Yahoo! 360° News | Beta Feedback
Start your own Yahoo! 360° page

yalda

Top Page  |  Blog  |  Friends

  • Work: Radman

Add

yalda is not connected to you in Yahoo! 360°.

Last updated Sun Jan 11, 2009 Member since November 2005

1 - 5 of 30 First | < Prev | Next > | Last

yalda's Blog Full Post View | List View

اندیشه و هنر

گروه نیواک
گروه نیواک magnify
زمان: چهارشنبه 14 اسفند 87 ، ساعت 19:30 ، سالن رودکی
مرکز فروش بلیط: گیشه تالار وحدت تلفن: 7-66705101
آدرس: خیابان انقلاب، تقاطع خیابان حافظ، خیابان استاد شهریار، تالار وحدت، سالن رودکی
Saturday February 28, 2009 - 12:42am (IRST) Permanent Link | 4 Comments
شعر برگزيده سال 2005
شعر برگزيده سال 2005 magnify

This poem was nominated poem of 2005.Written by an African kid, amazing thought :

"When I born, I Black, When I grow up, I Black,
When I go in Sun, I Black, When I scared, I Black,
When I sick, I Black, And when I die, I still Black...
And you White fellow,
When you born, you pink, When you grow up, you White,
When you go in Sun, you Red, When you cold, you blue,
When you scared, you yellow, When you sick, you Green,
And when you die, you Gray...
And you call me colored ???!!!

این شعر که کانديدای شعر برگزيده ی سال 2005 شده سروده ی یک بچه ی آفریقایی است و استدلال زیبا و شگفت انگیزی دارد :

وقتی به دنیا میام، سیاهم،
وقتی بزرگ میشم، سیاهم،
وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم،
وقتی می ترسم، سیاهم،
وقتی مریض میشم، سیاهم،
وقتی می میرم، هنوزم سیاهم ...
و تو، آدم سفید،
وقتی به دنیا میای، صورتی ای،
وقتی بزرگ میشی، سفیدی،

وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی،
وقتی سردت میشه، آبی ای،

وقتی می ترسی، زردی،
وقتی مریض میشی، سبزی،

و وقتی می میری، خاکستری ای ...

و تو به من میگی رنگین پوست ؟؟؟!!!

Friday March 14, 2008 - 02:36am (IRST) Permanent Link | 7 Comments
راز روزهای سبز
راز روزهای سبز magnify

روزهای عجیب و در عین حال زیبایی گذشت، البته من توی اون روزها چیزی جزء خستگی ، رنج و ناتوانی حس نکردم. اما هر چی که میگذره تازه میفهمم که چقدر من خوشبختم و همه اون رنجها و ناراحتیها چیزی جزء لذت و شادی امروزم همراه نداشته، امشب اینقدر خوشحال و پرانرژی هستم که دلم میخواد همه این شور و نور و انرژی رو پخش کنم. دلم میخواد این مدتی رو که گذشت توی پست بعدی براتون بگم. روزهایی همراه با درد، پرخوابی، مریضی، ناتوانی، پرکاری، استرس، بی کسی، سفر، تنهایی تو کویر، ...

دلم نمیخواست کسی از این روزهام باخبر میشد، همه وقتی توی اولین برخورد میبیننم میگن چقدر پر انرژی و شادی و خندان هستید. دوست نداشتم هیچ کس روزهای تلخمو میدید، برای همین مجبور بودم بازی کنم، اما این بار ماهرانه تر از همیشه چون بعضی ها می فهن، و اون وقت دیگه نمیشه بازی کرد، اما همه اینا رو گفتم که یه چیزی رو به خودم و همه کسایی که این پستو می خونن یادآوری کنم، سعی کنیم هیچ وقته هیچ وقت خودمونو از یاد نبریم، وقتی که خودمون از یاد خودمون میره، این فاصله هزار و یک چیزه دیگه به دنبال خودش میاره ، میدونم که همه منظورمو فهمیدن، پس حداقل اگه شما هم خودتونو از یاد بردید همین الان چشمهاتون رو باز کنید، بازه باز، آره خودتونید که دارید خودتونو صدا میزنید.

