Yahoo! 360° News | Beta Feedback
Start your own Yahoo! 360° page

shabnam

Top Page  |  Blog  |  Friends  |  Lists

  • Work: Porsayesh
  • School: Applied Science & Technology

Add

shabnam is not connected to you in Yahoo! 360°.

Last updated Sun May 24, 2009 Member since December 2006

♥ join me in ur yahoo profile : shabnam202001♥

1 - 5 of 129 First | < Prev | Next > | Last

shabnam's Blog Full Post View | List View

all of things

Entry for June 28, 2009
Entry for June 28, 2009 magnify

محکم بغلم کن!

عشق نیازمند اطمینان بخشی حاصل از نوازش است. اکثر دعواها اعتراض به عدم ارتباط احساسی است. در ناراحتی و سختی، زوج ها دوست دارند بدانند که طرفشان برای کمک کنارشان است.

من در رستوران والدینم بزرگ شدم که همیشه داستان های زیادی در آن اتفاق می افتاد. و همه این داستان هادعواها،اشک ها، ناراحتی هاهمه حول عشق می چرخیدند. حتی پدر و مادر خودم را هم می دیدم که عشقشان را به خاطر همدیگر نابود می کنند. از آن زمان به دنبال این بودم که ببینم عشق واقعاً چیست. مادرم آن را "5 دقیقه مضحک" تعریف می کرد. خیلی ها هم آنرا ادغام مرموز احساس و سکس تعریف می کردند، یا ترکیبی از شیفتگی و همراهی. اما مطمئناً خیلی بیشتر از این چیزهاست.

بینش شخصی من از تحقیق ها و مشاوره های گوناگون با بیش از هزار زوج طی 33 سال جمع آوری و اکنون با تحقیقات علمی ادغام شده است تا جایی که با جرات می توانم بگویم الان می دانم عشق چیست. پدیده ای کاملاً شهودی است اما چندان آشکار نیست: عشق، جستجویی مداوم برای یافتن ارتباطی بنیادی و مطمئن با کسی دیگر است. با این پیوند، زوج های عاشق از نظر احساسی به هم وابسته شده و نیازمند مراقبت، توجه و آرامش گرفتن از همدیگر هستند.

همه ما نیازمند برقراری ارتباط احساسی و پاسخدهی آن از طرف مقابل هستیم. این واکنش برای بقاء است درست مثل آن پیوند اطمینانی که کودک با مادر خود جستجو می کند. این مشاهده به نظریه وابستگی برمی گردد. شواهد زیادی نشان میدهد که نیاز به وابستگی مطمئن هیچوقت در انسان از بین نمی رود. این وابستگی در بزرگسالان به نیاز به برقراری ارتباط احساسی با همسر تبدیل می شود. مادر را تصور کنید که چطور با عشق به فرزند خود نگاه می کند، درست مثل دو عاشق که به چشمان هم خیره می شوند.

گرچه در فرهنگ ما وابستگی نوعی ضعف به شمار می رود اما واقعاً اینطور نیست. وابسته و دلبسته شدن به کسی بالاترین حس اطمینان و امنیت را به ما می دهد. این وابسته شدن یعنی هر زمان که بخواهید طرفتان با شما حرف بزند، بدانید که برای او اهمیت دارید، که مورد احترام او هستید و او به همه نیازهای احساسی شما پاسخ می دهد.

بزرگترین اصل در نظریه وابستگی این است که جدایینه فقط جدایی فیزیکی بلکه جدایی احساسیبرای انسانها وحشت آور است. مغز آن را یک خطر می شمارد.

داستان های عشقی که در بچگی هرشب می دیدم در رستوران اتفاق می افتد، همه درمورد ولع انسان به ارتباط احساسی بود. وقتی ما موفق شدیم با طرفمان ارتباط مطمئن بگیریم، آنوقت همه آزارها و ناراحتی هایی که به ما وارد می کند را می توانیم تحمل کنیم.

ارتباطات از هم گسیخته

در شروع هر رابطه، ارتباط بسیار شدید است اما با گذر زمان این شدت کاهش پیدا می کند. بعد زمان هایی می رسد که احساس می کنیم ارتباطمان گسسته شده است، و خیلی وقت ها دیگر نیازهایمان به وضوح ابراز نمی شوند. مرد ناراحت است و واقعاً می خواهد که به آرامش برسد اما زن او را تنها میگذارد به تصور اینکه او دنبال تنهایی است. در هیچ رابطه ای نمی توان از این لحظات فرار کرد. اگر می خواهید با کسی برقصید، مطمئناً یک جاهایی از رقص پیش می آید که پایتان روی پای هم برود.

