Yahoo! 360° News | Beta Feedback
Start your own Yahoo! 360° page

~`;..;`~ HaMiD

Top Page  |  Blog  |  Friends  |  Lists

  • School: IUST (elm - O - Sana't)

Add

~`;..;`~ HaMiD is not connected to you in Yahoo! 360°.

Last updated Wed Jan 16, 2008 Member since August 2007

Total Page Views

8,054

Closed.

1 - 5 of 18 First | < Prev | Next > | Last

h4m!dr3z4 3bt3h4j's Blog Full Post View | List View

a simple funny blog, just it!!! and just for upgrading my life!!!

Entry for March 14, 2008

آخـــر ای سنــگــدل سیـــم زنخــــدان تا چنـــــد؟

تـــو ز ما فـــارغ و ما از تو پریشــــان تا چــند؟

خـــار در پای گــل از دور به حســـرت دیــــدن

تشنــــه باز آمدن از چشمـه ی حیـوان تا چنـــد؟

گــوش در گفـتـــن شیـــــرین تو والــه تا کـــی؟

چشــــم در منظـــر مطــبوع تو حیران تا چـند؟

بیـــــم آن اســـت دمـــادم که بر آرم فـریــــــاد

صـــبر پیـــدا و جـگر خوردن پنـهان تا چنــد؟

تــــو ســر نــاز بر آری ز گریبــــان هر روز

مـا ز جــورت سرِ فــکرت به گریبـان تا چند؟

رنگ دستت نه به حنّاست که خون دل ماست

خــوردن خــون دل خـلق به دســتان تا چــند؟

ســـعدی از دســت تو از پـای در آیـد روزی

طـــاقت بـار سـتـم تا کــی و هجران تا چــند؟

Friday March 14, 2008 - 04:12pm (IRST) Permanent Link | 3 Comments
Hacker's Attack – Web Phishing!!!

Hacker's Attack – Web Phishing!!!

تو این دو سه روز اخیر، خبر های زیادی از هک شدن دوستان در 360 شنیدم. و خودم هم با یک نمونه ی آن برخورد کردم. اما این هک چگونه انجام میشود که اکثر دوستان حتی از آن خبر دار نمیشوند؟

واقعیت آن است که سرورهای یاهو از امنیت بسیار بالایی برخوردار هستند و نفوذ به آنها عملا غیر ممکن است، اگر هم چنین عملی به وقوع بپیوندد، قطعا منافع بیشتری از بدست آوردن یک پسورد برای هکر موجود است.

پس در واقع این خود شما بودید که پسورد خودتون رو در اختیار هکر قرار داده اید اما چطور؟ به روش Phishing. Phishing یک نوع روش آن لاین نفوذ است که از آن معمولا برای دزدیدن اطلاعات محرمانه ی فرد استفاده میشود و البته عموما برای دزدیدن اطلاعات اقتصادی. روش Phishing معمولا از طریق E-mail عملی میگردد - در 360 از طریق دریافت یک پیغام- به این صورت که صفحه ی Login دوباره باز سازی شده و شناسه و رمز عبور کاربر دوباره مورد سوال قرار میگیرد، توجه کنید که این صفحه یک صفحه ی باز سازی شده است و کاربر هنگام مشاهده ی آن Login بوده وهیچ مشکلی در استفاده از سایت سرور ندارد. این صفحه یک دام بوده و هیچ ارتباطی با یاهو یا دیگر سرورها ندارد. به محض وارد کردن شناسه و رمز عبور در فیلد های موجود و کلیک کردن روی دکمه ی Login اطلاعات شما به سایت هکر ارسال میشود. توجه کنید که این روش عموما برای دزدیدن اطلاعات تجاری افراد مورد استفاده قرار میگیرد از جمله شماره حساب های بانکی یا رمز عبور کارت های اعتباری. در نتیجه دزدیدن رمز یاهو ی کاربران ایرانی، تا 80% موارد بدون سود است.

راه های تشخیص صفحات Phishing از صفحات اصلی:

اگر سیستم شما مجهز به Internet security or Firewall از یکی از شرکتهای معروف مانند bitDefender هست، به مشکل زیادی بر نمیخورید و در صورت مشاهده ی این صفحات، پیغام اختاری دریافت خواهید کرد.

اما اگر سیستم شما دارای امنیت زیادی نیست به نکات زیر توجه کنید:

1. اگر در یاهو Login بودید اما برای خواندن E-mail یا مسیج ای از شما رمز عبور دوباره خواسته شد مطمئن باشید که این یک تله است، زیرا یاهو هیچ وقت رمز عبور شما را دوبار نمیخواهد.

2. هیچ یک از کارکنان یا پرسنل یاهو مجاز به پرسیدن رمز شما نیستند

3. همیشه آدرس بار مرورگر خود را در نظر داشته باشید. هنگام Login در یاهو به عباراتی مانند Login.yahoo.com or Mail.yahoo.com بر میخورید که معمولا در صفحات Phishing به چشم نمیخورند.

