Yahoo! 360° News | Beta Feedback
Start your own Yahoo! 360° page

Nafiseh < Y! ID: navabpourn >

Top Page  |  Blog  |  Friends  |  Lists  |  Groups

  • School: Azad Islamic University

Add

Nafiseh is not connected to you in Yahoo! 360°.

Last updated Sat Sep 06, 2008 Member since September 2005

مرگ را در جانم، در تنم، می خواهمش اگر هوس توست. / پل ورلن--> Click here

1 - 5 of 61 First | < Prev | Next > | Last

Nafiseh's Blog Full Post View | List View

حرف‌هایی که جای بهتری برای گفتنشان ندارم.

تولد امام زمان

حکیمه خاتون در روز چهاردهم شعبان به دیدار برادرزاده‏اش، امام حسن عسگری می‏رود و امام از او خواهش می‏کند که شب را همانجا بماند، زیرا که وی از نرجس خاتون، همسر خود، صاحب فرزندی خواهد شد. حکیمه خاتون شادمان به نزد نرجس خاتون می‏رود اما اثری از بارداری در وی نمی‏بیند. وقتی در این باره از امام سوال می‏کند، امام توضیح می‏دهد که امامان مانند دیگر مردم در شکم مادرشان تکوین نمی‏یابند و از راه رحم نیز زاییده نمی‏شوند. بلکه در پهلوی مادرانشان رشد می‏کنند و از ران راست آنها زاده می‏شوند. آن شب حکیمه خاتون بر بالین نرجس خاتون نشست و نزدیک سپیده دم، وی بدو خبر داد که آنچه آقا فرمود ظاهر شد. حکیمه خاتون سوره‏ی انا انزلناه را بر نوزاد خواند و خود نوزاد نیز به محض تولد همراه او به خواندن همین سوره پرداخت و بعد گفت: عمه جان سلام. و آنگاه نرجس ناپدید شد و چون پرده برداشته شد، در میان نوری خیره کننده، طفلی نمودار شد که مشغول نماز خواندن بود و هنگام دعای پایان نماز از خداوند خواست که بوعده‏ی خود وفا کند و زمین را بوسیله‏ی او پر از عدل و احسان سازد. آنگاه حکیمه خاتون نوزاد را نزد امام برد و در این هنگام مرغی پرواز کنان به سوی آن دو آمد و امام از او خواست که طفل را ببرد و نگاهداری کند و در هر چهل روز باز بیاورد تا پدر و مادرش با او دیدار کنند. و چون مرغ کودک نوزاد را می‏برد امام به عمه‏ی خود توضیح داد که این مرغ روح‏القدس است که مادر موسی نیز فرزند خود را به او سپرده بود.

Saturday October 4, 2008 - 07:13pm (IRST) Permanent Link | 0 Comments
باور نکن

یادت باشد اگر شنیدی تحریم‏ها و سخت‏گیری‏های دولت‏های دنیا درمورد ایران دامن مردم را نمی‏گیرد باور نکنی. یادت باشد با خودت فکر نکنی که عجب دنیای مهربانی‏ست و چقدر برای مردم ایران ارزش قایل است. با خودت فکر نکنی همه‏ی دنیا به آزادی و آسایش مردم ایران اهمیت می‏دهند. هیچ کس بالش نرم خودش را از زیر سرش نمی‏کشد که به یک کودک بلبل‏زبان ایرانی هدیه کند. برعکس، دولت‏ها روابط خودشان را دارند و با هم مدارا می‏کنند. سخت‏گیری‏ها نصیب مردم می‏شود.