اما از دست رفتن ارتباط با کسی که دوستش داریم، حس امنیت ما را هم به خطر می اندازد. حس عمیقی از ترس ما را فرامی گیرد. زنگ خطری در مرکز ترس مغز به صدا در می آید. وقتی این زنگ خطر فرستاده می شود، دیگر فکر نمی کنیم، عمل می کنیم. این تهدید ممکن است از دنیای بیرون باشد یا از دنیای درون خودمان. این درک و احساس خودمان است که به حساب می آید نه واقعیت موجود. اگر در موقع نیاز احساس طردشدگی کنیم، در شُرُف وحشت قرار می گیریم.

آنچه که بعد از آن لحظات از هم کسیختگی ارتباط انجام می دهیم تاثیری عمیق بر شکل رابطه ما خواهد داشت. آیا می توانید برگردید و ارتباط را دوباره برقرار کنید؟ اگر نمی توانید، از این به بعد دعواها و مشاجره ها شروع خواهد شد و حس بسیار بدی از تنهایی احساسی به سراغتان خواهد آمد. رابطه تان دیگر محیطی امن برای شما نخواهد بود. دیگر تردید خواهید داشت که طرفتان همیشه کنارتان است و برایتان ارزش قائل است.

زوجی را تصور کنید که اولین فرزندشان به دنیا می آید. بچه دار شدن تجربه ای بسیار استرس زا است اما دقیقاً در زمانی اتفاق می افتد که احساس ترس از وابستگی و نیاز افراد بسیار قوی است. مرد ممکن است پیش خود تصور کند، "بااینکه می دانم غلط است اما احساس می کنم که زنم را از دست داده و جای آن این بچه نصیبم شده است." و زن هم ممکن است تصور کند، "وقتی باردار بودم احساس شکنندگی شدید داشتم، از این بچه کوچک مراقبت می کردم و فقط به استراحت و آرامش بیشتری نیاز داشتم اما همسرم همیشه سرش به کار گرم بود." قصد و نیت آنها خوب استزن از بچه مراقبت می کند و مرد هم سخت تلاش می کند تا بتواند پشتوانه خوبی برای خانواده جدید خود باشد-- اما نتوانستند آنچه که واقعاً نیاز داشتند را به همدیگر بدهند.

یا مردی را تصور کنید که در کارش متوسط جلومی رود اما همسرش به سرعت در حال پیشرفت در کار خود می باشد. زن ساعت ها طولانی را روی پروژه های جالب می گذراند درحالیکه مرد هیچ محبت، مراقبت، توجه و حتی سکسی دریافت نمی کند. هر شب مجوبر است تنها در تحتخواب دراز کشیده منتظر او بماند، از اینکه اینقدر به او نیاز دارد احساس حماقت و همچنین عصبانیت کند و زن هیچوقت نبیند که چقدر غیابش بر مرد تاثیر منفی دارد.

اما ما هیچوقت درمورد این تعارض ها به عنوان نیازهای عمیق وابستگی یاد نمی کنیم. همیشه درمورد احساسات ظاهری، عصبانیت یا بی تفاوتی حرف می زنیم و دیگری را متهم می کنیم. هرکدام از طرفین به گوشه ای می خزد و ابراز احساسات، نیازها و گرفتن اطمینان دوباره از هم، برای هر دو طرف سخت تر و سخت تر می شود.

خانم ها معمولاً نسبت به آقایون در تشخیص اولین علائم گسستگی ارتباط حساس تر هستند و واکنش آنها شروع آن چیزی است که من آن را رقص قطع ارتباط می نامم. آنها سعی می کنند که همسرانشان را وادار به واکنشی آرامش بخش کنند اما آنرا به طریقی انجام می دهند که نیاز اصلیشان هیچوقت برآورده نمی شودهمسرانشان را متهم می کنند که در یک زمینه خاص خوب عمل نکرده است.

از طرف دیگر مردها آموخته اند که واکنش ها و نیازهای احساسی خود را سرکوب کنند و این باعث می شود که از مشاجره فرار کنند. اما عصبانیت زن و عقب کشیدن مرد بر آنچه که در درون آنها است سرپوش می گذاردنیاز به ارتباط که اکنون با ناراحتی، خجالت و از همه اینها بیشتر، ترس عجین شده است.

خیلی اوقات آنچه اکثر زوج ها نمی بینند این است که اکثر مشاجرات اعتراض به عدم ارتباط است. پشت همه آن ناراحتی ها، زوج ها عمیقاً دوست دارند بدانند که همسرشان در کنار آنها است، به آنها نیاز دارد یا نه و آیا می تواند به آنها اتکاء کند؟

ترمیم پیوندها

سالها روانشناسان و مشاوران سعی بر این داشتند که مشاجرات و دعواهای زوج ها را با آموزش مهارت های حل مشکل به آنها برطرف کنند. اما این درست مثل دادن کلینکس برای سرماخوردگی است. این راهکار مسائل مربوط به وابستگی را نادیده می گیرد. مشکل از دیدگاه وابستگی، فاصله احساسی است.

