حرفهایی که جای بهتری برای گفتنشان ندارم.
میگم «بچهها» بهتون بر نخوره. خیلی هم خوشتون بیاد. بهتر از اینه که بگم: سلام پیرمردا و پیرزنای مردنی. حالا هرچی. اومدم خبر بدم که حسابی به خونه تکونی افتادم و دارم از اینجا میرم. این نوشتههای کوتاه و گهگاهی، بلاستها و عکسهام رو منتقل کردم تو وبلاگ خودم. نه اینکه اینجا رو دوست نداشه باشم، ولی از اینکه همه فضاهام پرتوپلا بود ناراحت بودم. چند روزه نشستم، چشام دراومده که بتونم این نقل و انتقالات رو انجام بدم. راستش قرار بود این کارا رو واسه تولد وبلاگه بکنم که نشد. ولی حالا دیگه خوبه، وبلاگم واسه شب عید لباس نو داره. درست عین وقتایی که لباس نوی شب عید داشتم، از دیدنش ذوق میکنم. نوشتههایی که قرار بوده اینجا بنویسم رو بعد از این همونجا، تو ستون سمت راست، زیر تیتر «این نوشته بایگانی نمیشود» مینویسم. بلاست و عکس رو هم بالای همون ستون میذارم.
فقط یه چیزی. لطفن اگه اومدی صفحهمو دیدی و یه تغییراتی به نظرت رسید، یادت نره حتمن برام پیغام بذاری و بهم بگی.
دختر بچهی خیلی شیطونی بود که چشمای قشنگی داشت و موهای فرفریشو یک وری بسته بود روی سرش. چکمهی کرم پوشیده بود با جوراب نازک سفید و یک شلوارک مخمل مشکی و یک کت خوشگل گلدوزی شده. به زبونی که هیچ نمیفهمیدم بلبلزبونی میکرد. شاید چهار سال هم نداشت. رو به ما نشسته بود که هی بین تماشای انعکاس نور آفتاب روی دریا و شیطنتهاش گیج میشدیم. توی دستش چیز کوچکی بود که بعد فهمیدم یه گوش ماهی کوچیکه و قاطی وول خوردن از دستش افتاد کف اتوبوس. بچههه همهی حواسش رفت سراغ گوش ماهیش و حسابی نگرانش بود. اصلن از شور و شوق افتاده بود به نگرانی از گم شدن گوشماهیش. به ایستگاه که رسیدیم، تا بلند شدم، شروع کرد با زبونی که نمیفهمیدم و با هیجانی که کمتر جایی سراغ دارم ازم خواست که گوش ماهیش رو بهش بدم. معلوم بود که میدادم. اگه نمیگفت هم خودم به فکرش بودم. آخه خیلی نگرانش بود. فقط مرسی که گفت فهمیدم. دلم میخواست گازش بگیرم.
چند وقته از این چیزا ننوشتم، لازمه واسه زندگی.
در حدیثی در روضهمنالکافی نقل شده است که امام جعفر صادق (ع) به مومنین توضیح میدهد که در مفهوم واقعی این اصطلاح که «جزاک الله خیرا» (خداوند به تو جزای خیر دهد) خیر به معنی رایج آن نیست، بلکه حوریههایی است که در بهشت در دو جانب نهری به نام خیر بصورت دو ردیف درخت روییدهاند بدین منظور که مومن بتواند هرکدام از آنها را که خواسته باشد از ریشه بیرون آورد و همراه خود ببرد، و تصریح شده است که در این صورت به امر خداوند بلافاصله در جای آنها حوریات دیگری از زمین خواهند رویید.
میگم تو بهشت واسه خانوما حتی جاذبهی توریستی خیلی کمه. گاهی خوشبختی بهشتی واسه زنا فقط اینه که تو حرمسرای یه مرد مومن باشن. اونم از اون مرد خوبایی که همهش سرشون با حوری قلمونا گرمه. دارم کمکم به این فکر میافتم که شاید جهنم بهتر باشه. آخه همهی پسر خوشگلا رو میبرن جهنم ؛)