديدي احداث مي شود
اگر مدت هاي مديد با من زندگي کرده بودي از حالات يک شاعر تعجب نمي کردي
گل کم طاقتي را که نمي توان به آن دست زد و آن را چيد ، آن گل ، قلب شاعر است
چرا مثل يان ابر منقلب نباشم . مثل اين ابر گريه نکنم ؟ چرا مثل اين ابر متلاشي نشوم ؟
نه ، نه ! اگر زندگاني براي باور کردن و دوست داشتن است من مدت ها باور کرده ام و دوست داشته ام . مدت ها راست گفته ام و دروغ شنيده ام . حال بس است
آن چه بنويسم جز پريشاني چيزي از جبهه ي آن احساس نخواهي کرد . پس خاموش مي شوم
دوستار مهجور تو
نيما

- در24 ارديبهشت نگارش يازدهمين نامه عاشقانه.
عزيزم
مي نويسي با دوازده دختر دوست هستم ؟ به من بگو در سينه ام دوازده قلب وجود دارد ؟
کدام هوس بازي مي تواند در ميان محبت هاي شديد دوام پيدا کند ؟ انسان آب را مي ماند : وقتي حواسش مثل جرعه هاي اين مايع لطيف جمع شد ، به يک جا سوق پيدا مي کند . بدون ترديد هر کس يک گل را بيش از گل هاي ديگر دوست دارد . زيرا سليقه با همه ي جهات مطابقه نمي کند و محال است ذهن در اعمال خود به يک طرف بيش تر متوجه نشود
عاليه ! باور نمي کني آن گل تو باشي ؟ مختار هستي ! به تو اختيار داده شده است کوه بزرگ را از جا بکني . چرا از متزلزل کردن يک قلب کوچک عاجز باشي ؟
اگر بخواهم تو را از اين کار که متزلزل کردن قلب من است ، ممانعت کنم مثل اين است که خواسته باشم سليقه و استعداد خودم را به تو تحميل بدارم و تو که خوب حس مي کني به چه چيز مستحق تري قبول نخواهي کرد مردي که متاع را ارزان خريده است به تو چيزي را تحميل کند
تصديق مي کنم چيزي از قلب کم بهاتر نيست و من تو را با قلبم خريده ام حال مرا سرزنش مي کني . زيرا نتوانسته اي از روي قلب من اين خطوط را که خطوط يک سکه ي به نام تو ترسيم شده است ، بخواني
چطور ممکن است در حالتي که خودت دعوي اعتبار مي کني من اعتبار نداشته باشم ، زيرا من سکه اي هستم که به وجود تو اعتبار مي يابم
شکل تو ، اسم تو و آثار تو هميشه با من است . براي اين که اين يادگارهاي ثابت را نگاه بداري محتاج نيستم در دست تو باشم . نه و محتاج نيستم امشب پيش تو بيايم
عاليه ! مرا سرکوب و خرد کن . يک قطعه ي کوچک من باز آثار وجود تو را نشان مي دهد . مرا آتش بزن ، به قالب ديگر بريز . جنسيت و مقدار من همان خواهد بود
اگر گرد و غبار ايام روي يک سکه نشسته است به طوري که آن سکه را نتواني بخواني و بشناسي آن را بردار روي آن دست بکش ، آن را صيقلي کن. به تو معلوم خواهد شد يادگار وجود چه کسي است .
قلب شاعر درياي بزرگ است ببين دريا را که با تمام وسعت خود به اندک نسيمي سيمايش را پرچين مي کند . چرا اندک سوء ظني سيماي مرا غمگين و متفکر نکند ، در صورتي که طبيعت قلب مرا حساس تر از قلب هاي ديگر آفريده است ؟
به تو بگويم چه چيز باعث بد گماني من شده است : محبت ، براي اين که تو را دوست مي دارم ! با وجود اين که خواستم دوستي ام را مخفي بدارم آن را آشکار مي کنم . شخص محتاج است دوستش را بشناسد ، زيرا مي خواهد به او اطمينان کند
تو جز با راستي و دوستي نمي تواني قلبي را که مي خواهد دنيا را تغيير بدهد تغير دهي . ولي يک نکته ي قابل دقت در اين جا وجود دارد که اشخاص با يک کيفيت ساختمان دماغي آفريده نشده اند تا تمام يک طور حس و مشاهده کنند
شاعر ، اين خلقت عجيب و نادر طبيعت از راست ، دروغ بيرون مي آورد ، حساب کن . از چشمش بترس. وقتي به مردم نگاه مي کند مردم در نزد او اوراق يک تاريخ ممتد و يادگار روزهاي کهنه و مبهم اند . اگر هيچ کس نتواند اين اوراق را بخواند ، شاعر مي خواند . حال با هم معامله مي کنيم ولي يقين بدار ضعفا و بد بخت ها ، زن ها و قلب هايي که اسرار مشوش آن ها را کسل کرده است از من بزرگتر و بهتر و حامي و پناهي ندارند
تو در اين راه خوب رو به پناهگاه خود مي روي ولي لازم است يک قدم از سوي جاده منحرف نشوي ، مگر اين که در اين انحراف دست مرا بگيري
در ساير اوقات فکر تو به تو دستورهاي جداگانه اي مي دهد ولي هيچ کدام از اين ها شبيه دستورهايي نيستند که از طرف يک قلب طاغي و شعله ور به عالم داده مي شود
چه قدر اين اشکال در نزد من منفور و مرده است ! اين ها چه جانوران زشتي هستند که در معابر پر جمعيت حرکت مي کنند ! مرگ محبوب را به من بده و منظره ي اين شهر را از من بگير ! زير اين سقف هاي خفه ، در شکاف اين ديوارهاي سکن ، کي مي تواند به من يک قلب سالم را نشان بدهد ؟ هيچ کس
زبان عشق را خوب مي شناسي . عاليه ! همين طور قلبي را که درد مي کشد ، مي شناسي . در اين صورت من براي محبت تو با وجود هر تهمتي که به من مي زني تا مرگ پرواز مي کنم . زنده باد عدم
يک متهم بدبخت و ناشناس که تو را دوست مي دارد
نيما

