اینجا یه چیزی یه غمی گوشه ی این سه کنجه
اینجا یه فکری یه روحی تحمیل می شه بگنجه
نزدیکیاش که بشی ازت میخواد یه فرجه
اینجا بگم یه چیزایی نا مفهومه که گنگه
تقریباً در انتظار معجزه یه نوعی
یه جوری یه طوری می خوان بگن که خنگه
مقداری شکل یه رویا باور یه حیاتی
اینجا ماهی ام نمی دونه که چرا تو تنگه
صرفاً برای رفع خواستن زیادیش
دستهای خالیشو دراز می کنه که یانگه
گاهی سر می زنه به دوران بچگیش
سر اخراج شدن جغرافیا تو جلگه
سر تنبه شدن جوونی و پختگی
جرم در دست داشتن یه کاغذ و یه برگه
حتی از خون تو نیست تو کارتون ساختگی
شنگولم منگولشو زود میفروشه به گرگه
بنی آدم و دست گرفتن یه جوک شده
برای خیس موندن همون معروفه یزدی لنگه
اگر آرزو کنی میگن خر شده
چون واسع سهمتم نقشه دارن همون دو دنگه
آخه چقدر مردن دلارو دیدیم
قبل جونشو بردن بسته به اون فلنگه
چه شبهایی تا خود صبح خندیدیم
ولی الان جدا ز هم غافل از اون درنگه