شگفت آورترین ام. من چنین ام: جمع اضدادم
یک سال پیش در چنین روزهایی بود که یکی از روزهای پاییزی حدود ساعت هشت و بیست دقیقه وارد هواپیمایی شدم که از تهران به سمت لندن می رفت. پس از توقفی چند ساعته که با تاخیر هم همراه بود شب حدود ساعت ده البته به وقت شرقی آمریکا از فرودگاه بین المللی میامی خارج شدم.
علاقه ای به نوشتن از غم و غصه و درد دوری ندارم. برای همین از شب اول نمی نویسم. ترم اول زیاد از این چیزها همراه داشت. هرچند مشغله ی درس و کار آنقدر بود که به سرعت برق و باد گذشت. تابستان که آمد غم و غصه های ترم اول کم شده بود و نگرانی های جدیدی جایش را گرفته بود. تابستان هم البته مثل برق گذشت. پاییز با همان نگرانی ها و ناامیدی های تابستن شروع شد گرچه کم کم امید جای نگرانی نشست. اینکه نگرانی ها برای چه بود و امید از کجا پیدا شد را خواهم نوشت یعنی امیدوارم که بنویسم. الان حالم خوب است. ترم پاییز هم تقریبا دارد نفس های آخر را می کشد می رویم سمت تعطیلات.
***
خلاصه از تمام عزیزانی که در این یک سال به یاد این عزیز از آب گذشته (یعنی به اون ور آب رفته) بودند سپاس گزاریم، و از کلیه بروبچ هم دعوت می کنیم بیان اینجا جهت ادامه تحصیل و برای کمک و اینا هم در خدمتیم.