- در25 ارديبهشت نگارش دوازدهمين نامه عاشقانه.
عزيزم
به من سخت مي گذرد که تو تب کني . کاش تمام حرارت ها يک جا جمع مي شد و به جاي اين که ذره اي به اندام تو نزديک شود ، قلب سمج مرا مي سوزانيد
با اين که اين همه مردمان شرير وجود دارند که کارشان به گمراه کردن معصومين مي گذرد ، ايا تب مقري در آن پيدا نکرد که به تو حمله برد ؟
از شدت فکر و آلام باطني حس مي کنم دچار يک ضعف و خفگي قلبي شده ام . آه ! يک دفعه آتش مي گرفتم با وجود اين تمام حواسم پيش تو است . چه چيز بيش تر از اين قلب را به مصائب نزديک مي کند که انسان زود دوست بدارد و زود تسليم بشود . و از اين گذشته کدام بدبختي بزرگتر از اين است که شخص
تو تب داري ، نمي خواهم حرف بزنم ، ولي تب تمام مي شود و بايد بداني در اين مواصلت به کار مهمي که خيلي ها آرزو داشته اند اقدام کرده اي و تاريخ و اينده به تو نگاه مي کند
عاليه ! عاليه جز من و تو کسي در بين نيست . همه جا تاريک همه جا مجهول . به من اجازه بده امشب پيش تو بيايم !
نيما

- دريکم خرداد نگارش سيزدهمين نامه عاشقانه.
عاليه عزيزم
ميل داشتم پيش تو باشم . چه فايده يک شمع افسرده خانه ات را روشن نخواهد کرد ، بلکه حالت حزن انگيزي به آشيانه ي توخواهد داد
به من بگو از چه راه قلبم را فريب بدهم ؟
زندگاني يعني غفلت چه چيز جز مرور زمان اين غفلت را به قلب شکسته ياد بدهد
عاليه ! چه وقت مهتاب مي تابد . کي فرزندش را در اين شب تاريک صدا مي زند ؟
افسوس ! همه جا سياه است . ولي تو نبايد سياه بپوشي . راضي نيستم در حال حزن به اينجا بيايي . خوب نيست . خواهي گفت به موهومات معتقدم . بله ، بدبختي شخص را اين طور مي کند . درد آدم را به خدا مي رساند
ديشب تا صبح از وحشت نخوابيده ام . کي مرا ديده بود آن قدر ترسو باشم و مثل بيد بلرزم
يک شعله ي نيم مرده ، يک کتاب آسماني و يک پاره ي خشت ، گوشه ي اتاق پدرم ، جاي پدرم را گرفته بود . مگر روح با اين وسايل حاضر مي شود ، شايد ! پدرم ! پدرم
ديشب دست سياهي متثل به سينه ام فشار مي داد . چرا ديوانه را در وسط شب هم آسوده نمي گذاشتند ؟
از ترس به مادرم پناه بردم . عجب پناهي . به راه افتادم . پاهايم مي لرزيد . سايه ي يک درخت شمشاد مرا به وحشت مي انداخت . عاليه ! پس با من مهربان و وفادار باش . عمر گل کوتاه است
نيما

- در دوم خرداد نگارش چهاردهمين نامه عاشقانه.
عاليه
به خانه ي بد بخت ها نظر بينداز . اين شمشادها را که اين طور سبز و خرم مي بيني ، پدرم با دست خودش آن ها را اصلاح کرد. آن چند گلدان کوچک را حاليه غبار آلود است خودش مرتبا چيد . به ما گفت به آن ها دست نزنيد
روز بعد روزنامه اي دستم بود ، از من پرسيد در آن چه نوشته اند ؟
جواب دادم يک نفر در حدود جنگل ياغي شده است . از اين جواب آثار بشاشتي در سيماي پدرم ظاهر شد ، پهلوان انقلاب سرش را بلند کرد ، گفت : معلوم مي شود آن ها را تحريک کرده اند . گفتم يک فصل از کتاب « ايدين » مرا در اين روزنامه نقل کرده اند . روزنامه را از دستم گرفت . آثار پسر شاعرش را مي خواند . چند دفعه از گوشه ي درگاه نگاه کردم ديدم به دقت و حرص زياد هنوز مشغول خواندن آن فصل است
چه قدر از برومندي و يکه بودن پسرش خوشحال مي شد . اين آخرينمقالات و مکالمات من با پدرم بود . يک روز پيش از ورود مرگ . بعد از آن ديگر …
به تو گفته بودم شب ديگر به مهمانخانه « ساوز » مي رويم . او را مي خواستم دعوت کنم
پدرم مي خواست زمين بخرد . خانه بسازد . ديدي عاليه ، عروس يک شاعر بدبخت ، چه خوب زمين کوچکش را ارزان خريد و ارزان ساخت
نيما

- در 17 ديماه نگارش پانزدهمين نامه عاشقانه.
عاليه عزيزم
نزديک نيمه شب است . نمي توانم بخوابم . واقعه ي اخير در زندگاني نويسنده بيشتر اهميت دارد . ديشب خواستم از تو احوالپرسي کنم . مانع شدند . از دور به اتاق خودمان نگاه کردم . چراغ را خاموش ديدم . ددين اين منظره ، مرا غمگين کرد . ناچار از ديوار بالا آمدم . مدتي روي پشت بام نشستم ، ايراد نگير ، محبت داشتن منوط به اين نيست که شخص پول فراوان داشته باشد يا زياد از حد وجيه و محبوب باشد . اگر خطايي از من سر زد ، کدام انسان بدون خطا زندگي کرده است
اين هم در نتيجه ي جنوني است که صدمات زندگي برايم فراهم کرده است . خودت مي داني . طبيعتا تا دو جنس به هم جوش بخورند با هم کشمکش دارند
ولي اين دفعه دعوا بي موضوع بود . هوا سرد شده ، سرما خوردي
ناخوش شدي . اين خطاي طبيعت است . بلکه خطاي خود توست . چرا به حمام رفتي .
بالعکس به من تهمت زدند . مي دانم اوضاع به کلي در اين روزها به همين چيزها دلالت داشت . تو به من تهمت مي زني که با دخترها رفيق هستم ، آن ها تهمت مي زنند از شر زبان من ناخوش شده اي . متشکرم . مفارقت شيرين است . از دشمني کم مي کند و به دوستي مي افزايد . قلب نارضا را هم تسلي مي دهد اما …
به جنگل هاي « ني تل »‌ قسم من فقط يک نفر را دوست دارم و متارکه ي اخير موضوعي نداشت ، مثل اين بود که عمدا با فحش اسبابي فراهم آورند که من از آن جا دور باشم
از اين ها گذشته خيبي اسباب نگراني است . مخصوصا وقتي که مي شنوم کمرت را سوزانيده اند . قلبم را سوزانيده اند
پس نگذار در اين تنهايي کسي که هيچ کس را ندارد و امديش رو به انقطاع است گريه کند و در اين گريه به خواب برود
نيما