4. در انتها اگر دیدید که یاهو از سرویس دادن به شما باز ایستاده و مجبور بودید دوباره Login کنید، بهتر است مرورگر خود را بسته و دوباره از ابتدا با وارد کردن آدرس 360.yahoo.com or mail.yahoo.com شروع کنید.

Tuesday March 11, 2008 - 07:24pm (IRST) Permanent Link | 6 Comments
...یک دقیقه ی تمام سعادت! حتی برای یک عمر چرا کافی نیست؟

اما ناستنکا! اینکه من روی اشتباهاتم خواهم لمید، هرگز! که شادی پاک و سعادتمندانه ی تو را با ابر غم تیره خواهم کرد، هرگز! که برای قلب تو با ملامتی تلخ نومیدی خواهم آورد، هرگز! و یا اینکه آن را با دردهای پنهانی وجدان جریحه دار کرده و وادارم که در لحظات وجد با غم بتپد، هرگز! هرگز یکی از آن گلهایی را که تو به جعد مشکینت زده و پا به پای او، به سوی محراب کلیسا پیش میروی پژمرده نخواهم ساخت...آه هرگز!هرگز!

بگذار آسمان زندگی تو همیشه صاف، لبخند شیرینت پیوسته شاد و بدون درد بماند.

به خاطر آن یک لحظه شادی و سعادتی که به دلی دیگر، ولی حق شناس و تنها،دادی ، تا ابد سعادتمند باشی! خدای مهربان! یک دقیقه ی تمام سعادت! حتی برای یک عمر چرا کافی نیست؟...

Friday March 7, 2008 - 05:46pm (IRST) Permanent Link | 4 Comments
نسیمی از دیار آشتی
باری ، اگر روزی کسی از من بپرسد
چندی که در روی زمین بودی چه کردی ؟
من می گشایم پیش رویش دفترم را
گریان و خندان ، بر می افرازم سرم را
آنگاه می گویم که : بذری نو فشانده است
تا بشکفد ، تا بردهد ، بسیار مانده است
***
در زیر این نیلی سپهر بی کرانه
چندان که یارا داشتم ، در هر ترانه
نام بلند عشق را تکرار کردم
با این صدای خسته ، شاید ، خفته ای را
در چارسوی این جهان بیدار کردم
***
من مهربانی را ستودم
من با بدی پیکار کردم
***
پژمردن یک شاخه گل را رنج بردم
مرگ قناری در قفس را غصه خوردم
وز غصه مردم ، شبی صد بار مردم
***
شرمنده از خود نیستم گر چون مسیحا ،
آنجا که فریاد از جگر باید کشیدن
من با صبوری ، بر جگر دندان فشردم
اما اگر پیکار با نابخردان را
شمشیر باید می گرفتم
بر من نگیری ، من به راه مهر رفتم
در چشم من ، شمشیر در مشت
!یعنی کسی را می توان کشت
***
در راه باریکی که از آن می گذشتم
تاریکی بی دانشی بیداد می کرد !
شمشیر ، دست اهرمن بود
تنها سلاح من در این میدان ، سخن بود !
***
شعرم اگر در خاطری آتش نیفروخت
اما دلم چون چوب تر ، از هر دو سر سوخت
برگی از این دفتر بخوان ، شاید بگویی :
آیا که که از این می تواند بیشتر سوخت !؟
***
شبهای بی پایان نخفتم
پیغام انسان را به انسان ، باز گفتم
حرفم نسیمی از دیار آشتی بود
در خارزار دشمنی ها
شاید که طوفانی گران بایست می بود
تا بر کند بنیان این اهریمنی ها
***
پیران پیش از ما نصیحت وار گفتند :
_ " .... دیر است .. دیر است ....
تاریکی روح زمین را
نیروی صد چون ما ، ندایی در کویر است !
نوحی دگر می باید و توفان دیگر
***
دنیای دیگر ساخت باید
وز نو در آن انسان دیگر
***
اما هنوز این مرد تنهای شکیبا
با کوله بار شوق خود ره می سپارد
تا از دل این تیرگی نوری بر آرد ،
در هر کناری شمع شعری میگذارد
اعجاز انسان را هنوز امّید دارد !
...
فریدون مشیری
Wednesday January 16, 2008 - 06:17pm (IRST) Permanent Link | 11 Comments
نوشته های اینسومنیایی
نوشته های اینسومنیایی magnify

