می ترسم
مضطربم
از گریز بی امان لحظه ها مضطربم
شبی هفت ساله به گمان رویا خوابیدم و
بامدادان خود را هزار ساله یافتم در سکوتی مبهم
می ترسم.....
سخت مضطربم........
اینبار اگر به خواب روم نمی دانم فریاد است و یا سکوت است باز
هوای فردا نمی دانم چگونه ست
می خواهم در باد فریاد کنم
سکوت و بی رویایی را دوست می دارم
دارم در ترانه ای مبهم زاده می شوم