Yahoo! 360° News | Beta Feedback
Start your own Yahoo! 360° page

SaMueL

Top Page  |  Blog  |  Feeds  |  Friends  |  Lists

Add

SaMueL is not connected to you in Yahoo! 360°.

Last updated Fri Apr 25, 2008 Member since July 2006

به عصای سفیدش نگاه کردم و گفتم حاضری هرچی داری بدی تا یک لحظه دنیا رو ببینی ؟ یه لحظه مکث کرد و گفت : .... ( UPDATED bLOG )--> Click here

1 - 5 of 55 First | < Prev | Next > | Last

SaMueL's Blog Full Post View | List View

()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()

Eyes
Eyes magnify

'Cos it's a different world when I look into your eyes,
You're the nearest thing that I have seen to
Paradise,
And I know with you I will be in love forever

وقتی این قسمت رو می شنوم پا می شم و می رم و صدای سی دی من رو زیاد میکنم . ولی انگار یه جوری رفتم توی فکر . توی فکر یک جفت چشم . یه جفت چشم سبز
0
تا حالا به این فکر کردی که اگه دنیا رو از دریچه ی یه جفت چشم سبز نگا کنی ، دنیا رو چطوری میبینی ؟ به نظر من که تجربه ی خارق العاده ایه . یه جفت چشم سبز واقعی
یه جورایی اصلا انگار توی یه دنیای دیگه بودم یه جفت چشم سبز داشت درون منو می کاوید . به نظرت دنیا از دریچه ی چشمای سبز چطوری میشه ؟
0
اصلا بیا یه کاری کنیم . بیا بی خیال همه چیز یه بار دنیا رو از این چشما ببینیم . هرچند شاید اونروز توی دنیا چیزی غیر از عریانی نبینیم . اما به نظر من ارزشش رو داره . حتی اگه دنیای واقعیمون برهنه باشه . اما از کوری که بهتره
0
پس یه روز در حالی که دستای همو از هیجان فشار می دیم با هم از اون دریچه دنیا رو نگاه می کنیم . اما فقط یه روز ؟ خب میگی کیفش به همون یه روزه
ولی به نظر من یه جای کار نقص داره . آخه فقط یه روز ؟ یه لحظه یاد زمستون پارسال افتادم . هنوز ظهر نشده بود و من تنها قدم می زدم . آفتاب زمستونی برفای توی پیاده رو و کنار خیابون رو نوازش میکرد تا آزاد بشن از قالب جامد و جاری بشن . یه جورایی هوا خیلی ملایم بود
0
توی راه که می رفتم یه آقای نابینا رو دیدم که با عصایش زمین رو می کوبید و با دستاش دیوارو لمس می کرد
0
سلام . فکر می کنم هم مسیریم . دوست دارین با هم قدم بزنیم ؟
اون آقای نابینا هم که به طور عجیبی مرتب لباس پوشیده بود گفت : حتما . خوشحال می شم
با دستم بازوش رو لمس کردم و با هم می رفتیم . توی اون مسیر کوتاه در مورد خیلی چیزها حرف زدیم . که یه لحظه توی ذهنم یه سوال جریان پیدا کرد اما نمی دونستم بپرسمش یا نه
اما دل رو زدم به دریا . به عصای سفیدش نگاه کردم و گفتم : حاضرین هرچی دارین بدین تا یک لحظه دنیا رو ببینین ؟ یک لحظه مکث کرد و گفت : نه
0
گفتم : آخه چرا ؟ واقعا متوجه نمی شم . گفت : اگه لحظاتی کوتاه دنیا رو ببینم و اون وقت دوباره همه ی اونها رو به نادیده ها بسپارم دچار نفرت می شم . نفرت از دنیایی که باید ادامش بدم در حالی که شیفته ی چیزی هستم که میدونم هرگز به دستش نمی یارم . اون وقت دیگه زنده نیستم ؛ فقط نفس می کشم . فکر می کنم اینجا باید از هم جدا بشیم . باز هم از لطفتون ممنونم
0
0
حالا به نظرت اگه یک روز فقط یک روز از دریچه ی اون چشمای سبز دنیا رو نگاه کنی بقیه ی عمر چه احساسی داری ؟ به نظرت اگه یک روز اون چشما برای تو باشن یا برای من یا برای دیگری حاضره بقیه ی عمرش رو با چشمای عادی نگاه کنه ؟ به نظر من اگه کلی هم معروف بشه کلی هم پولدار بشه هیچ چیز رو با اون چشما عوض نمی کنه
آره . فکر می کنم الان مطمئن تر انتخاب می کنم که با اون چشمای سبز دنیا رو نگاه کنم یا نه . تصمیم می گیرم قبل از اینکه بخوابم یه ذره شعر بخونم . کتاب مورد علاقم رو بر میدارم بازش می کنم . چه جالب . چه صفحه ای اومد
0
سبزی چشم تو
دریای خیال
پلک بگشا که به چشمان تو دریابم باز
مرغ سبز تمنایم را
ای تو چشمانت سبز
در من این سبزی هذیان از توست
سیل سیال نگاه سبزت
همه بنیان وجودم را ویرانه کنان می کاود
من به چشمان خیال انگیزت معتادم
و در این راه تباه
عاقبت هستی خود را دادم
آه سرگشتگی ام در پس آن گوهر مقصود چرا
در پی گمشده ی خود به کجا بشتابم ؟
0
------------------------------------------- سموئیل ششم ژانویه 09

