Yahoo! 360° News | Beta Feedback
Start your own Yahoo! 360° page

ŜåēịĎ♦ķåĸŦό0ş < Y! ID: k4kto0s >

Top Page  |  Blog  |  Feeds  |  Friends  |  Groups

  • School: Uni...!!!

Add

ŜåēịĎ♦ķåĸŦό0ş is not connected to you in Yahoo! 360°.

Last updated Thu Sep 04, 2008 Member since May 2007

Tag Cloud

AZ tariki NAtarS!ShAmEi RosHAn Kon...:X--> Click here

1 - 5 of 11 First | < Prev | Next > | Last

Җ ҝ◦4•Ҝ◦ŧΦ•θ◦§ Ж Full Post View | List View

Җ ҝ◦4•Ҝ◦ŧΦ•θ◦§ Ж

Vasiat Karde Ke Be kasi nagam:D vali migam ke bedoni chie:D
وصیت نامه داریوش كبیر
اینك كه من از دنیا می روم بیست پنج كشور جزو شاهنشاهی ایران است و در تمام این كشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن كشورها دارای احترام هستند و مردم آن كشورها نیز در ایران دارای احترام می باشند. جانشین من خشایار باید مثل من در حفظ این كشورها بكوشد و راه نگهداری این كشورهااین است كه در امور داخلی آنها دخالت نكند و مذهب و شعایر آنهارا محترم بشمارد.

اكنون كه من از این دنیا می روم دوازده كرور زر در خزانه ی پادشاهی داری و این زر یكی از اركان پادشاهی تو می باشد زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلكه به ثروت نیز هست. البته به خاطر داشته باش كه تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینكه آن را بكاهی. من نمی گویم كه در مواقع ضروری از آن برداشت نكن زیرا قاعده ی این زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند اما در اولین فرصت آن چه بر داشتی به خزانه باز گردان. مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم كن.

ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف كشور هستم . من روش سا خت این انبارها را كه با سنگ ساخته می شوند و به شكل استوانه است در مصر آموختم و چون انبارها پیوسته تخلیه می شوند حشرات در آن به وجود نمی آیند و غله در این انبارها چند سال می ماند بدون اینكه فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن این انبارها غله ادامه دهی تا اینكه همواره آذوقه ی دو یا سه سال كشور در آن موجود باشد و هر سال بعد از این كه غله ی جدید بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامین كسر خواروبار استفاده كن و غله جدید را بعد از اینكه بوجاری شد به انبار منتقل نما. به این ترتیب تو هگز برای آذوقه در این مملكت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال در این مملكت خشكسالی شود.

هرگز دوستان و ندیمان خود را به كارهای مملكتی نگمار. برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو كافیست. چون اگر دوستان و ندیمان خود را به كارهای مملكتی بگماری و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده ی نا مشروع نمایند نخواهی توانست به مجازاتشان برسی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری كه رعایت دوست بنمایی.



آبراهی كه من میخواستم بین رود نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نر سیده و تمام كردن این آب راه از نظر بازرگانی و جنگ خیلی اهمیت دارد و تو باید آن آبراه را به اتمام برسانی. عوارض عبور كشتی ها از آبراه نباید آن قدر سنگین باشد كه نا خدایان كشتی ترجیح بدهند از آن عبور نكنند.

اكنون من سپاهی به سمت مصر فرستادم تا این كه در قلمرو ایران نظم و امنیت برقرار كنند. ولی فرست نكردم سپاهی به یونان بفرستم و تو باید این كار را به انجام برسانی. با یك ارتش نیرومند به یونان حمله كن و به یونان بفهمان كه پادشاه ایران قادر است مرتكبین فجا یع را تنبیه كند.

توصیه ی دیگر من به تو این است كه هر گز درو غ و تملق را به خود راه مده. چون هر دوی آنها آفت سلطنت هستند. پس بدون ترحم دروغ را از خود دور نما. هرگز عمّال دیوان را بر مردم مسلط نكن. برای اینكه عمّال دیوان به مردم مسلط نشوند . برای مالیات قانونی وضع كرده ام كه تماس عمّال دیوان را با مردم كم كرده است و تو اگر این قانون را حفظ كنی. عمّال حكومت با مردم زیاد تماس نخوا هند داشت .

