〄 Vase Chidane Setareha Mibaramet Balaye Bala ! .. Faghat Kafie Cheshato bebanD O Esme Mano to facebook Seda Koni! 〄 بزودی در همین محل نوشته میشه Reply
برای دوست شدن با من باید توی این سایت حتمن عضو باشید http://www.vnnu.com/fa?111118729

4 آبان - شهروند، طی روزهای اخیر، پخش فیلم *** که به دروغ شایعه شده است متعلق به زهرا امیر ابراهیمی بازیگر سریال نرگس است، جنجال فراوانی به پا کرده است و حتی این فیلم نیز در اینترنت پخش شده است.
خبرنگار خبرگزاری "شهروند" با بیان این مطلب اعلام کرد که شنیده شده است برخی جریان ها با سوء استفاده از این شایعه ی کذب، زهرا امیر ابراهیمی را ممنوع التصویر کرده و تمام فیلم های وی که در نوبت نمایش بوده به حالت تعلیق درآمده اند.
این در حالی است که فیلم مذکور، توسط خود زنی که شباهتی (هر چند زیاد) با خانم امیرابراهیمی دارد، فیلمبرداری می شود و این مساله کذب بودن فیلم مذکور را تایید می کند.
خبرنگار "شهروند" می افزاید: در سال های گذشته نیز فیلم های با مضامینی چنین با حضور افراد شبیه به بازیگران سینمای ایران در ایران منتشر شده بود که پخش کنندگان این سی دی ها، به حبس و اعدام محکوم شده اند.
گفتنی است، خبرنگار شهروند پس از ساعت ها تلاش لحظاتی پیش موفق به گفت و گو با امیر ابراهیمی شد. وی در این گفت و گو، اعلام کرده که فیلم مذکور جعلی است و از منتشر کننده ی این فیلم جعلی شکایت خواهد کرد.
به زودی متن کامل گفت و گوی خبرنگار خبرگزاری "شهروند" با ایشان منتشر می شود.
منبع : سایت حادث
کل مطلب رو در اینجا می تونید بخونید
http://www.cgm.ir/forum/showthread.php?tid=2420
اینم یه عکس که البته بعیده صحت داشته باشه دیگه راست و دروغش رو خودتون تشخیص بدین
http://i14.tinypic.com/2yoqown.jpg
http://www.picturetrunk.com/2006/10302006/d8bd1d5044.jpg
سلام ای مادر پاکی
سلام ای دُرّ بی پایان
سلام ای آبی روشن
سلام ای قطرهء باران
نمی بینی که تنهایم
صدایم از عطش خشکید
در این شب های دلتنگی
نمی باری مگر دیگر ...
چقدر گفتم عادت کن
نبودن را تو باور کن
ندیدی! که چقدر راحت
به دور از هیچ بَلوایی
خاطره های بی احساس
نبودن را مثِ رفتن
ندیدن را مثِ مردن
به دست باد می دادند
چقدر گفتم نَگرد دیگر
صدای آشنایی نیست
به من گفتی صدا اینجاست
فقط یک سجده می خواهد
نمی بینی مگر! اینها
تو را در آسمان خود
دروغی ساده می دانند
فقط مهمان چند شب بودی
نفهمیدی ...!
ندانستی ...!
جوابت را چه آسان داد
صدای آن غریبه

در کنار قابی که از آن میتوانم تمام شب را در دست بگیرم و اجازه دهم ستاره چشمانم با ستاره های اسمان یکی شود،به روزهای غریب می اندیشم.
به نامه های نا نوشته، به حسرت های در دل مانده، به سرخی گل پژمرده ای که در باغچه کوچک، عطر جان بخش عشق را در فضا پراکنده میکرد.به درخت بیدی که تکه چوبی بیش نشده است.
به عشقهای دروغین و به....
خودم را در آغوش کلمه ها رها میکنم و بی صدا می گریم، بی صدا میخندم،
بی صدا عاشق میشوم، بی صدا می شکنم.
هیچکس نام مرا به یاد نمی آورد. باد پلاک خانه ام را با خود برده است و آرزوهایم در جوی افتاده اند.
نام تو را روی دفترم جای میدهم و انگشتانم را با شاخه های
درخت سیب پیوند میزنم.
فردا همه سیبها- سرخ و سبز،کال و رسیده بوی تو را خواهند داد
و بوی عاشقانه های مرا...
و من امروز بی صدا نام تو را به زبان می آورم و بی صدا میمیرم!