دو سال پیش اگر تصمیم می‏گرفتی برای تحصیل بلند مدت یا یک دوره‏ی تحقیقاتی کوتاه مدت بوری فرانسه، کافی بود بتوانی استادی را مجاب کنی و از دانشگاه پذیرش بگیری. دوستی را می‏شناختیم که فقط با یک دعوتنامه‏ی ساده از طرف استادش اینجا آمد و یک دوره‏ی شش ماهه را گذراند. حالا ولی همه چیز آنقدر سخت و پیچیده شده و قوانین آنقدر دست‏وپا گیر شده‏اند که آمدن برای تحصیل و تحقیق تقریبن غیر ممکن شده. دیگر تنها دعوتنامه‏ی یک استاد یا مسوول دانشگاه کافی نیست. حالا لابراتواری که قرار است با شما همکاری کند باید یک تعهد سخت بدهد مبنی بر اینکه شما را از همه نظر، هم از نظر مالی، هم از نظر مسکن و هم از نظر بیمه و تمام مشکلاتی که ممکن است برایتان پیش بیاید حمایت می‏کند. استادها و مسوولین لابراتوارها یا منشی‏های دانشکده‏ها نه تنها رغبتی به قبول این تعهدات ندارند، بلکه اصولن منطقی هم به نظر نمی‏رسد که برای کسی که نمی‏شناسند، آنهم با تبلیغات بدی که علیهش می‏شنوند، چنین متعهد شوند. گذشته از این کار سخت فهم و درگیری با این قوانین باعث می‏شود که رغبتشان برای همکاری با کسی که اینهمه شرط دارد را از دست بدهند. استادها ترجیح می‏دهند با دانشجویان کشورهایی همکاری کنند که ارتباط با آنها دردسر کمتری داشته باشد. گذشته از این، به تازگی قانونی اجرا می‏شود که دانشجو را مجبور می‏کند پیش از درخواست ویزا، محل اقامت مشخصی در فرانسه داشته باشد. چند سال پیش یک نوشته‏ی ساده از طرف مثلن استاد یا مسوول لابراتوار که تعهد کنند محل زندگی دانشجو را آماده می‏کنند کافی بود. آنطور که شنیده‏ام سی سال پیش، ایرانی‏ها برای مسافرت به خیلی کشورها از جمله فرانسه احتیاجی به گرفتن ویزا نداشته‏اند. حالا ولی نه تنها یکی از بستگان درجه یک باید اینجا اقامت داشته باشد تا بتواند برای شما دعوتنامه بفرسد، بلکه شرایط فرستادن این دعوتنامه هم بسیار سخت است. قوانین امسال را اگر سخت‏تر شده باشد نمی‏دانم، ولی سال گذشته، برای اینکه بتوانیم برای کسی دعوتنامه بفرستیم، می‏بایست در مرکز پلیس فرمی پر کنیم که به امضای شهردار برسد و اداره‏ی مربوط شرایط دعوت کننده را تایید کند. کسی که دعوت می‏کنیم باید اصل این فرم تایید شده را به سفارت فرانسه در ایران تحویل می‏داد و تازه باز هم ویزا گرفتنش قطعی نبود. از شرایط این دعوتنامه یکی این بود که می‏بایست متراژ خانه و وسایلی که در خانه هست، متناسب با تعداد آدمی که دعوت می‏کنیم باشد. مثلن دانشجویی که در خوابگاه باشد نمی‏تواند مادرش را دعوت کند. گذشته از این می‏بایست به مقدار کافی، البته یعنی یک مقدار زیاد پول در حساب بانک شما برای مدت اقامت کسی که دعوت می‏کنید موجود باشد. این جدا از پولی‏ست که سفارت توقع دارد کسی که برای سفر اینجا می‏ﺁید همراه خودش داشته باشد.

همه‏ی این شرایط سخت، همراه با تبلیغات بدی که درمورد ایران می‏شود، مردم را نسبت به مردم ایران بدبین می‏کند. یک استاد زبان را می‏شناسیم که فکر می‏کرد ما با شتر رفت‏وآمد می‏کنیم و تصور اینکه مثلن در شهرهایمان اتوبان داشته باشیم برایش سخت بود. درعوض ولی با هر کسی حرف بزنی می‏داند که مشکل انرژی هسته‏ای داریم و زن‏هایمان مجبور به حفظ حجابند. اصفهان و شراب شیراز هم برایشان آشناست.