1306- در 19 مهرماه نگارش شانزدهمين نامه عاشقانه.
عزيزم!
امروز صبح ، تا کنون ، خيلي دلواپس هستم ! نمي دانم چرا ! مثل مقصري که مي خواهند او را به محبس ابدي بسپارند . حس مي کنم انقلاباتي در زندگاني من ، به من نزديک است . بدون سبب دلم مي خواهد گريه کنم . شايد خوابهاي آشفته ي ديشب سبب شده باشد به هر حال به قلب شاعر چيزهايي مي گذرد که در قلب ديگران نمي گذرد
شعر « بوته ضعيف » را بخوان . به واسطه ي مخالفت با باد سرنگون شد
من ميل دارم با من دوست باشي نه کسي که به خودت عنوان زن و به من عنوان شوهر را بدهي . من از بچگي از کلمه ي زن و شوهر بيزار بودم . واضع کلمات : احتياج يا طبيعت ، خوب بود از وضع اين دو کلمه خودداري مي کرد . به تو گفته ام تو را دوست دارم در صورتي که …
اگر با من يکي شدي کارهاي بزرگ صورت خواهي داد . بين ساير دخترها سر بلند خواهي شد . اگر جز اين باشد آگاه باش : پرنده ي وحشي با قفس انس نخواهد گرفت
اين کاغذ چندمي است که مي نويسم . يا شوخي فرض خواهي کرد يا سرسري خواهي خواند . در مقابل ، من به خودم خواهم گفت : او به طبيعت واگذار کرده است . ولي اين خطاست . براي اين که انسان عقل دارد تا بر طبيعت غلبه کند و آن را ، تا حدي که ممکن است به دلخواه خود در آورد
کاغذ بعدي را وقتي خواهي خواند که بعد از خواندن آن ، ديگر آن پرنده ي وحشي را در قفس نبيني و در ميان يأس و پشيماني و اندوه ، که ناگهان ضربات قلبت را نامرتب کرده است ، تعجب کني او از کجاي قفس پريد . پرهاي او که ابدا با حرف هاي تو بريده نمي شود . پرهايي که او را تا اعماق روح تو پرواز داده است ، عبارت از خيال و عشق اوست
نيما

نامه عاشقانه اي از نيما که تاريخ نگارش آن مشخص نيست.

عاليه عزيزم
چيزهايي که زباني براي مردم گفه مي شود وقتي که مؤثر واقع نشد بايد آن را نوشت ، ممکن است در صورت ثاني اثر کند
به اين جهت مي نويسم . تو وقت داري که فکر کني و آن وقت يقين خواهي کرد چيزي را که مي نويسم در موقع نوشتن آن فکر کرده ام
در کوهپايه ، جايي که قدم به قدمش را با من تماشا کرده اي ، اواخر پاييز کبک هايي پيدا مي شوند که مي خواهند شکارچي را گول بزنند : سرشان را زير برف مي برند دمشان را به هوا . چون خودشان شکارچي را نمي بينند خيال مي کنند شکارچي هم آن ها را نمي بيند .
ديشب وقتي که از اتاق بيرون آمدم و چشمم به ماه افتاد ، افسرده شدم . گفتم عاليه بي شباهت به اين کبک هانيست و همين حالت که عبارت از خود را علنا مخفي فرض کردن باشد در روح انساني وجود دارد . وقتي که کسي را نمي شناسند خيال مي کنند کسي هم آن ها را نشناخته است
ولي نبض تو در دست من است . تو بي جهت به من مي گويي بوالهوس . کدام بوالهوس عطر صبح و اتوي پيراهنش را فراموش کرده است . صبح از در خانه بيرون نمي روند مگر با بزک کامل . اين اشخاص تمام پولشان را براي ظاهرشان خرج مي کنند و تمام باطنشان را به يک پول مي فروشند . نه عقيده ي ثابت دارند نه استقامت
شايد تحرير زياد ، اعمال شاقه ي فکري ، ناجور بودن با مردم ، خدمت بدون مزد به ملت ، گمنامي و فقر من دليل بوالهوسي من باشد
درست است من يک وقت جور ديگر بوده ام ، ولي حاليه خيلي لجوج هستم و زياده از حد بد بين
چيز هايي را که خيلي قبل از اين روزگارها نوشته ام و براي تو خوانده ام براي اين بوده است که وجود محبوب تو را بيش تر به خودم نزديک کنم . تو مقصود مرا نمي داني
اگر چند سال زودتر به هم مي رسيديم به تو مي گفتم هر پرنده کجا آشيان دارد ! حال از تو شکوه نمي کنم . از تصادف ! … جهت اين است که در ابتداي مواصلت خيلي لاابالي و بي قيد شده بودم . پس تو اين قدر بي قيد نباش . روي اين امواج ، زندگاني به پل کوتاه و تنگي شباهت دارد . کمي بي قيد براي لغزيدن و تسليم شدن به امواج غضبنک کافي است . اين امواچ ، حوادث است . انسان با قابليت و تدابير شخصي ممکن است آن ها را پس و پيش کند ، ولي نمي توان آن ها را کوچک شمرد
به تو يک فکر خوب بدهم . چون نوشته مي شود شايد اثر کند : سعي داشته باش در قلب کسي که با او زندگي مي کني يادگارهايي بگذاري که در ايام پيري ، موقعي که خواهي نخواهي شکسته و ناتوان مي شوي ، آن يادگارها مانع از اين باشند که آن آدم از تو دور بشود
ظاهر آرايي براي خود مقامي دارد ولي همين که از بين رفت به آن حباب هاي خالي شباهت خواهد داشت که از سقوط قطرات باران روي آب توليد شده و انعکاسات رنگارنگي درسطح آن تصور يافته باشد . چون باطن ندارند ، بر مي خيزند . روي کار آمده ، دوراني دارند پس از آن مثل خيال هاي گريزان ، مثل درآمدهاي اول تو ، زود از بين مي روند
عاليه ي عزيزم ! محبت هاي ظاهري فناپذير هستند ، ولي همين که باطن و حقيقتي داشت براي هميشه حکم فرماي قلب انسان واقع مي شوند . براي اين که در موقع زوال صورت باطن، نايب مناب صورت خواهد شد
اگر در من فکر و احساسات خوب سراغ داري عاليه ! به توقعات من اهميت بده
من از تو يک چيز مي خواهم : « با من يک جور باشي » در اتاق تنها . سرت را به دو دست گرفته فکر کن
نيما