Tuesday January 6, 2009 - 03:01am (IRST) Permanent Link | 2 Comments
The dream of love
The dream of love magnify
مي دوني روياي عشق مثل چي مي مونه ؟‌ روياي عشق واسه ي من مثل يه جعبه كادوئه كه توش پر جوجس . تازه جوجه هاي توش بعد سه روز نمي ميرن . توي روياي من اگه در اين جعبه كادو هم ببندي بديش به يكي قبل از اينكه بازش كنه مي فهمه توش چيه . آخه جوجه هاش مي ترسن تو تاريكي و همش جيك جيك مي كنن . راستي اين جعبه رو قايمشم نمي شه كرد . چون هرجا كه بزاريش اينقدر جوجه هاش جيك جيك مي كنن كه بالاخره يكي پيداشون مي كنه . پس بهتره اصلا قايمش نكنيم
راستشو بخواي . توي اين همه جوجه كه همشون رو با يكمي زور كردي توي يه جعبه كادو من اون صورتي و نارنجيه رو خيلي دوس دارم . نميدونم چرا . اما صورتي و نارنجيه يه چيز ديگه ان . انگار اگه همشون فرار كنن و غيبشون بزنه اون صورتي و نارنجيه مي مونن . تازه اگه يه ني ني هم بياد خونمون و بخواد يكيشون رو ببره نمي تونه اون صورتيه و نارنجيه رو ببره
تازه اين دوتا تو اون جعبه ي پر از جوجه هاي رنگ رنگي كه سبز و زرد هم توش داره همش با همن . فكر كنم خيلي دوستن با هم
خلاصه منم خيلي اين دوتا رو دوس دارم . يه جوري انگار همشون يه طرف و اين دوتا يه طرف . شبها كه همشون ميخوابن من يواشكي اين دوتا رو ميارمشون تو تخت خودم و سه تايي تا صبح پيش هم مي خوابيم . صبحم قبل از اينكه بقيه بيدار شن صبحانه رو با هم مي خوريم و مي زارمشون دوباره توي جعبه . آخه اگه بقيشون بفهمن ممكنه حسوديشون بشه
خب اينم روياي من از عشق بود . يه جعبه كادوي بزرگ كه توش پر جوجس
راستي به نظرت هنوز كسي يه جعبه پر جوجه كادو ميده ؟
------------------------------------------- سموئیل 19 دسامبر 08
Friday December 19, 2008 - 09:18pm (IRST) Permanent Link | 7 Comments
Unbelievable ! ! !
Unbelievable ! ! ! magnify

Always said I would know where to find love

همیشه پیش خودم میگفتم که میدونم کجا میتونم عشق رو پیدا کنم
Always thought I'd be ready and strong enough

