مست نامه
چشم میمالم هنوز
گویی از خواب قرون برخاستم
زندگی گم کرده دنیای قدیم
نیست یک خشتی که عهدی نو کنم
خواب و بیداری چه کابوسی عبوس
آشنایان رفته اند
داغ یک دنیا عزیز
وای وحشت میکنم
دختران شهر
به روستا فكر مي كنند
دختران روستا
در آرزوي شهر مي ميرند
…
مردان كوچك
به آسايش مردان بزرگ فكر مي كنند
مردان بزرگ
در آرزوي آرامش مردان كوچك
مي ميرند
…
كدام پل
در كجاي جهان
شكسته است
كه هيچكس به خانه اش نمي رسد !
.
.
.
.
.
.
.
.
(عکس ، آخر پاییز 86 ، شاهگلی تبریز)
اما آیا نعمتی بالاتر از سادگی و بی غل و غشی وجود دارد؟
بزرگترین افتخار این است که هیچکس به شخصیت تو پی نبرد.
کتاب همچون خدمتگزار سالخورده ای ایست که ما تمام احساسات خود را بر دوشش می نهیم تا به جای ما سختی اش را تحمل کند.
حقیقت تا زمانی در کنار ما باقی خواهد ماند که بدانیم چیزی برتر و بالاتر از آن نیست.
عطر ساخته شده به دست بشر ، روح سرقت شده ی گلهاست. باید استفاده از آنها را برای زنان زیبا ممنوع کرد و تنها برای شست و شوی بی بضاعتان به کار برد.
کهولت مانند اثر هنری در یک موزه می ماند که کسی از آن دیدن نمیکند.
تلفن هنوز ادای تو را در می آورد
می رقصد و صدای تو را در می آورد
----
تلفن کبوتری ست که از ابر می رسد
و از سرم هوای تو را در می آورد
----
هر نیمه شب اتاق / مرا راه می رود
تعبیر خواب های تو را در می آورد
----
اما تو نیستی ، همه جا از صدا پر است
----
ما دو عروسکیم نخ جفتمان یکی ست
اعضای من ادای تو را در می آورد
----
وقتی که دست و پای مرا عشق می بُرد
وقتی که چشم های تو را در می آورد ...
----
یعنی تو در کجای جهان می رسی به من ؟
----
نوزادی تو در شکمت باد می کند
دل پیچه روده های تو را در می آورد
----
یک روز شوهر تو مرا حدس می زند
از جیبم عکسهای تو را در می آورد
----
تو نیستی و من به خودم «زنگ» می زنم
اما زنی صدای تو را در می آورد
----
اما تو نیستی ، همه جا از صدا پر است
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
عکس از وحید شعاری