ما یه سری تصور از چیزای دور و برمون داریم،شاید تصوری از آزادی یا سلامتی،تصوری از بیماری یا مرگ یا زندگی......تصوراتی که خدا روی حواس ما نقش بسته،به نظرم اسمشون میشه اشیاء واقعی.اما آیا اینکه مرگ واقعی هست یا نه؟!سلامتی هست یا نه من واقعا" نمی دونم.تصوراتی هم هست که تو ذهن ما و زودپز مغزمون به وجود میاد که اینا هم نظمشون کمتره چون پراکنده اند،هم وضوحشون پایینه واسه اینکه تو ذهنمون هستن،و هم ثبات کمتری دارن به خصوص که بهشون بگیم تصورات اشیایی که یه جورایی صورت و نمودار اون تصورات قبلی میشن.یه ذهنی که باید با تابع خودش حل بشه،حتی اگه بخواد به سمت بی نهایت میل کنه بازم تو ذات درونیش هیچ میلی به ابدیت نداشته باشه.این ذهن منه شاید!!صورت های حسی خیلی واقعی تر از کل خلق کردنی های ذهنمون فهمیده بشن،یعنی بیشتر وضوح و ثبات دارن و دارای قدرتی اند و بس
اما هیچ دلیل هم وجود نداره که از ذهنمون بیرون باشن.اینها یه همچین جور چیزایی رو به روح یا جوهر متفکری که درکشون کنه،به همین خاطر(تابعیت)وابستگی کمتری دارن تا اینکه بخوان به وسیله یه روح دیگه و قوی تر تحریک بشن.
شاید یه ایده دیگه ای از تصور داشته باشم،تصور اینکه به هرکی بگم التماس دعا.........بگه............یا حق
نقاشی:پارسا،(طرح:الکوداتو)یا حق