Saturday September 20, 2008 - 01:54pm (IRST) Permanent Link | 0 Comments
دوست

«زنان برای زنان» اصطلاحی‏ست که «مایا» زن میانسال چینی به من می‏ﺁموزد. برای من نعناع کاشته در گلدان‏های زیبایی و از نزده‏ی تراس آویخته. ناهار امروز را با نعنای تازه خوردیم. برای حیاطمان نهال موز و گل‏های تازه می‏ﺁورد. کمکم می‏کند درست حرف بزنم و قرار است به من پختن چند جور غذای چینی یاد بدهد. در عوض خواسته‏اش از من این است که فارسی یاد بگیرد و چند جور غذای مخصوص ایرانی. می‏گویم آشپز خوبی نیستم؛ می‏گوید در عوض دانشجوی خوبی هستی. مدتی برای کار مونتاژ یک فیلم در اصفهان و پاریس با موسیقی و تصویرهای ایرانی کار کرده. وقتی نظرش را درمورد موسیقی ایرانی می‏پرسم، برای اینکه دلخور نشوم می‏گوید متفاوت است و توضیح می‏دهد که بهرحال موسیقی کلاسیک اروپا را ترجیح می‏دهد. از پنج سالگی فرانسه بوده. ویتنامی‏ست و اصرار دارد بگوید چینی است. چین را فقط از تصویر کتاب‏ها می‏شناسد. با اینحال وقتی می‏خواهد بگوید موسیقی چینی با روحش سازگار نیست صدایش را آهسته می‏کند. نعمت بزرگی‏ست اینکه آدم متعلق به جایی باشد. اغلب ایرانی‏هایی که سالها از ایران دور بوده‏اند و هنوز خوب فارسی حرف می‏زنند اغلب دربرابر این سوال که چطور ممکن است کسی بعد از چند ماه فارسی را فراموش کند دچار سردرگمی می‏شوند. یک وقتی تعریف کسی را شنیده بودم که بعد از فقط شش ماه، فراموش کرده بوده که مشهد دیسکو ندارد.

Saturday September 13, 2008 - 05:03pm (IRST) Permanent Link | 0 Comments
تقابل باورهای زنانه و مردانه

وقتی صحبت از خانه‌نشینی زنان و یا خدمتگذاردنشان به مردان می‌شود، مردها می‌گویند «این فرهنگ ماست». من همیشه در جواب به چنین حماقتی می‌گویم که اگر قرار به اینطور تعریف فرهنگ باشد، دشمنی عروس و مادرشوهر و توطئه‌های زنانه علیه مردان هم جزو فرهنگ ماست. هیچ چیزی بدتر از این نیست که قوانین فشار را به فرهنگ ربط بدهیم. اگر فرهنگ ما چنین است، باید اصلاح بشود. مردها البته تمایل چندانی به اصلاح فرهنگ ندارند. اصلاح فرهنگ به نظر آنها یعنی از دست دادن خدمتکاران ارزان و همیشگی‌شان. برای همین مردها همیشه تلاش می‌کنند که فرهنگ مطابق نیازها و خواسته‌های آنان برقرار بماند. تعصبات بی منطق و اعتقاد به خدا و روز جزا و طلسم و جادو همه‌ی چیزهایی هستند که مردها دوست دارند زن‌ها گرفتارشان باشند. زن‌ها به غلط فکر می‌کنند که این‌ها زیور آلات زنانه‌اند، چون مردها اینطور وانمود می‌کنند. اما درمقابل، مردها به دنبال زن‌هایی می‌روند که از این اعتقادات و تعصبات دور باشند. ایراد را به مردها نمی‌شود گرفت. مشکل از اطاعت‌های زنانه است. داستانی واقعیست اینکه زنی به دادخواهی پیش بزرگتر محله رفته بود و شکایت از این می‌کرد که شوهرش او را با سیم برق زده است. بعد از تحقیق معلوم شد شوهر عصبانی به زنش امر می‌کند و زن فرمانبردار، خودش سیم برق را برای شوهر می‌برد تا او را بزند. بزرگتر محله تعریف می‌کرد که سیم را به مرد داده و گفته زنی با این حماقت را بگیر و هرچقدر می‌خواهی بزن. جالب اینجاست که بزرگتر محله زن بود. همانطوری که مردها فکر می‌کنند با تغییر باورهای اجتماعی نسبت به زنان، امکانات خودشان را از دست می‌دهند، زن‌ها هم که عادت کرده‌اند مطیع مردها باشند، در ذهنشان همین نشسته است. زن‌ها با خودشان فکر می‌کنند که با تغییر باورهای اجتماعی نسبت به زنان، آنان منبع درآمد و یا منبع حمایت خودشان را از دست می‌دهند.

