Yahoo! 360° News | Beta Feedback
Start your own Yahoo! 360° page

♥♥~. far!\!az .~♥♥

Top Page  |  Blog  |  Friends  |  Lists  |  Groups

  • School: ღ ღ Mojtame Fani Teh ღ ღ

Add

♥♥~. far!\!az .~♥♥ is not connected to you in Yahoo! 360°.

Last updated Thu Feb 12, 2009 Member since June 2006

ღ ღ ღ closed for everღ ღ ღ Reply

1 - 5 of 106 First | < Prev | Next > | Last

ღ farnazღ Full Post View | List View

♥♥♥rozhaye khobo ghashang dar rahe,,akh jon,,khodaya be omide to,,thanks...♥♥♥

چشماتو....
چشماتو ببند عزيزم،دنيای ما ديدنی نيست......سيب روياييه عاشق ،خيلی کاله چيدنی نيست_____چشماتو ببند عزيزم ،دله آسمون کبوده.......ديدن اينهمه زشتی ،واسه چشمای تو زوده
Thursday February 12, 2009 - 11:29pm (IRST) Permanent Link | 0 Comments
be salamti!!!
be salamti!!! magnify
به سلامتیِ درخت!
نه به خاطرِ ميوه‌ش،
به خاطرِ 
سايه‌ش.
 
به سلامتیِ ديوار!
نه به خاطرِ بلنديش،
واسه اين‌که هيچ‌وقت پشتِ آدم رو خالی نمي‌کنه.
 
به سلامتیِ دريا!
نه به خاطرِ بزرگيش،
واسه يک‌رنگيش.
 
به سلامتیِ سايه!
که هيچ‌وقت آدم رو تنها نمي‌ذاره.
 
به سلامتیِ پرچم ايران!
که
  سه‌رنگه.
تخم‌مرغ!
که دورنگه.
رفيق!
که يه‌رنگه.
 
به سلامتیِ همه اونايی
 
 که
دوسشون داريم و نمي‌دونن،
دوسمون دارن و نمي‌دونيم.
 
به سلامتیِ نهنگ!
که گنده‌لات درياست.
 
به سلامتیِ ز نجير!
نه به خاطر اين‌که درازه،
به خاطر اين‌که به هم پيوستس.
 
به سلامتیِ خيار!
نه به خاطر «خ»ش،
فقط به خاطر «يار»ش.
 
به سلامتیِ شلغم!
نه به خاطر 
«شل»ش،
به خاطر
 «غم»ش.
 
به 
سلامتیِ
کرم خاکی!
نه به خاطر  کرم‌بودنش،
به خاطر خاکی‌بودنش
 
به سلامتیِ پل  عابر پياده!
که هم مردا از روش رد مي‌شن هم نامردا!
 
به سلامتيِ  برف!
که هم روش سفيده هم توش.
 
به سلامتيِ رودخونه!
که اون‌جا 
سنگای بزرگ هوای
 سنگای کوچيکو دارن.
 
می‌خوريم به سلامتيِ گاو!
که نمي‌گه من،
مي‌گه ما.
 
به سلامتيِ دريا!
که ماهی گنديده‌هاشو دور نمی‌ريزه.
 
می‌خوريم به سلامتیِ اون
 که
هميشه راستشو مي‌گه.
 
به سلامتیِ سنگ بزرگ دريا!
که سنگای ديگه رو می‌گيره 
دورش.
 
به سلامتیِ بيل!
که هرچه ‌قدر بره تو خاک،
بازم برّاق‌تر می‌شه.
 
به سلامتیِ دريا!
که قربونياشو پس مي‌آره.
 
به سلامتیِ تابلوی ورود ممنوع!
که يه‌تنه  يه اتوبان رو حريفه.
 
به سلامتیِ عقرب!
که به خاری تن نمی‌ده
(عرض شود که عقرب وقتی تو آتیش می‌ره و دورش همش آتيشه با نيشش خودش مي‌کُشه که کسی ناله‌هاشو نشنوه)
 
به 
سلامتیِ
سرنوشت!
که نمي‌شه اونو از سر نوشت.
 
