باربَد
تقدیم به دوست نازنین و گرامی و بانوی فرهیخته و مهربان، خانم *هستی* تا مگر دیدهء گریان یاران بهانه ای باشد برای ماندن،
| آتش به جان و دل زنند این آتشین رخسارها | | از مهر روی گلرخان در سینه دارم خارها |
| تا کی به حسرت بنگریم از رخنه دیوارها | | بر روی ما ای باغبان بگشا در گلزار را |
ناز من، عشق من، از چشم ترم زود مرو
سر و جانم به فدایت، ز برم زود مرو
نکنم شکوه که دیر آمده ای بر سر من
جان من گیر چو آیی ز سرم زود مرو
چشم پر حسرت من سیر ندیدست تو را
بنگر اشکم و از چشم ترم زود مرو
ترسم ای گل که نبینم دگرت دیر میا
ترسم ای جان که نیایی دگرم زود مرو
آفتاب لب بامیم به یک گردش چشم
بر در و بام نماند اثرم زود مرو
بیا بیا دلبرُوک مو قربون تو شُم دنیا دو روزه
بیا مکن شو روز مُو خورشید مُو صبح نوروزه
دیدی چطور مانند اُو یک سال برفت سال نو اومد
یک سال چونو تندِ برفت که پنِداری همین دیروزه
آی بیا که نوروزه دنیا دو روزه
تا آدمی جون دلُم چشمون خُو وَرسُوزه
بینه که قد تو کمُون و پشت مو قوزه
بیا بیا اَفتُو غروب شد پشت کوه کم کم او شُو شد
بیا که باز سر زد ز کوه ماه همچونو یکهو مَهتُو شد
بُر چه چُنی بر چه چونو این چونی مَبُو دلبروک مو
این جور که میبینی زمونه سال به سال کهنه و نو شد
بیا بیا با هم برم بند دره یا چاره بالا
مگو صبا دیره صبا ورخِه بیا تا برم حالا
در آن دره دور از همه بی همهمه خرم وخندان
دور از شر و شور و شره با شرشر اُو کنم لالا
جوون های قلعه پير، همه روزا به نخجير
شبا در پای آتيش، همش در رقص شمشير
برق شمشير نقره کار، شير بيشه زار، شير بيقراره
جوون های قلعه داد، ستم از پا در افتاد، گلاب از گل بگيريد، بهاران را خدا داد
جوون های قلعه شاد، همه ياران فرهاد، هزارن تيشه بر دست، شکسته کوه بيداد
جوون های قلعه راز، هزاران دلبر ناز، همش در انتظارند، بيان روزی به پيشواز
برق شمشير نقره کار، شير بيشه زار، شير بيقراره