آثار منتشر شده بعد از فوت ( منبع : سايت ترمه ):

1339- انتشار (( افسانه و بخشي از رباعيات )) با نظارت دکتر محمد معين و با همکاري جلال آل احمد ، ابوالقاسم جنتي عطايي و پرويز داريوش . تهران ، کيهان .

1340- آغاز گردآوري ، نسخه برداري و تدوين اثار منتشرنشده ي او توسط سيروس طاهباز با انتشار شماره ي دوم « آرش » ويزه ي نيما يوشيج .

1342- انتشار (( برگزيده ي شعرهاي نيما يوشيج )) به کوشش سيروس طاهباز . کتابهاي جيبي .

1344- انتشار (( ماخ اولا )) ، گردآوري ، نسخه برداري و تدوين سيروس طاهباز . تبريز ، شمس .

1345- انتشار (( شعر من )) ، گردآوري ، نسخه برداري و تدوين سيروس طاهباز .تهران ، مرواريد .

1346- انتشار (( شهر شب ، شهر صبح ))،گردآوري ، نسخه برداري و تدوين سيروس طاهباز .

1348- انتشار (( يادداشتها ))، گردآوري ، نسخه برداري و تدوين سيروس طاهباز . اميرکبير . مجموعه ي انديشه .

1349- انتشار (( قلم اندار ))،گرداوري،نسخه برداري و تدوين سيروس طاهباز.تهران ، دنيا. انتشار (( آهو و پرنده ها )) ، ويراسته ي سيروس طاهباز با نقاشيهاي بهمن دادخواه.تهران،کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان.

1350- انتشار (( توکايي در قفس )) ويراسته ي سيروس طاهباز با نقاشيهاي بهمن دادخواه . تهران ، کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان . انتشار (( دنيا، خانه ي من است )) پنجاه نامه از نيما يوشيج . گردآوري ، نسخه برداري و تدوين سيروس طاهباز. تهران ، انتشارات زمان . انتشار (( نامه هاي نيما به همسرش عاليه )) ، گردآوري ، نسخه برداري و تدوين سيروس طاهباز . تهران ، انتشارات آگاه . انتشار (( فريادهاي ديگر و عنکبوت رنگ )) ، گردآوري ، نسخه برداري و تدوين سيروس طاهباز.تهران ،انتشارت دنيا .انتشار (( کندوهاي شکسته )) ، مجموعه داستان . گردآوري ، نسخه برداري و تدوين سيروس طاهباز . تهران . نيل .

1351- انتشار (( کشتي طوفان )) پنجاه نامه ي ديگر از نيما يوشيج ، گردآوري ، نسخه برداري و تدوين سيروس طاهباز . تهران ، دنيا . انتشار (( ارزش احساسات وپنج مقاله در شعر و نمايش )) ، گردآوري ، نسخه برداري و تدوين سيروس طاهباز . تهران ، گوتنبرگ . انتشار (( آب در خوابگه مورچگان )) ، 540 رباعي . گردآوري ، نسخه برداري و تدوين سيروس طاهباز .تهران ، اميرکبير .

1352- تا 1370 انتشار بسياري از نامه ها ي منتشر نشده و مجموعه آثار بصورت دفتر …

1376- انتشار (( دنيا خانه من است )) ، به مناسبت کنگره بزرگداشت صدمين سال تولد نيما . منتخبي از شعر و نثر نيما يوشيج به کوشش سيروس طاهباز. تهران ، مرکز انتشارات کميسيون ملي يونسکو در ايران.

1379- انتشار (( غول و نقاش )) دو طرح براي کودکان،ويراسته سيروس طاهباز با نقاشي بهرام دبيري.تهران،نشر ماه ريز.
- انتشار (( دو سفر نامه از نيما يوشيج )) (بار فروش و رشت) ، به کوشش علي مير انصاري . تهران ، سازمان اسناد ملي ايران.

1380- انتشار (( روجا )) مجموعه اشعار طبري نيما ، برگردان مجيد اسدي . تهران انتشارات شلاک.

1384- انتشار (( درباره ي هنر و شعر و شاعري )) به کوشش سيروس طاهباز . تهران ، موسسه انتشارات نگاه.

تهيه و تنظيم : محمد شکراله زاده

Monday December 15, 2008 - 01:34pm (PST) Permanent Link | 1 Comment
دكتر علي شريعتي
دکتر علي شريعتي در دوم آذرسال 1312 در كاهك ، يک روستاي سنتي کوچک، کنار کوير، در نزديکي سبزوار ديده به جهان گشود. پدرش محمد تقي شريعتي، موسس کانون حقايق اسلامي و مادرش زهرا اميني، زني روستايي متواضع بود.

پدر پدر بزرگ علي، ملاقربانعلي، معروف به آخوند حکيم، مردي فيلسوف و فقيه بود که در مدارس قديم بخارا و مشهد و سبزوار تحصيل کرده و از شاگردان برگزيده ملا هادي سبزواري محسوب مي‌شد.