Saturday January 12, 2008 - 02:26am (IRST) Permanent Link | 12 Comments
غزل تلخ تسکین دهنده
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
چون بخلوت می روند ، آن کار دیگر می کنند
مشکلی دارم ، ز دانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند؟
گوئیا باور نمی دارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند
یارب این نو دولتان را با خر خودشان نشان
کاین همه ناز از غلام ترک واستر می کنند
ای گدای خانقه برجه که در دیر مغان
می دهند آبی که دلها را توانگر می کنند
حسن بی پایان او چندان که عاشق میکشد
زمره دیگر بعشق از غیب سر بر می کنند
بر در میخانه عشق ای ملک ، تسبیح گوی
کاندر آنجا طینت آدم مخمر می کنند
صبحدم از عرش می آمد خروشی ، عقل گفت
قدسیان گوئی که شعر حافظ از بر می کنند
« حضرت حافظ»
Wednesday November 7, 2007 - 12:08am (IRST) Permanent Link | 8 Comments
شروعی برای دیدن خود

ابتدا عذرخواهی می کنم به خاطر وقفه طولانی که پیش اومد، دلایل زیادی داشت، اما به هر حال سعی می کنم اتفاق نیافته .

وقتی که شروع کردم به تحقیق و مطالعه در زمینه بیماریهای مربوط به مغز و اعصاب و روان و روانکاوی و رفتارشناسی و کمی روانشناسی، با اولین متنم پیش زمینه ایی را نوشتم تا هم نظرات دوستان را بدونم و هم اینکه تا چه اندازه ایی این موضوع برای آدمها مهم هست و اینکه اصلا آدمها حاضرند تجربیات خودشون را در اختیار همدیگه قرار بدند یا نه؟ نظریات دوستان جالب بود ، البته همه نظرات اینجا درج نشده ، اما با تجربیات جالبی روبرو شدم. در عین حال که همه رضایت خودشون را با این موضوع نشان می دادند ولی یک جور نارضایتی و نگرانی راجع به این موضوع داشتند، هر چه جلوتر می رفتم تمایل من نسبت به این موضوع بیشتر میشد، چون تازه به یک سری جریانات و رویه ها پی می بردم. از طرفی هر چه جلوتر می رفتم می دیدم که ما چقدر در زمینه روانکاوی و رفتارشناسی عقب و منحرف هستیم. حتی هنوز نمی تونیم یک سری از نظریات ابتدایی را درک کنیم. انگیزه روانکاوها و روانشناسانان ما چیزی جز از سر خود باز کردن و منفعت مالی و تجویز یک سری داروهای ترکیبی نیست و از اون بدتر مردم ساده باور و دکتر دوست ما که مو به موی دستورات دارویی پزشک خودشون را باید اجرا کنند.

از نظر دوست عزیزی روانکاوی علم نیست و فقط یک فن هست که البته من هم تقریبا با این موضوع موافقم، با این حال حتی اگر یک فن باشد با اطمینان می تونم بگم که ما نتونستیم این فن را بدست بیاریم چون هر فنی نیاز به دانش و اطلاعات و علم مربوط به خودشو داره که ما فقط با ترجمه یک سری آثار و نظریات این فن (یا علم) را بدست آوردیم. به همین خاطر هیچ وقت نتونستیم یک روانکاو خوب داشته باشیم چون فقط از روی خطوط دیگران خواندیم و حرکت کردیم.

در ابتدا قصد داشتم مطالبی تخصصی و فنی بیان کنم چون قصد اطلاع رسانی به افراد را داشتم اما بعد از یک سری بحث و گفتگو و تامل به این نتیجه رسیدم که خیلی هم نباید ، آگاهی از مسائل تخصصی به افراد داد چون خوانندگان از همه جور افکار و عقاید هستند برای همین تصمیم گرفتم بحث را نه خیلی تخصصی کنم و نه خیلی تجربی.

اما به تعبیری روانکاوی، برخلاف روشهای اولیه روانشناسی تنها به تصفیه و تنظیم شیوه معمولی درک حالات روانی اکتفا کرده است. انگیزه ایی که من را به ادامه تحقیق و مطالعه سوق داد ، سوالی بدون جواب بود. چرا با این همه روشها و مهارتهایی که علم روانشناسی به ما میده باز هم ما نمی تونیم از این روشها استفاده کنیم و زندگی بیمارگونه خودمون را ادامه میدیم و حسرت شرایطی خوب را میخوریم.