افسران و سربازان ارتش را راضی نگهدار و با آنها بد رفتاری نكن. اگر با آنها بد رفتاری كنی.آنها نخواهند توانست معامله ی مقابل كنند. اما در میدان جنگ

تلا فی خواهند كرد. ولو به قیمت كشته شدن خودشان باشد . تلا فی آنها اینطور خواهد بود كه دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینكه وسیله ی شكست خوردن تو را فراهم نمایند.

امر آموزش كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا اینكه فهم و عقل آنها بیشتر شود و هر قدر فهم و عقل آنها زیاد شود . تو با اطمینان بیشتر میتوانی سلطنت كنی . همواره حامی كیش یزدان پرستی باش . اما هیچ قومی را مجبور نكن كه كه از كیش تو پیروی كند و پیوسته به خاطر داشته باش كه هر كس باید آزاد باشد كه هر كیش كه میل دارد پیروی نماید.

بعد از اینكه من زندگی را بدرود گفتم . بدن من را بشوی و آنگاه كفنی كه خود فراهم كرده ام . بر من پیچان و در تابوت سنگی قرارده و در قبر بگذار امّا قبرم را كه موجود است مسدود نكن تا هر زمان كه میتوانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی كه من پدر تو و پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج كشور سلطنت كردم مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد زیرا سرنوشت آدمی این است كه بمیرد . خواه پادشاه بیست پنج كشور باشد یا یك خار كن. هیچ كس در این جهان باقی نمی ماند اگر تو در هر زمان كه فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی . غرور و خود خواهی بر تو غلبه نخواهد كرد. امّا وقتی مرگ خود را نزدیك دیدی بگو كه قبر مرا مسدود نمایند و وصیت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اینكه بتواند تابوت حاوی جسد تورا ببیند.

زنهار. زنهار . هرگز هم مدعی و هم قاضی نشو . اگر از كسی ادعایی داری موافقت كن یك قاضی بی طرف آنرا مورد رسیدگی قرار دهد و رای صادر نماید. زیرا كسی كه مدعی ست. اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد كرد.

هرگز از آباد كردن دست بر ندار . زیرا اگر دست از آباد كردن برداری كشور تورو به ویرانی خواهد گذاشت . زیرا قاعده این است كه وقتی كشور آباد

نمی شود به طرف ویرانی میرود . در آباد كردن حفر قنات واحداث جاده و شهر سازی را در درجه اول قرار ده.

عفو و سخاوت را فرا موش نكن و بدان كه بعد از عدالت بر جسته ترین صفت پادشاهی عفو است و سخاوت . ولی عفو فقط موقعی باید بكار بیفتد كه كسی نسبت به تو خطایی كرده باشد و تو خطا كار را عفو كنی ظلم كرده ای . زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای . بیش از این چیز دیگری نمی گویم و این اظهارات را با حضور كسانی كه غیر از تو اینجا حاضر هستنند كردم تا اینكه بدانند قبل از مرگ من این توصیه را كرده ام و اینك بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس می كنم كه مر گم نز دیك شده است
.

Wednesday August 8, 2007 - 03:52am (HST) Permanent Link | 6 Comments
Love Az NegaHe Ino Oon!!!
Love Az NegaHe Ino Oon!!! magnify
از معلم دینی پرسیدم عشق چیست؟؟ گفت حرام است

از معلم زبان انگلیسی پرسیدم عشق چیست؟؟ گفت همان love است

از معلم هندسه پرسیدم عشق چیست؟؟ گفت پاره خطیست مماس بر قلب عاشق

از معلم جبر و احتمال پرسیدم عشق چیست؟؟ گفت محاسبه ایست که احتمال آن کم است

از معلم جغرافیا پرسیدم عشق چیست؟؟ گفت مواد مذابیست زیر پوسته قلب

از معلم تاریخ پرسیدم عشق چیست؟؟ گفت سقوط سلسله قلب

از معلم شیمی پرسیدم عشق چیست؟؟ گفت تقطیر جز به جز قلب

از معلم فیزیک پرسیدم عشق چیست؟؟ گفت جاذبه ایست که در میدان قلب بوجود می آید

از معلم زیست پرسیدم عشق چیست؟؟ گفت حالتی است که در قلب نزدیک سرخرگ بعد از دیدن یار

بوجود می آید

از معاون پرسیدم عشق چیست ؟؟ گفت یادم بنداز این لغت را در انظباطت ذکر کنم

از مدیر پرسیدم عشق چیست؟؟ گفت اخراجی این است عشق !!!