آنچه برای افراد خسته کننده و زجرآور است این است که نمی دانند که چطور فاصله احساسی را از بین ببرند. گاهی اوقات در محل کار، مردها به من می گویند، "من هر کاری که باعث شود همسرم مطمئن شود که برایم اهمیت دارد را انجام می دهم. درآمد خوبی خانه می آورم، در کارهای خانه به او کمک می کنم، مشکلات را حل می کنم و شیطنت هم نمی کنم. اما چرا هیچکدام از این کارها به چشم همسرم نمی آید و همه آنچه که برای او مهم است که است که درمورد مسائل احساسی با هم حرف بزنیم و عشق بازی کنیم؟" جواب من به آنها این است، "چون ما زن ها اینطور ساخته شده ایم. ما به کسی نیاز داریم که توجه واقعی به ما نشان دهد و محکم در آغوشمان بگیرد. فراموش کرده ای که تو هم به آن نیاز داری؟"

ناامید شدن همیشه بخشی از زندگی زناشویی است. اما همیشه این خودتان هستید که انتخاب می کنید، چطور با آن برخورد کنید. آیا حالت تدافعی می گیرید، با ترس رفتار می کنید یا با درک و فهم؟ تصور کنید همسرتان می گوید، "امشب حس سکس ندارم" شما می توانید یک نفس عمیق بکشید و به این فکر کنید که چقدر دوستتان دارد و بگویید، "اِ، این خیلی بده چون من واقعاً می خواستم." یااینکه با طعنه بگویید، "باشه! پس دیگه هیچوقت سکس نخواهیم داشت، درسته؟"

البته وقتی آن وحشت به دلتان می افتد و احساساتتان قَلَیان می کند، شاید احساس کنید که چاره دیگری ندارد. اما می توانید با خودتان فکر کنید، "اینجا چه اتفاقی می افتد؟ من دارم داد می زنم. اما از درون واقعاً احساس حقارت می کنم." بعد می توانید به همسرتان بگویید، "من واقعاً ترسیدم، احساس ناراحتی می کنم".

اگر با این روش پاسخ دهید و دنبال برقراری دوباره ارتباط باشید، می توانید امیدوار باشید که همسرتان هم در پی همین است. این همان بخش رابطه است که به کمی ذکاوت نیاز دارد: اینکه رقص را تغییر دهید. هر دو طرف باید قدم هایشان را تغییر دهند.

اولین قدم بزرگ این است که خیلی ساده نیاز خود به وابستگی را قبول کنید و از آن خجالت نکشید. این مسئله درمورد افراد مجرد هم صدق می کند. افراد مجرد ممکن است بگویند، "من افسرده ام چون تنهام و میدانم که نباید تنها باشم. می دانم که باید مستقل باشم." البته اگر احساس تنهایی می کنید باید هم افسرده باشید و آنوقت است که به دنیال راه چاره می گردید. اما وقتی از این حس خجالت بکشید، سعی می کنید آنرا از بقیه پنهان کنید و کم کم تصور خواهید کرد که هیچکس نمی تواند نیاز شما به ارتباط را برآورده کند.

نوازش های التیام بخش

مردها معمولاً به من می گویند، "بااینکه می دانم همسرم واقعاً به من نیاز دارد یا احساس ترس می کند، اما نمی دانم چه باید بکنم. " به خاطر همین تنها فکری که به نظرشان می رسد این است که یک فنجان چای برای همسرشان می ریزند و بااینکه کار بسیار قشنگی است اما آن کاری نیست که باید انجام می دادند. اگر دستش را دور گردن او می انداخت و او را به سمت خودش می کشید مطمئناً بهتر می توانست به نیاز او برای برقراری ارتباط پاسخ دهد.

مردها می گویند که نمی دانند در چنین موقعیت هایی چه بایدب کنند درحالیکه تسکین دادن را بلد هستنداینکار را با فرزندانشان انجام می دهند وقتی که شب ها به آرامی آنها را در آغوش گرفته و در گوششان لالایی زمزمه می کنند. تفاوت آن در این است که آنها آسیب پذیری فرزندانشان را می بینند و به آن واکنش می دهند اما وقتی به همسرانشان نگاه می کنند فقط شخصی را می بینند که درمورد آنها قضاوت میکند. اما او هم آسیب پذیر است.

لمس کردن یکی از راه های اصلی برقراری ارتباط با انسانی دیگر است. گرفتن دست همسرتان وقتی نگران است یا نوازش کردن شانه های او در وسط مشاجره می تواند فوراً اضطراب و ناراحتی او را از بین ببرد.