سالشمار زندگي دكتر علي شريعتي:

1312- تولد در دوم آذرماه در در كاهك، در نزديکي سبزوار.

1319- ورود به دبستان ابن يمين مشهد.

1325- ورود به دبيرستان فردوسي مشهد.

1327- عضويت در کانون نشرحقايق اسلامي.

1329- ورود به دانشسراي مقدماتي مشهد.

1330- اتمام دوره دانشسرا و استخدام در اداره فرهنگ مشهد.
- شرکت در تظاهرات خياباني عليه حکومت موقت قوام السلطنه و دستگيري کوتاه مدت.

1332- عضويت در نهضت مقاومت ملي.

1333- گرفتن ديپلم کامل ادبي .

1334- انتشار کتابهاي (( ابوذرغفاري )) و (( تاريخ تکامل فلسفه )).
- ورودبه دانشکده ادبيات و علوم انساني دانشگاه مشهد.

1336- دستگيري به همراه تني چند از اعضاء نهضت مقاومت ملي.

1337- فارغ التحصيل شدن از دانشکده ادبيات با احراز مقام اول.
- در 24 تيرماه، ازدواج با يکي از همکلاسي هاي خود بنام پوران ( بي بي فاطمه ) شريعت رضوي.

1338- اخذ بورس دولتي براي تحصيل در فرانسه بدليل کسب رتبه اول.
- تولد اولين فرزند (( احسان )).
- پيوستن به سازمان آزاديبخش الجزاير.

1339- عزيمت به فرانسه به اتفاق خانواده.
- زنداني شدن در پاريس بخاطر مبارزاتش در راه آزادي الجزاير.

1340- همکاري با کنفدراسيون دانشجويان ايراني.

1341- فوت مادر.
- تولد دومين فرزند (( سوسن )).

1342- تولد سومين فرزند (( سارا )).
- اتمام تحصيلات و اخذ مدرک دکترا در رشته تاريخ.
- گذراندن کلاس هاي جامعه شناسي در دانشگاه سوربن.

1343- بازگشت به ايران و دستگيري در مرز و انتقال به زندان قزل قلعه.
- آزادي از زندان و بازگشت به زادگاهش خراسان.
- سپري شدن زمان انتظار خدمت و شروع به فعاليت بعنوان دبير انشاء کلاس چهارم دبيرستان در يکي از روستاهاي مشهد.

1344- انتقال به تهران بعنوان کارشناس و بررسي کننده کتب درسي.

1345- تدريس درس تاريخ در دانشگاه مشهد با عنوان استادياري.

1347- آغاز سخنراني ها در حسينيه ارشاد.

1348- پذيرفتن مسئوليت امور فرهنگي حسينييه ارشاد.

1350- تولد چهارمين فرزند (( مونا )).

1351- تعطيلي حسينيه ارشاد و ممنوعيت سخنراني ها توسط ساواک.
- بازداشت و شکنجه پدرش استاد محمد تقي شريعتي به بهانه معرفي پسر.

1352- معرفي خود بمنظور رهايي پدر و بازداشت توسط ساواک و تحمل 18 ماه حبس در زندان انفرادي شهرباني.

1354- خانه نشيني و آغاز زندگي سخت در تهران و مشهد.

1356- مهاجرت به اروپا در 26 ارديبهشت ماه به مقصد بروکسل و پياده شدن در آتن براي گمراهي ساواک.
- پرواز مجدد به سمت بروکسل در 27 ارديبهشت.
- عزيمت به لندن از بروکسل در 29 ارديبهشت.
- اقامت در ساوت همپتون بمدت 2 هفته و سپس عزيمت به جنوب پاريس.
- برگشت به ساوت همپتون براي استقبال از خانواده اش در 26 خرداد.
- اجاره خانه يک پاکستاني در 27 خرداد .
- ترک ايران به مقصد آمريکا توسط خانواده اش در 28 خرداد.
- درج نام همسرش پوران شريعت رضوي در ليست ممنوع الخروج ها و ادامه سفر سوسن و سارا و ماندن مونا و مادرش در ايران.
- رسيدن به آرامش ابدي در روز يکشنبه 29 خرداد ماه.

شريعتي 28 خرداد به همراه آقاي فكوهي و خواهرانش به فرودگاه رفتند كه دكتر در آنجا با ديدن دو دخترش موضوع را مي فهمد و سپس همگي به خانه دكتر مي روند و شب دكتر فكوهي و يكي از خواهرانش به خانه خود باز مي گردد.

صبح 29 خرداد در حالي كه دخترانش و يكي از خواهران آقاي فكوهي در طبقه بالا خوابيده اند. آقاي فكوهي در مي زند و مدتي در را باز نمي كنند تا اينكه خواهر آقاي فكوهي بيدار مي شود و مي رود پايين تا در را باز كند كه مي بينند دکتر شريعتي در آستانه درب ورودي اتاقش به پشت افتاده است.

روزنامه كيهان و اطلاعات روز 31 خرداد 1356 ضمن اطلاعيه مرگ دكتر شريعتي و علت مرگ را سكته قلبي و ناشي از بيماري ريشه دار ياد كردند. در حالي كه علي به گواهي دفترچه بيمه اش كه سفيد مانده بود هيچ گونه بيماري اعم از قلبي و ... نداشته است. پس از مرگش ساواك تلاش بسياري كرد كه جنازه اش را به ايران بياورد اما موفق نشد و دوستانش همراه احسان توانستند پيكرش را به سوريه منتقل كنند و در زينبيه دمشق دفن كنند.

