یک سنگ بریشانی سنگی کوه خورد.کوه خندید.سنگ شکست.روزی کوه می شکند،خواهی دید
تیغت را تیزتر کن
سالهاست،جاده ها کش می آیند
!مثل پنیر مانده در فر
و من دورتر می شوم از رسیدن به تو
به سویت می آیم
می دوم
بال و پر میزنم
ولی حیف
انگار تمام جاده هایی که به تو می رسند
هی کش می آیند
...و من به تو نمی رسم
بالاخره بعد از سالها انتظار دندون عقلم به همت جمعی از دوستان واساتید محترم دراومد.این دندون مصیبتی شده بود واسم، طوری که باورم شده بود در اومدنی نیست!!راستش پارسال قرار بود جراحیش کنم ولی بعد از دیدن حال و روز پروین که 1 روز قبل از من جراحی داشت به طور کل بیخیال این قضیه شدم و تصمیم گرفتم با نهفتگیش کنار بیام!این قضیه ادامه داشت تا امسال(دقیقا 1 سال بعد از اون قضیه!!)که یهو تب جراحی دندون عقل مثل آنفولانزای خوکی اکثر بچه های ترم 6 رو درگیر کرد!!منم جز قربانیها بودم،خلاصه دلو به دریا زدم و رفتم وقت جراحی گرفتم(1هفته بعد پروین!!)روز قبل از جراحی کلی خودمو آماده کردم و رفتم ولی دکتر محمدی اونروز مرخصی بود:( موند واسه 2 هفته دیگه که میشه همین امروز!(تو این دو هفته همه بچه های دچار تب جراحی دندون عقل جراحی کردن!) و اما امروز سکانس دوم بدشانسی ها شروع شد!!اولش که نشستیم پروین آماده ام کرد بعدش ییهو برقا رفتن دکتر هم به امید اینکه برقا میان تزریقو انجام داد و بعدش که برق اومد فلپ زد ایندفعه وسط خین و خینریزی!!برقا رفت و ساکشن از کار افتاد!!مام پاشدیم با دم و دستگاه به کابین بغلی منتقل شدیم!و بالاخره بعد از اینهمه اتفاقات دندون عقلام به راحتی در اومدن به خصوص بالایی که با 1 حرکت کنده شد:):) واما از حس جراحی بگم که خیلی خوب بود و بهم چسبید.هوس کردم اون 2 تای باقیمونده رو هم بکشم
در ضمن از دکتر محمدی هم نهایت تشکر رو دارم هم به خاطر کار خوبش و هم به خاطر اخلاق خوبش که جدیدا به الگوی زندگیم
تبدیل شده
به قول بابا کعبه روح داره و زنده س.یه مکعب بی جون نیست.برا همین اصلا شبیه عکسائی که تا حالا دیده بودم نبود.برا همین تو اولین نگاه عاشقت می کنه.برا همین وقتی سر نماز نگاش می کنی احساس میکنی ابعادش کوچیک میشه و میره تو قلبت و قلبتو به اندازه همه کهکشانا بزرگ می کنه.برا همین بعضی وقتا احساس میکنی دوس دای بغلش کنی سرتو رو شونه هاش بذاری و زار زار برا سالهای دوری از بهشت گریه کنی