عشق از دید حاج آقا : استغفرالله باز از این حرفهای بی ناموسی زدی . ( جمله ی عاشقانه : خداوند همه ی جوانها را به راه راست هدایت کند )

عشق از دید دختر حاج آقا : آه ... خدای من یعنی می شه بدون اینکه بابام بفهمه من عاشق بشم . ( جمله ی عاشقانه : ندارد )

عشق از دید ریاضی دان : عشق یعنی دوست داشتن بدون فرمول . ( جمله ی عاشقانه : آه عزیزم به اندازه ی سطح زیر منحنی دوستت دارم )

عشق از دید بقال سر کوچه : والا دوره ما عشق مشغ نبود ننمون رفت و این سکینه خانوم رو واسه ما گرفت . ( جمله ی عاشقانه : سکینه شام چی داریم ... )

عشق از دید اصغر کاردی ( در زندان ) : مرامتو عشقه ، عشقی . ( جمله ی عاشقانه : چاقو خوردتیم لوتی .. )

عشق از دید یه دختر مدیوم کلاس و کمی بی غم : آه عزیزم کاش الان پیشم بودی بغلم می کردی ، سرمو میزاشتم رو شونه هات .... ( جمله ی عاشقانه : دوست دارم عزیزم ... )

عشق از دید مادر بزرگم : این حرفای بد و نزن ، راستی این دختر اقدس خانوم خیلی دختر خانم و با کمالاتیه ، تازه تحصیل کرده هم هست .... ( جمله ی عاشقانه : بریم خواستگاری ... )

عشق از دید ..... ( خودتون الان می فهمید از دید کی ) : عزیزم تو که عاشقمی پس چرا هزینه عمل کردن دماغمو نمی پردازی .... ، واسه ناهار بریم سورنتو ، سالی با دوستش هم قراره بیاد ، دوست سالی واسش یه ماتیز ( به قول بعضی ها دوو منگل ) گرفته تو حتی حاضر نیستی واسه من که این همه دوست دارم حتی یه پراید بخری . ( جمله ی عاشقانه : عزیزم گوشی سونی میخوام و ... راستی دوستت هم دارم )

عشق از دید کسی که بار اوله عاشق می شه : عزیزم باور کن بدون تو حتی یه لحظه هم نمی تونم زندگی کنم ، تو واسم همه دنیا هستی ... ( جمله ی عاشقانه : فدات شم عزیزم خیلی خیلی دوست دارم )

عشق از دید کسی که بار اولش نیست : عزیزم خیلی دوست دارم ، باور کن به خاطر تو شبها با پای برهنه می خوابم . ( جمله ی عاشقانه : آه عزیزم دیرم شده باید برم )

عشق از دید یک راننده : رادیات (رادیاتور ) عشق من از برایت جوش آمده ، باور نداری بر آمپرم بنگر ( با لهجه ی شوفری بخونید ) ( جمله ی عاشقانه : عیزم دوست دار ... بو بو بوغ )

عشق از دید بعضی ها : آه خدا یعنی میشه بیاد خواستگاریم .... ( جمله ی عاشقانه : یا شابدالعظیم 1000 تومن نذرت میکنم بیاد خواستگاریم )

عشق از دید اراذل و اوباش : عشق مشغ سیخی چند ، برو بچه سوسول دلت خوشه .... ( جمله ی عاشقانه : بو بوغ .. خانم بیا بالا .. )

عشق از دید یک مهندس الکترونیک : عشق همان دوست داشتن است وقتی در Av open loop ضرب می شود ، البته در این ناحیه انسان به صورت غیر خطی عمل می کند . ( جمله ی عاشقانه : عزیزم تو منو در وسط منحنی مشخصه بایاس کردی )

عشق از دید بابام : آخه پسر عشق واست نون و آب می شه .... حالا بگو ببینم پدرش چیکاره است ؟ ( جمله ی عاشقانه : برو با دختر حاج آقا ازدواج کن )

عشق از دید احمدک : عشق تنها هدف آفرینش هستی است ، زیرا انسان تنها موجودی است که عاشق می شود . ( جمله ی عاشقانه : .............)