مي خواستم زندگي کنم ، راهم را بستند

ستايش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گريستم ، گفتند بهانه است

خنديدم،گفتندديوانه است

دنيا را نگه داريد ، مي خواهم پياده شوم


مجموعه آثار:
- با مخاطب‌هاي آشنا
- خود سازي انقلابي
- ابوذر
- ما و اقبال
- تحليلي از مناسك حج
- شيعه
- نيايش
- تشيع علوي و تشيع صفوي
- تاريخ تمدن (جلد2-1)
- هبوط در كوير
- حسين وارث آدم
- چه بايد كرد ؟
- زن
- مذهب، عليه مذهب
- جهان‌بيني و ايدئولوژي
- انسان
- انسان بي خود
- علي
- روش شناخت اسلام
- ميعاد با ابراهيم
- اسلام شناسي
- ويژگي‌هاي قرون جديد
- هنر
- گفتگوهاي تنهايي
- نامه‌ها
- آثار گوناگون (دو بخش)
- بازگشت به خويش، بازگشت به كدام خويش
- باز شناسي هويت ايراني ـ اسلامي
- جهت گيري‌هاي طبقاتي در اسلام
- درس‌هاي حسينيه ارشاد (3جلد)

تهيه و تنظيم : محمد شکراله زاده

Monday December 15, 2008 - 01:33pm (PST) Permanent Link | 0 Comments
بهرام صادقي
روز 12 آذر ماه مصادف با سالروز در گذشت يکي از مهم ترين چهره هاي ادبيات داستاني معاصر بهرام صادقي است. هرچند آثار معدودي از او به جا مانده و پس از سي سالگي هم بسيار کم کار شد اما تأثير غير قابل انکاري بر جريان داستان نويسي ايران داشت. صادقي که بيشتر آثارش را با نام مستعار (( صهبا مقداري )) منتشر مي کرد يكي از داستان نويسان و طنز نويسان صاحب سبك و برجسته بود.

صادقي متولد 18 دي سال 1315 در نجف آباد اصفهان، اولين داستان کوتاهش را در سال 1335 به رشته تحرير در آورد و از سن بيست سالگي همزمان با تحصيل در رشته‌ي پزشكي، داستانهايش را در مجلات ادبي به چاپ مي‌رساند.

بيشتر حجم آثار او را داستان هاي کوتاهي تشکيل مي دادند که در مجلات سخن، صدف، فردوسي، کيهان هفته، جهان نو و... و در سال 1349 نيز در مجموعه اي با عنوان (( سنگر و قمقمه هاي خالي )) منتشر کرد.

تحصيلات ابتدايي را در نجف آباد به پايان برد وديپلم را در اصفهان گرفت. در امتحان رشته پزشكي شركت كرد كه هم در اصفهان و هم درتهران قبول شد كه به تهران رفت . پس از فارغ التحصيلي زياد طبابت نكرد به سپاه دانش رفت و به طور پراكنده طبابت كرد از اين رو بيشتر شهرتش را از حوزه ادبيات و خلق آثار ادبي بديعش در اين حوزه کسب نمود و به همين دليل سعي شده سالشمار زندگي وي نيز مربوط به فعاليت هاي ادبي و در قالب سالشمار آثارش تهيه گردد.

سالشمار زندگي بهرام صادقي:

1315- تولد 18 دي در شهر نجف آباد.

1322- شروع به تحصيل در دبستان دهقان.

1328- پايان دوره ابتدايي با معدل متوسط.

1329- عزيمت به اصفهان به همراه خانواده.
- ادامه تحصيل در دبيرستان ادب اصفهان.
- آشنايي با منوچهر بديعي، مصطفي پور، رامين فرزاد ....

1332- اولين ارسال اشعار براي مجله روشنفکر.

1334- چاپ شعر با نام (( پيام )) در هفته نامه اميد ايران.

1334- اخذ مدرک ديپلم متوسطه و فارغ التحصيلي از دبيرستان ادب اصفهان.
- پذيرفته شدن در کنکور در رشته پزشکي، همزمان در دو دانشگاه تهران و اصفهان.
- انتخاب دانشگاه تهران و مهاجرت به اين شهر.

1335- ديماه، چاپ داستان (( فردا در راه است )) در مجله سخن.
- نگارش داستان (( وسواس )) در بيست و پنجم بهمن ماه.
- نگارش داستان (( کلاف سر در گم )) در چهاردهم اسفند ماه.

1336- چاپ داستان (( کلاف سر در گم )) در مجله سخن در اولين روزهاي فروردين ماه.
- چاپ داستان (( وسواس )) در مجله سخن در فروردين ماه.
- آبانماه، نگارش و چاپ همزمان داستان (( داستان براي کودکان )) در مجله سخن.
- بهمن ماه، چاپ داستان (( نمايش در دو پرده )) در مجله سخن.

1337- عضويت در هيات نويسندگان مجله صدف.
- نگارش و چاپ داستان (( سنگر و قمقمه هاي خالي )) در مجله سخن.
- خرداد ماه، چاپ داستان (( اقدام ميهن پرستانه )) در مجله صدف.
- خردادماه، چاپ شعر (( ظهر )) در مجله صدف.
- نگارش داستان (( با کمال تاسف )) در بيست و پنجم مردادماه.
- مردادماه، چاپ شعر (( کولي ها )) در مجله صدف.
- مهرماه، چاپ داستان (( با کمال تاسف )) در مجله صدف.
- نگارش داستان (( غير منتظر )) در آبانماه.
- ديماه، چاپ داستان (( غير منتظر )) در مجله سخن.
- نگارش داستان (( آقاي نويسنده تازه کار است )) در بيستم اسفند ماه.

1338- نگارش داستان (( سراسر حادثه )) در فروردين ماه.
- ارديبهشت ماه، چاپ داستان (( سراسر حادثه )) در مجله سخن.
- نگارش داستان (( زنجير ))در تيرماه.
- نگارش داستان (( در اين شماره )) در مردادماه.
- شهريورماه، چاپ داستان (( در اين شماره )) در مجله سخن.
- حضور و عضويت در انجمن ادبي صائب اصفهان.
- نگارش داستان (( قريب الوقوع )) در مهرماه.
- آذر ماه، چاپ نگارش داستان (( قريب الوقوع )) در مجله سخن.
- خود کشي هم دانشگاهيش ( چنگيز مشيري ) که از کارشناسان موسيقي بود.

1339- نگارش داستان (( تدريس در بهار دل انگيز )) در فروردين ماه.
- خردادماه، چاپ داستان (( هفت گيسوي خونين )) در مجله سخن.
- نگارش داستان (( تاثيرات متقابل )) در مهرماه.
- خود کشي منوچهر فاتحي از دوستان صميمي و نزديکش در آبانماه.
- نگارش داستان (( آوازي غمناک براي يک شب مهتابي )) به ياد دوستش منوچهر فاتحي.
- آبانماه، چاپ داستان (( اذان غروب )) در مجله سخن.

