CHIZI RO KE DOSST DARIM
سید برت
so so you think you can tell
خوب فکر میکنی که بتوانی برایم تعریف کنی
heaven from hell
فرق بهشت را از جهنم
blue skies you can tellfrom pain
آسمانهای آبی را از درد
?can you tell a green field from a cold steel rail
میتوانی تفاوت مرغزارسرسبز را با ریل سرد فولادی برایم بگویی؟
A smile from a veil
لبخندی را از نقاب
do you think you can tell
فکر میکنی میتوانی بگویی؟
and did they get you to trade
آنها تو را واداشتند
your heroes for ghosts
که قهرمانانت را با ارواح مبادله نمایی؟
hot ashes for trees
خاکستر داغ را با درختان عوض کنی؟
hot air for a cool breeze
هوای داغ را با نسیم خنک ؟
cold comfort for change
آسایش را با دگرگونی؟
And did you exchange a walk on part in the war for a lead role in a cage
آیا یک نقش کوچک در جنگ را به رهبری در قفس ترجیح دادی؟
How I wish , how I wish you were here
چقدر دوست داشتم چقدر دوست داشتم که اینجا بودی
we are just two lost souls swimming in a fish bowl , year after year
ما سالهای سال مانند دو روح دریک کالبد بودیم ( مانند دو روحی که در یک تنگ ماهی با هم بودند
running over the same old ground.what have we found?the same old fears.
با هم بر فراز همان جای قدیمی میدویم و چه می یابیم ؟ همان ترس قدیمی را.
wish you were here.
ای کاش اینجا بودی