عشق از دید مادر ها : وا مگه تو امسال کنکور نداری ، عشق واسه بعد ... مگه تو امسال فلان نداری ، عشق واسه بعد .. مگه تو امسال بهمان نداری ، عشق واسه بعد .... ( جمله ی عاشقانه : جملات عاشقانه ای هنوز بیان نشده )

عشق از دید کسی که در عشق شکست خورده : عشق یعنی کشک ( جمله ی عاشقانه : برو کشکتو بساب )

عشق از دید من : من فکر می کنم اگر کسی عاشق نباشه عاشق هر چیز تو زندگی هدف نداره( جمله ی عاشقانه : دیگه نمی خوام به این چیزا فکر کنم ، دوباره به یادم نیار .. )
Monday August 6, 2007 - 08:46pm (HST) Permanent Link | 4 Comments
:-??
:-?? magnify

میخواستم اندکی با تو باشم
شاید بنشانم لبخندی بر لبانت
شاید پاره شود
لحظه ای زنجیر اندوه تو



میخواستم بشنوم سخنانت را
که قصه کدامین غصه هاست
این نوشته ها،این شعرها...
که من میدانم و میشناسم تمام غمها را،غصه هارا

میخواستم همدردی باشم
یا اندکی گوش شنوا برای تو
(که هیچکس برای من نبود)
که من میدانستم در سرزمین آفتاب و غربت
چشمها کورند و
گوشها جز صدای خنده چیزی نمیشنوند!

میخواستم تو را ببینم
ببینم که این غمها و اندوه ها
بر کدامین هیبت زشت جا خوش کرده اند!
و دیدم تو را
(و چون آبلیمویی که بر مستی پلید کارگر آید)
چشمان مرده ام که گشوده شد
دیدم که غصه ها بر قامتی از غرور چگونه ناپیدایند!



میخواستم مرا بپذیری در قلبت
با هر آنچه در اوست
بی احساس عشقی(که این روزها واژه چندش انگیزیست)
که من نبودم و نیستم
در اندازه قلبها(چه رسد به قلب تو)
من هرگز نداشتم وندارم
قفل و زنجیری برای اسارت قلب تو
که هرچه بند بود بر خود بسته ام!



میخواستم بدانم
آنکه نامش قرین طلوع است!
چگونه و چرا چنین بر غروب نشسته؟



میخواستم دوستی باشم
برای تنهایی تو
و تو نمیخواستی
همانگونه که نشانت با صمیمیت در تضاد بود!



میخواستم با تو باشم
حداقل آنگونه که تومیخواهی!
که من از تو چیزی نمیخواستم مگر برای تو
Saturday July 28, 2007 - 09:23pm (HST) Permanent Link | 6 Comments
ستاره پنهان

سهم من از شب

شاید

همان ستاره ای باشد

که همیشه پنهان است

همیشه

همیشه

همیشه

و یا به قول قاصدکها

ستاره ی من

همان است

که پیدا نیست
Saturday July 28, 2007 - 12:02am (HST) Permanent Link | 3 Comments
حصار
حصار magnify

شب سیاه است. آسمان آبی است. خورشید زرد است. تا کی؟ تا کی باید اینها را در ذهنم مرور کنم تا یک وقت یادم نرود در حصاری که دور خودم پیچیده ام همه چیز سیاه است به جز شب!

Tags: www,
Thursday July 26, 2007 - 04:43am (HST) Permanent Link | 1 Comment

Add Җ ҝ◦4•Ҝ◦ŧΦ•θ◦§ Ж to your personalized My Yahoo! page:

Add to My Yahoo!RSS About My Yahoo! & RSS
1 - 5 of 11 First | < Prev | Next > | Last