سايه گمگشته اي در يک کويرم کيستم
پرسشي بي پاسخم در جستجوي کيستم
يک قدم تا انتهاي دردهايم مانده است
منتظر
Entry for March 13, 2008
عشق؛اين كلمه را آنقدر معني كرده اند كه ديگر سخن گفتن راجع به آن تكرار مكررات ميباشد . اما من اين بار نه در مدح عشق و نه در معني آن سخن نميرانم. سخن من از تدريس عشق است و از كلام آغازين آن ميباشد.
پسرها بخوانند و بياموزند و دخترها اين ريحانههاي باغ زندگي بخوانند تا همه پسرها را مثل هم ندانند،در اين فكر بودم كه نوشته ام را چگونه ادامه دهم با داستان يا شعر يا اصلاً وارد استدلالات عقلي و فلسفي شوم. عقلي كه نمي شود عشق كجا و عقل كجا داستان هم آنقدر به دستانها گفتهاند كه ديگر بيفايده است ولي شعر اين سمند سركش وجادويي خيال رابخوانيد: اين دور دست نگاه من است در آغاز يك عشق در دور دست نگاه من دانشگاهي است كه نامش هم نام هيچ امام و رسولي نيست ، نام خان و پادشاهي هم نيست حتي نامش نام شهر و دياري نيست نامش بسيار محبوب دردانهست باتنفر بيگانهست ميدانيد نامش چيست آري عشق،نام زيباييست شاگرد اولش زيبا دختري باشد نام او شيرين يا هر نام زيباي ديگري كه تو ميداني خواه ليلي خواه ... دومين شاگرد آن دانشگه زيبا پسري باشد نام او فرهاد يا هر نام زيباي ديگري را كه تو ميداني خواه مجنون خواه بيژن خواه... در دور دست نگاه من دانشگهيست كاندر اين دانشكده شيرين اين قصه زيباي زندگي به فرهاد آن قصه تلخ زندگي ميگويد «سلام آقا» از روي خواهش يا احترام من نميدانم و نمي كس ديگر جز خود شيرين شيرينكار در جوابش ميگويد پسر با شرم و آزرم بي هيچ آقا و بانويي «سلام» در دور دست نگاه من سلام آغاز يك عشق است كه اتمام و پايانش نميباشد و حالا من به هر آقا وبانويي كه ميبينم ميگويم سلام
خدایا اگر تو جای بنده ات بودی فرصتی را که همواره به دنبال آن بودی یک روز به تو داده می شد اما پای رفتن برای انجام آن را از تو می گرفتند باز هم به وجود خدا اعتراف می کردی؟ اگر تو جای او بودی باور داشتی که خدایی وجود داشته و دارد؟ اگر تو جای او بودی اشک چشمانت را چه می کردی؟ اگر قلبت در سینه آرام نداشت چگونه می توانستی آرام بنشینی؟ چگونه با خود کنار می آمدی؟ چگونه می توانستی همه کار را به خدا بسپاری؟ راه رو به رویم پلی است چوبی نیم سوخته و نیم ریخته معلق بر دره ای عمیق در معرض بادی شدید به که گویم که نمی دانم چه باید بکنم؟ کدام خداست که مرا به پیش براند؟ کدام خداست که راه را بر من آسان گرداند؟ خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...