روي دلاي آدما هرگز حسابي وا نكن از در نشد از پنجره ، زوري خودت رو جا نكن آدمكاي شهر ما بازيگرايي قابلن
عارف کسی است که فقط می داند که او خودش است. او بر اساس نور خویشتن زندگی
می کند، او فضای خودش را خلق می کند، او وجود خودش را دارد. او کاملاٌ از خودش رضایت دارد، زیرا بدون مقایسه نمی توانی ناراضی باشی. و او یک انسان نفسانی نیست، نمی تواند باشد نفس به مقایسه نیاز دارد، نفس از مقایسه تغذیه می شود. او فقط خودش است و کار خودش را می کند. گل سرخ، گل سرخ است و نیلوفرآبی، نیلوفرآبی، و برخی درختان بسیار بلندقامت هستند و برخی درختان بسیار کوتاه ، ولی همه چیز همانی است که هست.
فقط سعی کن لحظه ای بدون مقایسه ببینی، و آنوقت عقده ی خودبرتربینی کجاست و عقده ی حقارت کجاست؟ و نفس کجاست که منبع این دو است؟
.
.
.
هميشه شاد و خندان باش! كوچكترين فرصت را از دست مده! مردم بسيار نادان اند. كوچكترين فرصت بدبختي و غم را از دست نمي دهند. اگر هم فرصتي براي بدبختي وجود نداشته باشد، آنرا اختراع مي كنند و در خيال خود مي آفرينند. اگر در زمان حاضر آنرا نيابند، گذشته را زير و رو مي كنند و اگر در زمان گذشته پيدايش نكنند، در آينده بدنبال آن مي گردند. در همه حال بايد چيزي را بيابند كه نگران آن باشند و احساس بدبختي كنند. جاي تعجب نيست كه دنيا اينچنين سرشار از رنج و بدبختي است.
....
.
.
.