نوایی نوایی نوایی نوایی،جوانی بگذرد تو قدرش ندانی
غمت در نهانخانه ی دل نشیند
بنازی که لیلی به محمل نشیند
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
ز بامی که برخاست دو مشکل نشیند
نوایی نوایی نوایی نوایی،جوانی بگذرد تو قدرش ندانی
بنازم به بزم محبت که آنجا
گدایی به شاهی مقابل نشیند
به دنبال محمل چنان زار و گریم
که از گریه ام نافه بر گل نشیند
نوایی نوایی نوایی نوایی،جوانی بگذرد تو قدرش ندانی
به دنبال محمل چنان زار و گریم
که از گریه ام نافه بر گل نشیند
به دنبال محمل سبک تر قدم زن
مبادا غباری به محمل نشیند
نوایی نوایی نوایی نوایی،جوانی بگذرد تو قدرش ندانی
بسیار آهنگ زیبا و خاطره انگیزی بود،نهانخانه ی دل از طبیب اصفهانی و با تضمین عبدالرحمن جامی و با صدای
بیژن بیژنی و نوازندگی استاد پور عطایی البته این اثری از کامبیز روشن روان à من لینک دانلودم
شعر و ریتم آهنگ در تضاد کامل ان، بسیار زیبا ست،این آهنگ همیشه منو یاد مرد با پوشش بلوچ میندازه با رقص چوبش و پنجره ای و بانویی و انتظار ،کاش کلیپش رو هم داشتم
!
شعر واقعا غم درونش رو به خوبی القا می کنه (این کلمه القا منو یاد موتور القایی میندازه که بیچاره ام واسه پایانترم،خدایا عاقبت این استاتور روتور را ختم به خیر بفرما،!وسط بحث جدی!) مخصوصا "به دنبال محمل سبک تر قدم زن.مبادا غباری بر محمل نشیند" که اوج شعره ،بی تفاوتی و سردی تمام،آدم یخ میزنه،در طبیعت کیهان روابط ریاضی کمی به صورت دو طرفه برقرارند
نمی دونم از پشت ویزور دوربینم زندگی رو به تصویر بکشم یا مرگ رو ،خنده ها رو یا گریه ها رو،خرابی ها رو یا آبادی ها رو، تضاد عجیبیست میان من با خودم ،مهم نیست چه چیزی، تنها می روم تا بسیار بیاموزم البته امیدوارم گم نشم
آری فردا را به فال نیک خواهم گرفت