AREZOHA
یک روز از خواب پا میشی
میبینی رفتی به باد
هیچکس دور و برت نیست
همه رو بردی ز یاد
چند تا موی دیگهت سفید شد
ای مرد بی اساس
جشن تولد تو
باز مجلس عزاست
بریدی از اساس
قوز پشتت بیشتر شد
شونههات افتادهتر
پیرامونت رو ببین با دقت
میسوزن خشک و تر
میسوزن خشک و تر
میسوزن خشک و تر
این که زادهی آسیایی رو میگن جبر جغرافیایی
این که لنگ در هوایی صبحونهت شده سیگار و چایی
ای عرش کبریایی
چیه پس تو سرت؟
کی با ما راه میآیی
جون مادرت؟
این که دستاتو روی سر میذارن [میذارن]
این که باهات هیچ کاری ندارن [ندارند]
این که تو بازیشون راهت نمیدن [این که تو بازیشون راهت نمیدن]
این که سر به سرت میذارن [سر به سرت]
این که زادهی آسیایی رو میگن جبر جغرافیایی
این که لنگ در هوایی صبحونهت شده سیگار و چایی
البته بگما جشن تولد من شاهکاره اما این شعر رو خیلی دوست دارم یه جورایی خاطرست اما به هر حال امسال بی حضور یه نفر که میدونم بزرگ شدنم پیرش کرد یه جورایی کم از مجلس عزا نداره اما بزرگترین رویداد زندگیمه که همیشه به گرمی مرداد و به قدرت شیر نگهم میداره
علیرضا حمیدین
24/5/1387
در لا یتناهای حیات -انجا که ساکنم- هر چند زندگی دگرگون می گردد همه چیز عالی و کامل و تمام عیار است
خوب می خوام بگم که این کتاب کتاب فوق العادیه اگه نخوندینش حتما" بخونید بهتون خیلی کمک میکنه که ذهن قوی و اعتماد به نفس خوبی داشته باشید اما امیدوارم با خوندش مغرور نشید و به خودتون اجازه بی احترامی به کسی رو بدید
این کتاب اولین نوشته از سری نوشته های" لوییز هی" می باشد من معتقدم برای خوندن یه کتاب یا یه فیلم خوب نیاز یه یه انگیزه همیشه احساس میشه به نظر من برای خوندن این کتاب فصل پانزدهم که یه زندگینامه مختصر از خود نوسندست بهترین انگیزه برای خوندنشه که چطوری در کودکی دچار عذاب قرار گرفت تا ناروهای دوران نوجوانی عشق ناکام جوانی شهرت دنیای مد عزلت کشیشی شکست سرطان دوران میانسالی
و خیلی قضایای دیگر
توصیه می کنم حتما"بخونیدش
اینک این لحظه و اینجا برای من نقطه اغازی است
سالها پیش تو رو دیدم و چند صباح رو با هم طی کردیم روزای تنهاییهمون فقط شونه های مردونه هم رو داشتیم شاید اون لحظه ها بود که رفاقت معنا پیدا کرد شاید اون نصف شب تاریکی زندگیامون باعث لذت سلطان تاریکیها بود اما اکنون از اعماق وجود خوشحالم که پر کشیدی و از ظلمت بیرون رفتی و دست در دست فرشته ای که همیشه همیشه و همیشه یه یادش بودی و اونم به یادت بود
تمام ابرهای تیره رو کنار زدین و زنجیرهای سرد سرنوشت رو از هم گسستید و رو به اسمان زندگی پرواز کردید.
میدونم که میدونید که میتونید از ایجا به بعد هم به زییبا ترین شکل زندگی کنید
بهار خانم و رضا جان با تک تک بافتهای وجودم بهتون تبریک میگم و ارزو میکنم شاد شاد شاد زندگی کنید و به شجاعت واستقامتتون درود میفرستم
دوست همیشگی شما
علیرضا
(شب به یاد موندنی بود اما جای خیلیها تو عکس خالیه از جمله سعید وپوریاومحسن و......)
The word I LOVE YOU
نوری تا ابدیت.....(دوست دارم)و
There are those who think that love comes
ادمهای هستن که فکر مکنن عشق
with a lifetime guaranty
با یک ضمانت مادام العمر همراه است
But we know from those around us
اما ما یاد گرفتیم از ادمهای اطرافمون
That this may not always be
همیشه ممکنه اینگونه نباشه
It's the simple things ,
یه مثال سادش اینه که
that comes between
اتفاق می افته بین
A father and son
یه پسرو یه پدر
When they try to talk
وقتیکه تلاش می کنن برای حرف زدن
Knives are out
خنجرها از قلاف بیرونن
before they have begun
قبل از اینکه اونا شروع کنن
Well,that was me
خوب این من بودم
And I have seen
و من دیدم
The lifes that shine for eternity
زدگی هایی که می درخشن تا ابدیت
Because I learn to say
چون من یاد گرفتم که بگم
The word I LOVE YOU
ا
ببین چه قلبهایی شکستن توی دست روزگار
ببین چشمایی رو که گشتن پی نوری موندگار
از عشق و باور باید که اخر
بشن لبریز دلامون
یه روزی هر جا پر میشه دنیا
از طنینه صدامون
پس بیا با هر زبون تو هم بخون
تو هم بخون
بخون عاشقونه کنارم
فریاد بزن بگو
دوست دارم
And this endless road
و این یه جاده بی پایانه
That we are on
که ما روش
Just keeps on going round
دایما"در حال چر خیدنیم
But there's one destination
اما یه مقصدی وجود داره
That always is here to be found
که باید همیشه پیداش کنیم
So come with me
پس بیا با من
And you will see
تا ببینی
The lifes that shine for eternity
زندگیهایی که می درخشن تا ابدیت
just try to learn to say
فقط سعی کن تا یاد بگیری
The word I LOVE YOU
فریاد بزن بگودوست دارم
The word I LOVE YOU
دوست دارم
The word I LOVE YOU