وقتی دستش رو از زیر میز به دستم رسوند و به علامت حمایت محکم فشار داد کمی آروم شدم. هنوز سعید مرتضوی دادستان جنایت کار تهران داشت نعره می کشید و فریاد می زد که شما ها رو انقدر نگه میدارم تا آقایون (مجلس ششمی ها) آدم بشن!!! می گفت اقدام علیه امنیت ملی و توهین به مقدسات چیزایی نیست که ازش بشه گذشت ___تو همون روزا بود که زهرا کاظمی کشته شد، نصفی از بچه های تحکیم تو بند 325 هنوز شکنجه می شدند و ما که تو بند 209 وزارت اطلاعات بودیم وضعیت بهتری داشتیم ، بعد از 23 روز تازه از انفرادی بیرون اومده بودیم ___ و لی من هنوز دستم تو دستای صفایی فرهانی بود.
اون روز گذشت و گذشت . توی دادگاه یک بار دیگه دیدمش به شدت پیگیر کارا بود و سعی می کرد به عنوان نماینده مجلس به دانشجو ها کمک کنه، تنها نبود ، کنارش یه نماینده دیگه هم بود (حجت الاسلام ابوترابی) که سعی می کرد تمام تلاش های صفایی رو از بین ببره.!!!
وقتی دیشب تو برنامه نود دیدم نماینده مجلس دیروز به وضعی افتاده که باید یه کوتوله تازه از راه رسیده به اسم کیومرث هاسشمی که تا دیروز معلوم نیست تو کدوم پایگاه بسیج به دختر و پسرا گیر می داده به راحتی بهش توهین کنه و اونو به وطن فروشی و دورغگویی و ... متهم کنه خیلی تاسف خوردم نه برای صفایی که برای خودم برای تو و برای اونایی که تو این مملکت عنان کارشون و به محمود احمدنژاد و کیورث هاشمی و دیگر کوتوله ها سپردند. حسرت خوردم برای خودم برای تو و برای همه مردمی که حالا حالا ها باید خیمه شب بازی مشمئز کننده آقایون رو ببینند و سری به علامت تایید تکون بدند که فهمیدیم .
آره واقعا متاسفم!!! برای ما