همیشه فکر می کردم آماده ام و به اندازه کافی قوی هستم
But sometimes I just felt I could give up

و بعضی وقتا فکر می کردم میتونم بدون اون هم زندگی کنم
But you came and you changed my whole world now

ولی تو اومدی و تمام زندگیم رو تغییر دادی
I'm somewhere I've never been before

من جایی هستم که قبلا هرکز نبودم
Now I see
What word love means

ولی حالا معنی کلمه "عشق" رو درک می کنم

It's so unbelievable

باور کردنی نیست
And I don't wanna let it go

و نمیخوام از دستم بره
Its something so beautiful

خیلی زیباست
Flowin down like a waterfall

درست مثل یک آبشار سرازی میشه
I feel like you've always been

Forever a part of me

احساس می کنم که تو همیشه قسمتی از وجود من بودی
And it's so unbelievable

و این باور کردنی نیست
To finally be in love

که آخر سر عاشق شدم
Somewhere I never thought I'd be

چیزی که هرگز فکرش رو نمی کردم بشم

In my heart in my head it's so clear now

و حالا در قلب و ذهنم اینو به روشنی احساس می کنم
hold my hand you've got nothin' to fear now

دستم رو بگیر، چیزی برای ترس وجود نداره
I was lost and you've rescued me somehow

من گم شده بودم و تو منو نجات دادی
I'm alive I'm in love you complete me

من عاشقم و زنده و تو منو کامل می کنی
And I've never been here before

و اینجا جایی هست که من هرگز نبودم
Now I see
What word love means

و حالا معنی کلمه "عشق" رو می فهمم


It's so unbelievable

باور کردنی نیست
And I don't wanna let it go

و نمیخوام از دستم بره
Its something so beautiful

خیلی زیباست
Flowin down like a waterfall

درست مثل یک آبشار سرازی میشه
I feel like you've always been

Forever a part of me

احساس می کنم که تو همیشه قسمتی از وجود من بودی
And it's so unbelievable

و این باور کردنی نیست
To finally be in love

که آخر سر عاشق شدم
Somewhere I never thought I'd be

چیزی که هرگز فکرش رو نمی کردم بشم

When I think of what I have

وقتی به چیزی که دارم فکر می کنم
And this chance I nearly lost

و این فرصتی که اخیرا از دست دادم
I can't help but break down and cry

نمیتونم نشکنم و گریه نکنم
oooh yeah break down and cry

آه، آره، نشکنم و گریه نکنم

It's so unbelievable

باور کردنی نیست
And I don't wanna let it go

و نمیخوام از دستم بره
Its something so beautiful

خیلی زیباست
Flowin down like a waterfall

درست مثل یک آبشار سرازی میشه
I feel like you've always been

Forever a part of me

احساس می کنم که تو همیشه قسمتی از وجود من بودی
And it's so unbelievable

و این باور کردنی نیست
To finally be in love

که آخر سر عاشق شدم
Somewhere I never thought I'd be

چیزی که هرگز فکرش رو نمی کردم بشم

Now I see
What word love means

و حالا معنی کلمه "عشق" رو می فهمم

Friday November 28, 2008 - 09:32pm (IRST) Permanent Link | 4 Comments
Over deject !
Over deject ! magnify
آنك منم كه سرگرداني هايم را همه
تا بدين قله ي جلجتا پيموده ام
آنك منم پاي بر صليب باژگون نهاده
با قامتي به بلندي فرياد
! آنك منم ميخ صليب از كف دستان به دندان بركنده
Friday October 31, 2008 - 04:20pm (IRST) Permanent Link | 1 Comment
Damelo ya !
Damelo ya ! magnify

Desde que senti tu cuerpo
Ya no puedo resistir
Sin llevarte entre mis brazos.
Tu eres eso que sone conseguir.


-----------------------------------------

Photo by Samuel . The orthodox church of Arak .

Friday September 12, 2008 - 08:44pm (IRST) Permanent Link | 9 Comments

Add SaMueL's Blog to your personalized My Yahoo! page:

Add to My Yahoo!RSS About My Yahoo! & RSS
1 - 5 of 55 First | < Prev | Next > | Last