Yahoo! 360° News | Beta Feedback
Start your own Yahoo! 360° page

▓₤►Lφ♣∂ς

Top Page  |  Blog  |  Friends  |  Lists

  • School: AZaD ShiMi KArBOrDi

Add

▓₤►Lφ♣∂ς is not connected to you in Yahoo! 360°.

Last updated Fri Aug 29, 2008 Member since January 2008

ازکسی که دوستش داری ساده دست نکش شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی از کسی هم که دوستت دار ...

1 - 5 of 5 First | < Prev | Next > | Last

Elyas A's Blog Full Post View | List View

سايه گمگشته اي در يک کويرم کيستم پرسشي بي پاسخم در جستجوي کيستم يک قدم تا انتهاي دردهايم مانده است منتظر

Entry for March 13, 2008
Entry for March 13, 2008 magnify
عشق؛اين كلمه را آنقدر معني كرده اند كه ديگر سخن گفتن راجع به آن تكرار مكررات مي‌باشد . اما من اين بار نه در مدح عشق و نه در معني آن سخن نمي‌رانم. سخن من از تدريس عشق است و از كلام آغازين آن مي‌باشد.
پسرها بخوانند و بياموزند و دخترها اين ريحانه‌‌هاي باغ زندگي بخوانند تا همه پسرها را مثل هم ندانند،در اين فكر بودم كه نوشته ام را چگونه ادامه دهم با داستان يا شعر يا اصلاً وارد استدلالات عقلي و فلسفي شوم. عقلي كه نمي شود عشق كجا و عقل كجا داستان هم آنقدر به دستانها گفته‌اند كه ديگر بي‌فايده است ولي شعر اين سمند سركش وجادويي خيال رابخوانيد:
اين دور دست نگاه من است در آغاز يك عشق
در دور دست نگاه من دانشگاهي است
كه نامش هم نام هيچ امام و رسولي نيست ،
نام خان و پادشاهي هم نيست
حتي نامش نام شهر و دياري نيست
نامش بسيار محبوب دردانه‌ست
باتنفر بيگانه‌ست
مي‌دانيد نامش چيست
آري عشق،نام زيباييست
شاگرد اولش زيبا دختري باشد
نام او شيرين يا هر نام زيباي ديگري كه تو مي‌داني خواه ليلي خواه ...
دومين شاگرد آن دانشگه زيبا پسري باشد
نام او فرهاد يا هر نام زيباي ديگري را كه تو مي‌داني خواه مجنون خواه بيژن خواه...
در دور دست نگاه من دانشگهي‌ست
كاندر اين دانشكده
شيرين اين قصه زيباي زندگي
به فرهاد آن قصه تلخ زندگي مي‌گويد «سلام آقا»
از روي خواهش يا احترام من نمي‌دانم و نمي كس ديگر جز خود شيرين شيرين‌كار
در جوابش مي‌گويد پسر با شرم و آزرم بي هيچ آقا و بانويي «سلام»
در دور دست نگاه من سلام آغاز يك عشق است كه اتمام و پايانش نمي‌باشد
و حالا من به هر آقا وبانويي كه مي‌بينم مي‌گويم سلام



Thursday March 13, 2008 - 11:50am (PDT) Permanent Link | 4 Comments
Entry for February 06, 2008
Entry for February 06, 2008 magnify
ای کاش زبان نگاهم را می دانستی

و با این همه سکوت

مرا به خاموشی متهم نمی کردی

کاش می دانستی من همیشه

با زبان چشمانم با تو سخن می گویم

چشمانی که از ندیدنت

سیل ها دارند برای جاری ساختن

سخن ها دارند برای گفتن

غزل ها دارند برای از تو سرودن و

عشق ها دارند برای از تو فریاد کردن

کاش می دانستی که من تو را

دوست دارم

کاش می دانستی..
..
 

Wednesday February 6, 2008 - 10:00am (PST) Permanent Link | 6 Comments
خدایا اگر تو جای بنده ات بودی
خدایا اگر تو جای بنده ات بودی magnify
خدایا اگر تو جای بنده ات بودی
فرصتی را که همواره به دنبال آن بودی
یک روز به تو داده می شد اما پای رفتن
برای انجام آن را از تو می گرفتند باز هم
به وجود خدا اعتراف می کردی؟
اگر تو جای او بودی باور داشتی که
خدایی وجود داشته و دارد؟
اگر تو جای او بودی اشک چشمانت را چه می کردی؟
اگر قلبت در سینه آرام نداشت
چگونه می توانستی آرام بنشینی؟
چگونه با خود کنار می آمدی؟
چگونه می توانستی همه کار را به خدا بسپاری؟
راه رو به رویم پلی است چوبی
نیم سوخته و نیم ریخته
معلق بر دره ای عمیق
در معرض بادی شدید
به که گویم که نمی دانم چه باید بکنم؟
کدام خداست که مرا به پیش براند؟
کدام خداست که راه را بر من آسان گرداند؟
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...


Monday January 21, 2008 - 10:13am (PST) Permanent Link | 0 Comments
Entry for January 20, 2008
Entry for January 20, 2008 magnify



  1. سايه گمگشته اي در يک کويرم کيستم


    پرسشي بي پاسخم در جستجوي کيستم


    يک قدم تا انتهاي دردهايم مانده است


    منتظر تا اينکه باز آيي ، بگويي کيستم


    روي دوش خسته ام آواري از دلواپسي ست


    از کدامين سمت مي آيي ، بگو مي ايستم


    روبروي آينه تصوير خود گم کرده ام


    عمري اما در کجاي آينه مي زيستم


    بي تو حتي در نگاه لحظه ها هم نيستم






Sunday January 20, 2008 - 12:31am (PST) Permanent Link | 0 Comments
Entry for January 20, 2008
Entry for January 20, 2008 magnify



  1. سايه گمگشته اي در يک کويرم کيستم


    پرسشي بي پاسخم در جستجوي کيستم


    يک قدم تا انتهاي دردهايم مانده است


    منتظر تا اينکه باز آيي ، بگويي کيستم


    روي دوش خسته ام آواري از دلواپسي ست


    از کدامين سمت مي آيي ، بگو مي ايستم


    روبروي آينه تصوير خود گم کرده ام


    عمري اما در کجاي آينه مي زيستم


    بي تو حتي در نگاه لحظه ها هم نيستم






Sunday January 20, 2008 - 12:31am (PST) Permanent Link | 0 Comments

Add Elyas A's Blog to your personalized My Yahoo! page:

Add to My Yahoo!RSS About My Yahoo! & RSS
1 - 5 of 5 First | < Prev | Next > | Last