1340- چاپ بخش نخست داستان (( آقاي نويسنده تازه کار است )) در جنگ چگن.
- چاپ شعر (( زاينده رود عقيم )) با نام مستعار صهباي مقداري( اين نام از جابجايي حروف نام اصلي وي درست شده بود )
- چاپ داستان (( چاپ دوم )) در جنگ چگن.
- سوم ديماه، چاپ رمان (( ملکوت )) در کيهان هفته.

1341- مردادماه، چاپ داستان (( آقاي نويسنده تازه کار است )) در کيهان هفته.
- فروردين ماه، چاپ داستان (( يک روز صبح اتفاق افتاد )) در مجله سخن.
- نگارش داستان (( براي يک شب بي مهتاب )) در 28 آبان.
- آبانماه، چاپ داستان (( صراحت و قاطعيت )) در کيهان هفته.
- آبانماه، چاپ داستان (( آوازي غمناك براي يك شب بي مهتاب )) در کيهان هفته.
- بهمن ماه، چاپ داستان (( زنجير )) در کيهان هفته.
- اسفندماه، چاپ داستان (( تدريس در بهار دل انگيز )) در مجله سخن.

1342- چاپ نمايشنامه (( جاده نمناک )) در کتاب هفته.

1344- مهرماه، نگارش داستان (( مهمان ناخوانده در شهر بزرگ )).
- مهرماه، چاپ داستان (( ورود )) به عنوان مقدمه داستان بلند (( خانه هايي از گل )) در مجله جنگ چگن.

1345- خرداد ماه، چاپ داستان (( گرد هم )) در مجله فردوسي.
- خردادماه، چاپ داستان (( شب به تدريج )) در مجله جهان نو
- اعزام به خدمت سربازي در منطقه سروک ياسوج.

1346- نگارش داستان (( عافيت )) در تيرماه.
- مردادماه، انتشار مجموعه داستان (( سنگر و قمقمه هاي خالي )) از سوي انتشارات زمان.
- ديدار با سيمين دانشور، جلال آل احمد و رضا براهني در کتابفروشي نيل.

1350- فروردين ماه، چاپ داستان (( 49-50 )) در جنگ فلک افلاک.
- تحرير ديگري از داستان (( چاپ دوم )).
- چاپ مجدد شعر (( کولي ها )) در مجله فردوسي.
- نگارش داستان (( آدرس: خيابان انشاد خانه شماره 555 )) در شهريورماه.
- ساخت فيلم ملكوت بر اساس رمان ملكوت ، ساخته خسرو هريتاش.

1351- خردادماه، چاپ داستان (( آدرس: خيابان انشاد خانه شماره 555 )) در جنگ اصفهان.

1354- برنده جايزه ادبي فروغ فرخزاد در 25 بهمن ماه.

1355- چاپ داستان (( وعده ديدار با جوجو جتسو )) در روزنامه کيهان.

1362- اعزام به منطقه جنگي دزفول به مدت يك ماه به عنوان پزشك .

1363- فوت در تهران در خيابان دامپزشكي – جيحون در شامگاه 12 آذر بر اثر ايست قلبي.

تهيه و تنظيم: محمد شکراله زاده

Monday December 15, 2008 - 01:29pm (PST) Permanent Link | 0 Comments
علي حاتمي
روز 14 آذرماه 1387 مصادف با دوازدهمين سالگرد درگذشت علي حاتمي نويسنده ، شاعر و کارگردان سينما و تلويزيون است. علي حاتمي در 23 مرداد ماه سال 1323 در تهران، محله وحدت اسلامي ( شاهپور سابق ) متولد و فارغ التحصيل از دانشكده هنر هاي دراماتيك است. وي فعاليت سينمايي را از سال 1341 با نگارش فيلمنامه فيلم هاي كوتاه تلويزيوني آغاز و تقريبا 15 فيلم بلند سينمايي و سريال تلويزيوني را در کارنامه هنري خود به ثبت رسانده است.

اولين اثر سينمايي وي در سال 1348 با عنوان (( حسن کچل )) و آخرين فيلم نيمه تمامش با نام (( جهان پهلوان تختي )) بود که اين فيلم به دليل بروز عوارض ناشي از بيماري سرطان ناتمام رها شد و سر انجام توسط بهروز افخمي به پايان رسيد.

حاتمي کار هنري خود را با تئاتر در زمينه نويسندگي آغاز کرد و نمايشنامه هاي (( قصه ي حرير ))، (( ماهيگير ))، (( حسن کچل ))، (( چهل گيس )) و (( شهر آفتاب و مهتاب )) را براي تئاتر نوشت.

در زمينه فيلم نامه نويسي و کارگرداني، حاتمي حسن کچل را در سال 1348، طوقي 1349، باباشمل 1350، قلندر 1351، خواستگار 1352، ستارخان 1353، مجموعه تلويزيوني مثنوي مولوي 1354، سلطان صاحبقران 1355، سوته دلان 1356، هزاردستان 1358، حاجي واشنگتن 1361، کمال الملک 1363، مادر 1368، دلشدگان 1371 و جهان پهلوان تختي را از سال 1374 به جلوي دوربين برد و تا سال 1375 به نيمه رسانيد .

سالشمار زندگي علي حاتمي:

1323- تولد در 24 مردادماه، تهران محله وحدت اسلامي ( شاهپور سابق ) ، كوچه ارديبهشت.

1338- ثبت نام در هنرستان هنرپيشگي براي آموزش اصول اوليه نمايشنامه نويسي.
- تعطيلي هنرستان هنرپيشگي.
- ثبت نام و ادامه تحصيل در هنرستان آزاد هنرهاي دراماتيك تا سال 1342.