به سلامتیِ سيم خاردار!
که پشت و رو نداره.
Thursday December 11, 2008 - 09:08pm (IRST) Permanent Link | 0 Comments
....
حضور هیچ کس در زندگی ما اتفاقی نیست ، خداوند در هر حضوری رازی را برای کمال ما پنهان کرده است ، خوشا به حال ما اگر آن راز را در یابیم
Friday November 21, 2008 - 05:59pm (IRST) Permanent Link | 0 Comments
حکايت بهلول و شيخ جنيد بغداد

آورده‌اند كه شيخ جنيد بغداد به عزم سير از شهر بغداد بيرون رفت و مريدان از عقب او شيخ احوال بهلول را پرسيد. گفتند او مردي ديوانه است. گفت او را طلب كنيد كه مرا با او كار است. پس تفحص كردند و او را در صحرايي يافتند. شيخ پيش او رفت و در مقام حيرت مانده سلام كرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسيد چه كسي (هستي)؟ عرض كرد منم شيخ جنيد بغدادي. فرمود تويي شيخ بغداد كه مردم را ارشاد مي‌كني؟ عرض كرد آري.. بهلول فرمود طعام چگونه ميخوري؟ عرض كرد اول «بسم‌الله» مي‌گويم و از پيش خود مي‌خورم و لقمه كوچك برمي‌دارم، به طرف راست دهان مي‌گذارم و آهسته مي‌جوم و به ديگران نظر نمي‌كنم و در موقع خوردن از ياد حق غافل نمي‌شوم و هر لقمه كه مي‌خورم «بسم‌الله» مي‌گويم و در اول و آخر دست مي‌شويم.

بهلول برخاست و دامن بر شيخ فشاند و فرمود تو مي‌خواهي كه مرشد خلق باشي در صورتي كه هنوز طعام خوردن خود را نمي‌داني و به راه خود رفت. مريدان شيخ را گفتند: يا شيخ اين مرد ديوانه است. خنديد و گفت سخن راست از ديوانه بايد شنيد و از عقب او روان شد تا به او رسيد. بهلول پرسيد چه كسي؟ جواب داد شيخ بغدادي كه طعام خوردن خود را نمي‌داند. بهلول فرمود آيا سخن گفتن خود را مي‌داني؟ عرض كرد آري. بهلول پرسيد چگونه سخن مي‌گويي؟ عرض كرد سخن به قدر مي‌گويم و بي‌حساب نمي‌گويم و به قدر فهم مستمعان مي‌گويم و خلق را به خدا و رسول دعوت مي‌كنم و چندان سخن نمي‌گويم كه مردم از من ملول شوند و دقايق علوم ظاهر و باطن را رعايت مي‌كنم. پس هر چه تعلق به آداب كلام داشت بيان كرد.

بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمي‌داني. پس برخاست و دامن بر شيخ افشاند و برفت. مريدان گفتند يا شيخ ديدي اين مرد ديوانه است؟ تو از ديوانه چه توقع داري؟ جنيد گفت مرا با او كار است، شما نمي‌دانيد. باز به دنبال او رفت تا به او رسيد. بهلول گفت از من چه مي‌خواهي؟ تو كه آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمي‌داني، آيا آداب خوابيدن خود را مي‌داني؟ عرض كرد آري. بهلول فرمود چگونه مي‌خوابي؟ عرض كرد چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب مي‌شوم، پس آنچه آداب خوابيدن كه از حضرت رسول (عليه‌السلام) رسيده بود بيان كرد.

بهلول گفت فهميدم كه آداب خوابيدن را هم نمي‌داني. خواست برخيزد جنيد دامنش را بگرفت و گفت اي بهلول من هيچ نمي‌دانم، تو قربه‌الي‌الله مرا بياموز.

بهلول گفت چون به ناداني خود معترف شدي تو را بياموزم.

بدانكه اينها كه تو گفتي همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است كه لقمه حلال بايد و اگر حرام را صد از اينگونه آداب به جا بياوري فايده ندارد و سبب تاريكي دل شود. جنيد گفت جزاك الله خيراً! و در سخن گفتن بايد دل پاك باشد و نيت درست باشد و آن گفتن براي رضاي خداي باشد و اگر براي غرضي يا مطلب دنيا باشد يا بيهوده و هرزه بود. هر عبارت كه بگويي آن وبال تو باشد. پس سكوت و خاموشي بهتر و نيكوتر باشد. و در خواب كردن اين‌ها كه گفتي همه فرع است؛ اصل اين است كه در وقت خوابيدن در دل تو بغض و كينه و حسد مسلمانان نباشد.

Thursday November 13, 2008 - 09:09pm (IRST) Permanent Link | 0 Comments
روزنامه نگار و مرد نابینا

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:

امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!

وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید

Monday July 21, 2008 - 09:48pm (IRST) Permanent Link | 0 Comments

Add ღ farnazღ to your personalized My Yahoo! page:

Add to My Yahoo!RSS About My Yahoo! & RSS
1 - 5 of 106 First | < Prev | Next > | Last