Yahoo! 360° News | Beta Feedback
Start your own Yahoo! 360° page

Mohammad Ali K

Top Page  |  Blog  |  Feeds  |  Friends  |  Lists

  • Work: FIU
  • School: FIU

Add

Mohammad Ali K is not connected to you in Yahoo! 360°.

Last updated Sun Aug 17, 2008 Member since June 2006

حافظ نگشتی شیدای گیتی، گر می شنیدی پند ادیبان Reply

1 - 5 of 37 First | < Prev | Next > | Last

Vertigo Full Post View | List View

شگفت آورترین ام. من چنین ام: جمع اضدادم

یک سال گذشت

یک سال پیش در چنین روزهایی بود که یکی از روزهای پاییزی حدود ساعت هشت و بیست دقیقه وارد هواپیمایی شدم که از تهران به سمت لندن می رفت. پس از توقفی چند ساعته که با تاخیر هم همراه بود شب حدود ساعت ده البته به وقت شرقی آمریکا از فرودگاه بین المللی میامی خارج شدم.

علاقه ای به نوشتن از غم و غصه و درد دوری ندارم. برای همین از شب اول نمی نویسم. ترم اول زیاد از این چیزها همراه داشت. هرچند مشغله ی درس و کار آنقدر بود که به سرعت برق و باد گذشت. تابستان که آمد غم و غصه های ترم اول کم شده بود و نگرانی های جدیدی جایش را گرفته بود. تابستان هم البته مثل برق گذشت. پاییز با همان نگرانی ها و ناامیدی های تابستن شروع شد گرچه کم کم امید جای نگرانی نشست. اینکه نگرانی ها برای چه بود و امید از کجا پیدا شد را خواهم نوشت یعنی امیدوارم که بنویسم. الان حالم خوب است. ترم پاییز هم تقریبا دارد نفس های آخر را می کشد می رویم سمت تعطیلات.

***

خلاصه از تمام عزیزانی که در این یک سال به یاد این عزیز از آب گذشته (یعنی به اون ور آب رفته) بودند سپاس گزاریم، و از کلیه بروبچ هم دعوت می کنیم بیان اینجا جهت ادامه تحصیل و برای کمک و اینا هم در خدمتیم.

Thursday December 11, 2008 - 01:41pm (EST) Permanent Link | 7 Comments
Entry for November 03, 2008
شاید نیکلاس اونوف را بشناسید. از نظریه پردازان اصلی مکتب سازه انگاری در روابط بین الملل است. استاد دانشگاه ما بوده و الان بازنشسته شده است. چند روزی آمده بود میامی و قرار بود به جلسه ای که با بچه ها داشت بروم و ببینم اش. در راه رفتن بودم که یک دفعه دیدم آقای خاتمی و کروبی آمده اند میامی. خلاصه متعجب شدم. سلام و احوال پرسی کردیم و دیدم آقای خاتمی هم مرا می شناسد و به یاد دارد. گفت کجایی و چه کار می کنی و از این حرفها. خلاصه مشغول صحبت بودیم که آقای خاتمی گفت راستی بگو ببینم بالاخره من بیام یا نه؟ آمدم بگویم که بیا ولی نه مثل دفعه های قبل، یک جور جدید بیا. بیا و سر حرفت بایست. ولی توی دلم گفتم که الان بهش بگویم که دفعه های قبل خوب نبودی لابد ناراحت می شوم. گفتم که آقای خاتمی روی ام نمی شود بگویم. خلاصه در همین اثنا بود که یادم آمد که باید بروم پیش آقای اونوف. گفتم که آقای خاتمی من باید با اجازه تان بروم دیدن آقای اونوف و مصباحی. خاتمی گفت آخ خوب شد گفتی بهتر است بروم نظر اونوف را هم بپرسم ببینم بالاخره بیام یا نه. بقیه اش را هم البته یادم نیست. نمی دانم خاتمی اونوف را دید؟ ندید؟ اونوف گفت بیا؟ نیا؟
پانوشت: تمامی مواضع مطرح شده در این نوشته مربوط به توی خواب می باشد و در بیداری تکذیب می شود
Monday November 3, 2008 - 10:14pm (EST) Permanent Link | 4 Comments
Entry for October 28, 2008
Entry for October 28, 2008 magnify
دلم مقادیر زیادی لک زده برای فعالیت دانشجویی، خصوصا برای روزنامه نگاری دانشجویی، نشریه بستن توی اتاق کوچیکه ی انجمن، رفتن نشریه روی میز کوچک وسط دانشکده و صبح چهارشنبه که از کلاس میایی ببینی یکی از استادها خیلی و سریع و دزدانه برای اینکه کسی نبیندش می آید نشریه را برمی دارد، صدتومانی را توی صندوق پول ها می اندازد و می رود ببیند این هفته چه آشی برای دانشکده پخته شده است، دلم لک زده برای جلسه گذاشتن توی یکی از کافه های کنار دانشگاه و طرح جدید ریختن برای فعالیت. برای بستن و باز کردن البته عرض کنم که دلم تنگ نشده و از زور بار عصبی که سمینار گذاشتن روی دوش آدم می گذارد برای سمینار راه انداختن هم دلم تنگ نشده. برای بساط های خاله زنکی دور و بر کار هم که هر از گاهی بود البته اصلا دلم تنگ نشده، این چند دل تنگ نشدن را هم گفتم که بیخود فضا را سوپر نوستالژیک نکرده باشم. اما از کار جمعی لذت بردم و فکر می کنم هنوز هم می برم و چیز دیگری هم شاید جایش را نگیرد، البته به شرطی که توی خاکی نرود و حاشیه جای متن را نگیرد.
خلاصه این ها رو گفتم که چیزی گفته باشم
و در حاشیه یا پی نوشت یا پانوشت اگر کسی عکس هایی از آن روزها دارد و برای ام بفرستد ممنون می شوم و خوشحال

Tuesday October 28, 2008 - 10:44pm (EDT) Permanent Link | 10 Comments
آخرین دستاورد غیرانقلابی حاجی واشنگتن
آخرین دستاورد غیرانقلابی حاجی واشنگتن magnify
بفرما داداش. بزن بر بدن. گوش شه به تنت.
Monday August 25, 2008 - 02:35pm (EDT) Permanent Link | 3 Comments
Entry for July 07, 2008
Entry for July 07, 2008 magnify
نه راه پیش مانده نه راه پس
تا مقدرات چه باشد
ما خیالاتی داریم
ما داغ به دل داریم
می رویم تهران
شاید وصایای میرزای بزرگ و میرزا ابوالقاسم را عمل کردیم
Monday July 7, 2008 - 05:07pm (EDT) Permanent Link | 5 Comments

Add Vertigo to your personalized My Yahoo! page:

Add to My Yahoo!RSS About My Yahoo! & RSS
1 - 5 of 37 First | < Prev | Next > | Last