من در موردخیلی از روشهایی که روانشناسی برای بهتر زیستن ، موفقیت و داشتن روحیه ایی رو به پیشرفت بیان کرده بود، مطالعه داشتم، نظرات خیلی از افراد را هم پرسیدم و شاید به راحتی بگم بیش از 50% که البته خیلی بیشتر از این درصدی که گفتم برای همه آنها اجرا و عمل به این روشها یا خیلی سخت و یا خیلی مسخره و رویایی به نظر می رسید و برای گروهی هم که این روشها منطقی بود و راهگشا، اما باز هم نتونسته بودن به شرایطی خوب و مناسب برسند و از این روشها استفاده کنند. وقتی این وضعیت را دیدم تصمیم گرفتم دلیل این طرز تفکر را در آدمها پیدا کنم. اون گروه از آدمهایی که این روشها و کارها سخت و تلخ (رویایی) به نظرشون می رسید دلایل بسیاری داشتند از قبیل : من حوصله ندارم خیلی درگیر مسائل بشم، من افسرده ام، من هیچ راه دیگه ای ندارم، باید معجزه ایی برای من اتفاق بیافته، مشکلات من فرق می کنه، ... ( که البته در مقاله بعدم گفتگوی بین خودم و فردی را (بیمار) براتون می نویسم ) . اما گروه دیگه افرادی هستند که وضعیتشان از گروه اول بهتره، اما این افراد هم با مشکل برخورد کردند یعنی شروع به اجرای روشهای بهتر زیستن کردن اما باز به نتیجه ایی مناسب نرسیدند.

به نظر من گروه اول و دوم مشکل اصلی و اولیه ایی که دارند این هست هیچ کدوم تحلیلی از وضعیت خود برای خود نداشتند و مطابق با وضعیت خودشون رفتار نکردند. البته من این دو گروه را باز به دو نوع مختلف تقسیم می کنم. گروه اول افرادی هستند که خودشان از پس این تحلیل بر می آیند و می توانند وضعیت خودشان را کاملا آنالیز کنند، گروه دوم ، افرادی هستند که از پس این مسئولیت بر نمی آیند و توانایی انجام این تحلیل را ندارند، این گروه ، گروهی هستند که نیاز به یک تحلیل گر و یا روانکاو که با اسم آن بیشتر آشنا هستیم دارند و داستان از همین جا شروع میشه که ما آدمها خودمون را کاملا ناتوان می بینیم و به سراغ راه حل می ریم، راه حلهای مختلف به نطرمون میاد و یکی از این راه حلها همان دکتر هست (راجع به راه حلهای دیگه هم بحث خواهم کرد) که البته انتخاب این راه حل برای خیلی از این افراد جامعه ما اتفاق نمی افته چون اصلا به اصلی به نام بیماریهای روحی و روانی معتقد نیستند و رفتن به مطب پزشک بیماریهای مغز و اعصاب و روان مساوی با دیوانه بودن فرد هست.

که فعلا از این وضعیت اجتماعی حاکم بر جامعه بگذریم، بعد از رفتن به پیش پزشک ، مسائل مربوط به خودش اتفاق میافته. مواردی که باعث اشتباه تصمیم گرفتن پزشک برای بیمار میشه ، از قبیل:

وقتی بیمار پیش پزشک میره نسبت به اینکه همه حالات حقیقی خودش را بگه امتناع میکنه، و این بی میلی نسبت به درمان ارجحیت پیدا میکنه. مورد بعدی که اتفاق می افته، خودفریبی هست که فرد در این موقع سعی بر این داره که نه تنها در نظر دیگران بلکه در نظر خودش هم فرد شایسته ای معرفی بشه. مورد بعدی اختلاف بین سطح روحیه هاست. و مورد بعدی که باعث خطا میشه، در مورد نقاط کوری هست که در روحیه پزشک بروز خواهد کرد. پزشک انگیزه هایی دارد که آنها را از هشیاری خود در می آورد و قادر نیست این گونه انگیزه ها را در دیگران تشخیص دهد. تشخیص درست و واکنش صحیح در این موارد زمانی اتفاق می افتد که فنون لازمه را برای تصمیم بدست آورده باشیم. که علوم و فنون مربوط به روانکاوی در تشخیص صحیح به ما کمک بسیاری خواهد کرد.

بحث را تا همین جا نگه می دارم، و در مطلب بعدی مبحث را تکمیل می کنم، و سوالی را مطرح میکنم،

اینکه تا به حال خودتون را تحلیل و آنالیز کردین ، اگر این اتفاق افتاده در چه شرایطی تصمیم به این کار گرفتید؟ و دلیلتون برای این کار چی بوده؟ آیا به نتیجه ایی مناسب هم رسیدید؟

ممنون از همه برای نظراتشون و کمک به دوستاشون برای رسیدن به بهترین لحظه ها.

Tuesday September 18, 2007 - 03:43am (IRST) Permanent Link | 7 Comments
1 - 5 of 30 First | < Prev | Next > | Last