از طرف دیگر بیشتر مشکلات زنان از عدم همبستگی و تقابل میان خودشان ناشی می‌شود. زن‌ها حسودند. آنها جلوی پیشرفت همدیگر را می‌گیرند در صورتیکه نمی‌دانند با کمک کردن به همدیگر زندگی مشترک بهتری خواهند داشت. قوانین سختی که باعث محدودیت زنان می‌شود، علاوه بر اینکه توسط مردها با زور وضع می‌شود، توسط زنان حمایت می‌شود. زن‌هایی که اسیر ناتوانی‌های خویشند سعی می‌کنند جلوی آزادی زنان دیگر را بگیرند و غافلند از اینکه هر پاداشی که زنی بگیرد نصیب تمام زنان می‌شود.

Saturday September 6, 2008 - 01:08pm (IRST) Permanent Link | 0 Comments
چطور اعتراض می کنیم

بحث داغ این هفته تصویب لایحه‌ی جدید ضد زن بود. ایمیل‌های مختلفی رسیده بود. بخصوص ایمیلی از همه جالب‌تر بود که با توضیح کافی درمورد این لایحه٬ کلی شماره تلفن و ایمیل برای بیان اعتراض معرفی کرده بود. حالا من با خودم درگیرم.

اول اینکه مایوسم. با اینهمه اعتراضی که بشود، خیلی ساده است اینکه یک روز صبح در خبر روزنامه‌ها اعلام تصویب لایحه را ببینید. اعتراض مردم اغلب فایده‌ای نداشته. من هنوز اعتماد نمی‌کنم. هرچند خیلی وقت‌ها این اعتراض‌ها نتیجه‌های خوبی داشته باشند.

دوم اینکه با این یاس و عدم اعتماد چطور می‌شود اعتراض کرد؟ و اصلن به چی باید اعتراض کرد؟ به اینکه چنین لایحه‌ای نوشته شده یا به اینکه چنین قوانینی وجود دارند و تصویب می‌شوند؟ و این اعتراض چه خاصیتی دارد؟

اغلب وقتی به چیزی اعتراض می‌کنیم به این فکر می‌کنیم که برای آینده مفید باشد. شکایت کردن اغلب فایده ندارد چون چیز خاصی را درست یا عوض نمی‌کند و برفرض هم که اثر داشته باشد این اثر برای اعتراض کننده نیست. ولی همیشه برای بعد از آن موثر است. تبلیغاتی که جلوی اعتراض را می‌گیرند بر بی‌تاثیر بودن اعتراض تکیه دارند و عمدن وجه دیگر را ندیده می‌گیرند.

گذشته از این من به طور خاص، بیشتر از اینکه اهل اعتراض کردن باشم، اهل سازشم. این خوب نیست، ولی بهرحال یک جور راه گریز است. من محیط خودم را متناسب با شرایط خودم و مطابق خواسته‌های خودم می‌سازم. با خودم به راه حل‌های تدافعی فکر می‌کنم.

دیدم که از شرایط این لایحه یکی گرفتن مالیات مهریه در زمان عقد بود. این البته بد نیست و به نظر من یک مقابله‌ی جالب است علیه مهریه‌های سنگین. ولی راه حل تدافعی این می‌شود که زن‌ها مهریه‌شان را نقد بگیرند. مردی به این راه حل اعتراض می‌کرد که در این صورت دخترها همه ترشیده می‌شوند. من می‌گویم ترشیده شدن بهتر از گرفتار شدن است. زن از بی‌شوهری هلاک نمی‌شود. با ازدواج، وقتی که قراردادی باشد، باید کاملن مطابق قوانین قراردادها و معاملات برخورد کرد. مشکل بزرگ جامعه‌ی ما این است که ازدواج را امر خیر و بی‌ حاجت استخاره می‌دانند و دختران را با این سهل‌انگاری به اسارت می‌فرستند.