شب که میشه ، به پشت میفتی رو تخت وزل میزنی به سقف اتاقت. چه سقف کوتاهی! تا حالا اینقدر کوتاه احساسش نکرده بودم.یاد خونه باغهای اورشلیم می افتی. خونه هایی که بنا به ضرورت زمان، احتمالاً سقفهای کوتاهی داشتن. سقف دل مردمشونم همینطور! حالا بگذریم، شب که میشه مرغ خیالت پر میکشه. زورمیزنی تا قوه ی تخیلت رو بیدار کنی، شایدم این قوه ی تخیلتِ که زور میزنه تو رو بیدار کنه. من که دیگه داره حالم از فکرو خیال کردن تو شب بهم میخوره. بذار برم یکم آهنگ گوش بدم.هدفون رو میذاری تو گوشت و آهنگ رو معمولاً با صدای بلند گوش میدی.پنج دقیقه، ده دقیقه، یه ربع میگذره. الانا دیگه حس میکنی که سرت داره سنگین میشه و کم کم داری به حالت خلسه فرو میری. اینجه اوج لذته! اوج توهم و شاهکار که باعث میشه مغزت به ابداعات فراوان دست بزنه. اینجاست که همه چیز به هم پیوند میخوره. نمیدونی که خوابی یا بیدار. خودتو جای اسب توی صحفه ی شطرنج میبینی که از ترس وزیر سیاه حرکت نمیتونه بکنه. بعد میبینی که یه روباه نارنجی – که به طرزعجیب و فوق العاده ای میدرخشه- داره از پشت دنبالت میکنه و تو هم در این فکری که از ساعتی که داره شش و نیم رو نشون میده چطوری میشه انتگرال گرفت. حالا دیگه مغزت داره سوت میکشه. برای چند لحظه، و فقط چند لحظه به خودت می یای و میفهمی که داری از فرط خواب میمیری. دکمه ی استپ رو میزنی و هدفونو از تو گوشت در می یاری. حالا تنها کاری که باید بکنی اینه که بالشتو زیر سرت درست کنی و تو تختت یه چرخ بزنی و به پهلو بخوابی. آخ که چه لحظه ی شیرینیه ولی حیف که خوابت زیاد هم طولانی نیست. به 5 دقیقه نرسیده که حس میکنی دیگه خوابت نمیاد. راستی به این چی میگفتن؟ اینسومنیا. آره شاید اینسومنیا گرفتم. وقتی این بیماری رو داری تو یه حالت خاصی هستی نه خوابی نه بیدار. حالا باید چیکار کنم؟ دوباره آهنگ گوش بدم؟ نه دیگه فایده نداره. فکر کنم الان دیگه موقع کار و تلاشه. بلند میشی و یه کاغذ و مداد رو که از قبل زیر تختت گذاشتی رو برمیداری تا یه چرت و پرتی عین این بنویسی. از اینجا به بعد دیگه متن تمومه، چون از اینجا به بعد دیگه هنوز پیش نیومده که بخوای توصیف کنی. البته زیادم نباید نا امید بشی. روزها تکراری، شبها تکراری، امید، آرزو، کار، تلاش، عشق، زندگی، خواب، بیداری، پول، درخت، شکار، سایه و همسایه، همه تکراری شده. قوه ی تخیل انسانها فکر کنم از همین جا بکار افتاده.جادوگر قصه ها، فرشته ی بالدار. اون کلاغایی که ردّ تکه نون های توی جنگل رو خوردند یا اون شاهزاده هه که به یه آدم آهنی تبدیل شده بود. همون شاهزاده ای که توی جنگل پیش میرفت. سوار اسب پر زرق و برقش. با زره ای فولادی و شنلی سفید که تا پشت اسبش میرسید. چند روزی بود که توی جنگل بی هدف پرسه میزد. چند روز پیش به شکار آمده بود و گرفتار تاریکی شده بود و مجبور شد که شب رو تو جنگل سپری کنه. به پشت دراز کشیده بود و سرش رو روی تنه ی درختی گذاشته بود و به سقف آسمان که زیادم بلند نبود نگاه میکرد.-شاید ضرورت زمانه اینجوری ایجاب میکرد- در این فکر بود که چقدر همه چیز تکراری شده. روزها تکراری، شبها تکراری، امید، آرزو، کار، تلاش، عشق، زندگی، خواب، بیداری، پول، درخت، شکار، سایه و همسایه، و حتی اون پری افسانه ای قصه هاش. با خودش فکر میکرد: شب که میشه، زورمیزنی تا قوه ی تخیلت رو بیدار کنی، شایدم این قوه ی تخیلتِ که زور میزنه تو رو بیدار کنه، برای همین هم هست که مردم قصه و افسانه میسازن. قصه جادوگری که تو جنگل بود و قصه ی شاهزاده خانمی که به قورباغه تبدیل شده بود. یا اون تکه نونایی که کلاغا رو خوردن!ولی نه از شاهزاده خانم خبری هست نه از جادوگر نه از کلاغ و تکه نون! شب که میشه قوه ی تخیلت بیدار میشه، من که دیگه داره حالم از فکرو خیال کردن تو شب بهم میخوره. بذار برم یکم آهنگ گوش بدم....

Monday January 14, 2008 - 04:52pm (IRST) Permanent Link | 8 Comments

Add h4m!dr3z4 3bt3h4j's Blog to your personalized My Yahoo! page:

Add to My Yahoo!RSS About My Yahoo! & RSS
1 - 5 of 18 First | < Prev | Next > | Last