زودهنگام دست نكش ، اما بيش از حد هم معطل نكن موري
عشق ، تنها حركت منطقي است
moori
يعني مي تونه هم كسي رو دوست داشته باشه و هم آزادش بگذاره ! فكر كنم بتونه
گر من ز مي مغانه هستم ، هستم گر كافر و گبر و بت پرستم ، هستم
هر طايفه اي به من گماني دارد من ز آن خودم ، چنان كه هستم ، هستم
خيام
هيچ كس به بارون عادت نمي كنه هر وقت كه مي باره خيس مي كنه. چقدرخوب بود همه مثل بارون بوديم![]()
shabnam
چقدر خوب است براي تأسف خوردن نيز زمان مشخص و محدودي در نظر بگيريم .چند دقيقه اشك بريزيم و بعد به استقبال روزي برويم كه در پيش رو داريم .
shabnam
شاه عباس از وزير خود پرسيد:"امسال اوضاع اقتصادي كشور چگونه است؟"
وزير گفت:"الحمدالله به گونه اي است كه تمام پينه دوزان توانستند به زيارت كعبه روند!"
شاه عباس گفت:"نادان! اگر اوضاع مالي مردم خوب بود مي بايست كفاشان به مكه مي رفتند نه پينه دوزان، چون مردم نمي توانند كفش بخرند ناچار به تعميرش مي پردازند، بررسي كن و علت آن را پيدا نما تا كار را اصلاح كنيم."
0-1-2-3-2-10123456
بالاخره از آسانسور پياده شدم
you have 13 new messages
كه هيچكدوم از طرف كسايي نيست كه دوست داري
تو تاكسي كه مي شيني بغل دستيت داره در مورد گروني لوستر حرف مي زنه شده 300هزار تومن در مورد اينكه بانك ملي جايزه لوگان مگان چه مي دونم از اينا گذاشته .گوشت پر از اين حرفا دلت مي خواد چشماتو ببندي تا برسي سر كار ولي حيفت مي آد احساس مي كني امروز يه نسيم خنكي مي آد و از كم آبي و بي برقي و اينا خبري نيست و حيفه كه كسل باشي و خوابالو.مخصوصاٌ كه ديدن يه بيلبورد نارنجي "ماهنامه ساناز و سانيا"منتشر مي شود بدجوري قلقلكت مي ده و حس خوبتو بيشتر مي كنه .موقع كارت زدن دو تا از همكارات دارن راجع به مهد بچه ها و اينكه با چه مصيبتي ميان و ميرن حرف مي زنن هميشه فكر مي كني اگر يه مسئوليتي به عهده تو گذاشته شده مخصوصا وقتي خودت ايجادش كردي لزومي به غر زدن براي انجامش نداري ياد چند سال پيش و يه دوست مي افتي كه خودش به زور رفته بود دانشگاه فوق بخونه ولي هر روز اونقدر غر مي زد كه ......... اونموقع هنوز دانشگاه نمي رفتي و در تلاش بودي كه واسه فوق قبول شي ولي همش فكر مي كردي اين بشر چقدررو اعصابت راه مي ره و از زندگي بي زارت مي كنه. خدارو شكر تو آسانسور كسي از گروني و زندگي سخت حرف نمي زنه . روبروييت كه هميشه فكر خريد زمين و ايناست و يه جورايي تو خط معاملات ملكيه داره خميازه مي كشه و اون يكي يه جورايي دنبال يكي مي گرده كه باهاش از ايران بره . متني كه تو اينترنت مي خوني اينه : وحشي بافقي مي گويد: هر آن دل را كه سوزي نيست دل نيست -دل افسرده غير از آب و گل نيست .حالت ديگه داره بهم مي خوره محيط انگار رو توام تأثير گذاشته ذهنت مشغول چيزاي الكيه واقعي شده.يه جا ميخوندم تولد 15 ميليون تومن البته اگه نخواي سلول بنيادي نگه داري يا اگه نخواي ني ني تو آب به دنيا بياد مردن 35ميليون . هزينه زندگيرو ننوشته بود . شايد زندگي هزينه نداره . شايد عمريرو كه داره مي گذره تا تو صاحب همه چي بشي و بميري قيمتي نداره .همه جا حرف از پوله و همه در فكر پول حتي اونيم كه خيلي داره و ماشين 200 ميليوني زير پاشه و نمي دونه تو اين شهر كثيف باهاش بايد چي كار كنه . تو نشست خانوادگي همه دارن راجع به جوونا و اينكه چه جوري تشكيل خانواده بدن تو اين وضع حرف مي زنن ولي همشون مرفه بي دردند فقط حرف مي زنن مگه ما اولش چه شكلي بوديم مگه ما خونه داشتيم ما هم با حقوق 1000 تومني 500 تومن اجاره خونه مي داديم . ديگه كسيرو گير نمي آري بتوني باهاش حرفاي غير مالي بزني .شايد به خاطر همينه كه من كتاب "دوست داشتم كسي جايي منتظرم باشد " انا گاوالدا رو مي خونم. شايد ديگه دورو بر من همه سناشون زياد شده و ديگه دوست كوچولو ندارم .مي گن اگه تا 30 سالگي ماركسيست نباشي خيلي سنگي و اگه بعد 30 سالگي ماركسيسيت باشي احمقي .من كه آدم بيش از اندازه ايده آليستي هستم فكر كنم حالا حالاها از اين كتابا بخونمو به بالاي 30 سالگي و واقع گرا بودن نرسم.
در مورد نمايشگاه كتابم بگم كه خداروشكر ديگه كم كم تو بخش ناشران عمومي و به قول اهل قلميا شبستان عمومي خبري از كتابهاي ترجمه شده با ارزش و كتابهاي تاريخي واقعي نيست. حتي در مورد اثرهاي معاصر هم شك مي كني و اعتمادي به اينكه وقت بزاري و بخوني نداري و اگر به همين منوال پيش بره سال ديگه وضع بهتر از امسال هم خواهد بود.
shabnam