1341- شروع به نوشتن فيلمنامه براي فيلم هاي كوتاه تلوزيوني.
- ابتلا به بيماري شديد و اقامت در منزل يكي از بستگان كه پزشك معالجش نيز بود.
- آشنايي و علاقه مندي به زندگي اشرافي توام با فرهنگ قجري در زمان اقامت در منزل پزشك معالجش.
- آشنايي با موسيقي ( نواختن تار ) نزد عمويش ابراهيم حاتمي در يك دوره سه ماهه.

1343- پذيرفته شدن و ورود به دانشكده هنرهاي دراماتيك با پيشنهاد مهدي ناموري.

1344- نوشتن نخستين نمايشنامه خود با نام (( ديب )) يا (( ديو )).
- اجراي 3 شبه نمايشنامه ديب در ارديبهشت ماه در تالار نمايش هنرهاي دراماتيك.
- نوشتن نمايشنامه (( خانم خورشيد )) يا (( دختر نارنج و ترنج )) در هفت پرده.
- نوشتن نمايشنامه (( چهل گيس )).
- نوشتن نمايشنامه (( خاتون شهر آفتاب و مهتاب )).
- نوشتن نمايشنامه (( قصه حرير و مرد ماهيگير )).
- به روي صحنه بردن نمايش (( چهل گيس )) توسط زهرا خواجه نوري.
- به روي صحنه بردن نمايش هاي (( خاتون شهر آفتاب و مهتاب )) و (( قصه حرير و مرد ماهيگير )) توسط عباس جوانمرد و گروهش.
- مطرح شدن بعنوان نمايشنامه نويس صاحب سبك در محافل هنري و جامعه.

1345- نوشتن نمايشنامه مدرن (( آدم و حوا )) يا (( برج زهر مار )).
- آشنايي با مسئولان تلوزيون بواسطه سياست و برنامه استعداد يابي از بين جوانان مستعد.

1346- تهيه نخستين فيلم نامه كامل با نام (( حماسه عشقي )).

1347- ساختن نخستين مجموعه تلوزيوني بنام سريال (( جنگل )).

1348- بر روي صحنه رفتن نمايشنامه حسن کچل قبل از فيلم شدن توسط داود رشيدي در تالار 25 شهريور.

1349- اولين تجربه سينمايي با ساختن فيلم ريتميك و موزيكال (( حسن كچل )) در سن 26 سالگي.
- فاصله گرفتن از تاتر و ساختن فيلم طوقي.

1350- ساخت دومين فيلم ريتميك و موزيكال با نام (( بابا شمل )).
- كسب جايزه بهترين فيلمنامه در نخستين جشنواره فيلم هاي ايراني از وزارت فرهنگ و هنر بخاطر فيلم حسن كچل.
- كسب جايزه دوم بهترين فيلم سال از جشنواره سپاس بخاطر فيلم حسن كچل.

1351- ساخت و اكران فيلم قلندر.
- ساخت فيلم (( ستارخان )).
- ساخت واكران فيلم خواستگار.
- تولد دخترش ليلا در مهرماه.

1354- پانزدهم آبانماه، شروع نمايش سريال 13 قسمتي (( سلطان صاحبقران )) در تلوزيون ملي.
- ساخت مجموعه تلوزيوني مثنوي مولوي.

1356- پس از 5 سال وقفه، ساخت فيلم سوته دلان.
- پيشنهاد تلوزيون ملي به وي براي انجام پروژه بزرگي که براساس آن و پيشنهاد وي ساخت شهرک سينمايي با مشخصات تهران قديم آغاز و 8 سال بطول کشيد.
- شروع نگارش فيلمنامه طولاني سريال (( هزار دستان )).

1361- ارائه اولين فيلم پس از انقلاب با نام (( حاجي واشنگتن )) كه بغير از چند نمايش خصوصي فرصت نمايش عمومي نيافت.

1362- ساخت فيلم كمال الملك با حضور بزرگاني چون مشايخي، عزت الله انتظامي، علي نصيريان و ...

1368- ساخت فيلم مادر با بازي بياد ماندني اكبر عبدي.
- دريافت جايزه سيمرغ بلورين بهترين صحنه آرايي در جشنواره هشتم فيلم فجر بخاطر فيلم مادر.

1370- ساخت فيلم دلشدگان بعنوان يك تجربه تاريخي مفيد.
- دريافت جايزه سيمرغ بلورين بهترين صحنه آرايي در جشنواره دهم فيلم فجر بخاطر فيلم دلشدگان.

1374- کليد زدن ساخت فيلم زندگاني (( جهان پهلوان تختي )) در اواخر سال.

1375- ادامه ساخت فيلم زندگاني جهان پهلوان تختي و بروز نشانه هاي بيماري سرطان.
- رها كردن ساخت فيلم جهان پهلوان تختي بدلبل بروز عوارض شديد بيماري سرطان و فوت در تاريخ 14 آذر ماه .

آثار زنده ياد علي حاتمي:

1 - تهران روزگار نو 1378)
2 - كميته مجازات (1377)
3 - دلشدگان (1370)
4 - مادر (1368)
5 - جعفرخان از فرنگ برگشته (1366)
6- كمال الملك (1362)
7 - حاجي واشنگتن (1361)
8- سوته دلان (1356)
9 - خواستگار (1351)
10- ستارخان (1351)
11 - قلندر (1351)
12- بابا شمل (1350)
13- حسن كچل (1349)
14 - طوقي (1349)

به عنوان تهيه كننده :

1 - دلشدگان (1370)
2 - حاجي واشنگتن (1361)

به عنوان طراح صحنه و لباس :

1 - تهران روزگار نو (1378)
2 - كميته مجازات (1377)
3 - دلشدگان (1370)
4- مادر (1368)
5- جعفرخان از فرنگ برگشته (1366)
6 - كمال الملك (1362)
7- سوته دلان (1356)
8 - طوقي (1349)

به عنوان شاعر :

1 - حسن كچل (1349)


تهيه و تنظيم : محمد شکراله زاده

Monday December 15, 2008 - 01:26pm (PST) Permanent Link | 0 Comments

Add با مشاهیر و چهره های ماندگار to your personalized My Yahoo! page:

Add to My Yahoo!RSS About My Yahoo! & RSS
1 - 5 of 9 First | < Prev | Next > | Last