بوی بخاری نفتی،بوی روغن روی گاز
هوای دم کرده بدبو
دفترو مداد و پاک کن
صدای مادر پای تلفن
کودکی که به ظاهر مشغول نوشتن مشق و در کوچه در حال بازی با بچه هاست
دل برای دیدن آن توپ سفید و قرمز ضعف می رود
نفرت شدیدی به معلم و مادر و هر کس که تو را از رسیدن به معشوقه گردت باز می دارد دست می دهد
این لغات، این تصاویر زشت و بی روح کتابت، زندانبان های بی رحم تواند
بابا آب داد، به یاد پدر می افتی! چند شبیست که او را ندیده ای، آخر این چند وقته شبها دیر می آید،کار می کند
پدر خسته است، بابا نان ندارد،
بابا در باران آمد،خیس خیس،
بابا مریض است،سرفه می کند،
صبح بابا نبود،حتما کار می کند مثل هر روز
حواست به صدای مادر جلب می شود
مادر چه می گوید؟ختم چیست؟حلوا چرا؟
مادر گریه می کند،مادر نفرین می کند ،چرا؟که را؟
می نویسی؛
بابا ....