یکی از مفاد این لایحه ازدواج دختران بدون شرط سنی بود. این بخشیدنی نیست. چون مهریه را پدر دختر می‌گیرد و عملن دخترش را می‌فروشد. در مقابل چنین قانونی فقط حذف قانون رضایت ولی برای ازدواج دختر به ذهنم می‌رسد.

در این قوانین مردانه اجازه‌ی پدر یا شوهر برای دختران و زنان، چه برای داشتن گذرنامه و چه در همه‌ی ریزترین کارهای دیگر وجود دارد. تنها راه مقابله با این قوانین را حیله‌گری زنانه می‌دانم. دختری که با اجازه‌ی پدرش ازدواج کند و بعد طلاق بگیرد، از بسیاری محدودیت‌ها آزاد می‌شود. زن‌ها بهتر است یاد بگیرند که بدون شوهر می‌توانند به راحتی زندگی کنند، چون دیگر نه اجازه‌ی کار کردنشان سلب می‌شود و نه اجازه‌ی عاشقی‌شان. زن‌ها باید یاد بگیرند که می‌توانند بچه‌هایشان را بدون اینکه پدری داشته باشند، با همه‌ی دردسرهای اجتماعی‌اش بزرگ کنند. زن‌ها باید یاد بگیرند که طعنه‌ی زنان همسایه را به حساب حسادت‌های زنانه بخاطر ناتوانی‌هایشان و سرشکستگی پدرانشان را به حساب همسویی ﺁنها با نظام‌های مردانه بگذارند. زن‌ها باید خیلی چیزها را یاد بگیرند.

یکی از راه‌های مبارزه با قوانین مردانه داشتن حق طلاق است. به این نتیجه رسیده‌ام که مهریه هیچ پشتوانه‌ای نیست، ولی حق طلاق لازم است. خطر ترشیده شدن دخترها هم با این شرط کمتر می‌شود. مردها اغلب از این می‌ترسند که زنشان طلاقشان بدهد، ولی همین ترس را به زن‌ها تحمیل می‌کنند. اگر قوانین جامعه حق آزاد بودن را از زن‌ها می‌گیرد، زن‌ها باید برای حقوق گم شده‌شان راه‌های عملی پیدا کنند و آنها را برای خودشان بسازند.

مشکل ولی گاه از خود زن‌هاست. دختری را می‌شناختم که دو جا کار می‌کرد. تصمیم گرفته بود ازدواج کند. شوهر آینده‌اش با کار کردنش مخالف بود. به همین دلیل دختر جوان کار دومش را مخفی کرده بود و برای داشتن همان کار اول هم دچار مشکل شده بود. می‌ترسید با حفظ موقعیت اجتماعی خودش، امکان داشتن شوهر را از دست بدهد. دخترها وقتی به موقعیت ازدواج می‌رسند دست‌وپایشان را گم می‌کنند. باکرگی دخترها سخت‌ترین بند اسارتشان است. دختری که یکبار ازدواج کرده باشد ولی از این اسارت آزاد است.

یکی از بحث‌های مهم دیگر جامعه‌ی ما بحث سرپرستی کودک است. اگر بخواهم به اعتراض بگویم که سرپرستی کودک باید با مادرش باشد در حق مردها بی‌انصافی کرده‌ام. ولی هرچه فکر می‌کنم غیر از قوانین و حمایت‌های اجتماعی راه حل دیگری سراغ ندارم. در مورد این مساله فقط می‌توانم به قدرت‌های زنانه پناه ببرم. زن‌ها باید یاد بگیرند که فقط بخاطر انتظارها و طعنه‌های اطرافیان بچه‌دار نشوند. زن‌ها باید یاد بگیرند که این توانایی خودشان را چطور مهار کنند و چطور از آن استفاده کنند. و دست آخر زن‌ها باید یاد بگیرند که زندگی گاهی خیلی سخت می‌شود، اما ادامه دارد.

Monday August 25, 2008 - 08:33pm (IRST) Permanent Link | 0 Comments

Add Nafiseh's Blog to your personalized My Yahoo! page:

Add to My Yahoo!RSS About My Yahoo! & RSS
1 - 5 of 61 First | < Prev | Next > | Last