«فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَیْهِ قَالُواْ یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنَا إِنَّ اللّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ» سوره يوسف آيه88
پـر کن دوباره کیلِ مرا، ایها العزیز
آخر کجا روم، به کجا، ایها العزیز
رو از منِ شکسته مگردان؛ که سالهاست
رو کردهام به سوی شما، ایها العزیز
جان را گرفتهام به سرِ دست و آمدم
از کورهراههای بلا، ایها العزیز
وادی به وادی آمدهام؛ از دَرَت مَران
وا کن دری به روی گدا، ایها العزیز
چیزی که از بزرگیِ تو کم نمیشود
این کاسه را... فَأَوْفِ لَنَا...، ایها العزیز
خالیتر از دو چشمِ من: این جانِ نیمهجان
محتاجِ یک نگاهِ تو، یا ایها العزیز
ـ ما ـ جان و مال باختگان را رها مکن
بگذار بگذرد شبِ ما، ایها العزیز
دستم تهی است... راهِ بیابان گرفتهام
دست من و نگاه شما، ایها العزیز
:پی نوشت ها
.
.
بال هايم را كجا گم كرده ام؟
.
.
مي گفت: گرفتار همان گرفته يار است
.
.
تو آبي و من آتش ، من وصل نمي خواهم
اين سوختنم خوش تر از سردي و خاموشي
.
.
اي دوست قبولم كن و جانم بستان
.
.
با هر خدايي كه داريد اين روزها برايم دعا كنيد.........