دنیای مشاوره و روانشناسی در سالهای اخیر شدیداً به دنبال حفظ حریم ها بوده است. اما نظر من این است که یکی از مشکلات اصلی دقیقاً مخالف این استهمه ما از هم جدا شده ایم.

وقتی دو عاشق را نگاه می کنید، همیشه در حال لمس کردنو نوازش کردن همدیگر هستند. دو نفر دیگر که می خواهند بعد از مشاجره دوباره به رابطه عاشقانه خود برگردند را هم اگر نگاه کنید، آنها هم مدام همدیگر را نوازش می کنند. این علامت ملموس از میل به برقراری رابطه است.

سکس بی خطر

یک باور نادرست درمورد عشق این است که اغلب تصور می کنند عشق یک تب سوزاننده است که باید فروکش کند. این واقعاً احمقانه است. من واقعاً هیچ دلیل علمی یا انسانی نمی بینم که چرا افراد نمی توانند در طولانی مدت از روابط خود لذت ببرند.

افرادی که سکس بیرون از رابطه دارند، به این دلیل اینکار انجام می شود که زندگی جنسیشان با همسرانشان بسیار کسالت بار شده است. اینکار را می کنند چون تنها هستند، چون نمی توانند از نظر احساسی با طرف مقابلشان ارتباط بگیرند. بعد وقتی کس دیگری به آنها لبخند می زند و باعث می شود که احساس خاص بودن کنند و فکر کنند که برای کسی ارزش دارند، آنوقت خودشان را در موقعیت عجیبی می یابند که به یک نفر متعهد هستند اما به فرد دیگری پاسخ می دهند.

عشق مثل همه چیزهای دیگر است: جزر و مد دارد. اما سکس اگر یک بعدی باشد و با احساسات مرتباط نشود همیشه کسالت بار خواهد شد. از طرف دیگر، اگر از نظر احساسی درگیر باشید، آنوقت سکس صدها بعد پیدا می کند و مثل عشق بسیار لذت بخش خواهد بود.

من این نوع سکس ایمن و بی خطر را "سکس متقارن" می نامم که در آن آزادی احساسی و پاسخدهی، نوازشهای عاشقانه، و شهوت همه در کنار هم می آیند. وقتی طوج یک ارتباط احساسی مطمئن با هم داشته باشند، صمیمیت جسمی هم در پی آن به وجود خواهد آمد. این زوج ها می توانند با آزادی بیشتری نیازها و اولویت های خود را ابراز کنند و میل بیشتری هم به تجربه جنسی با هم خواهند داشت.

عشق ماندگار

وقتی توانسید دوباره با همسرتان ارتباط برقرار کنید و نیاز هر دو شما به وابستگی تامین شود، باید سعی کنید همیشه از نظر احساسی به هم پاسخ دهی داشته باشید. می توانید با کمک به همدیگر برای شناخت مسائل مربوط به وابستگی که در مشاجرات شما پدید می آید، اینکار را انجام دهید.

مثلاً اگر همیشه از کوه نوردی های خطرناک دوست دخترتان عصبانی می شوید، با او صحبت کنید و بکویید که این عصبانیتتان به خاطر ترس از دست دادن اوست و ببینید که چطور او می تواند احتیاط های بیشتری انجام دهد. یا اگر با کوهی از کارها و مسئولیت های بچه داری تنها گذاشته می شوید، برنامه ریزی کنید که چطور شما و شوهرتان می توانید در کنار هم والدین بهتری باشید تا دیگر فکر نکنید که او شما را با مشکلات بچه ها تنها گذاشته است.

همچنین باید لحظات خوب را در کنار هم جشن بگیرید. همیشه و همه جا، وقتی از خوب بیدار می شوید، وقتی خانه راترک می کنید، وقتی برمی گردید، یا وقتی می خواهید بخوابید، همدیگر را در آغوش بگیرید و ببوسید.

این داستان ها هستند که زندگی های ما را شکل می دهند و داستان هایی که ما از زندگیمان می گوییم خودِ ما را شکل می دهند. یک داستان عشقی برای خودتان و همسرتان بسازید که بیانگر آینده رابطه شما مثلاً در 5 یا 10 سال آینده باشد. اینکار باعث می شود همیشه پیوند بینتان را مستحکم نگه دارید.

آغوشتان را باز کنید

چون وابستکی یک نیاز عمومی است، نگاه کردن به عشق از دیدگاه وابستگی می تواند به والدین برای شناخت مشکلات با فرزندانشان کمک کند. حالا که فهمیدید عشق چیست، دیگر باید بدانید که آنرا چطور حفظ کنید. این به خود ما بستگی دارد که از این دانش استفاده کرده و به مراقبت از همسر و خانواده مان بپردازیم. و با همدلی و شجاعتی که به ما یاد می دهد، می توانیم به دنبال راهی برای منتقل کردن آن به دنیا و انجام کاری مفید باشیم.

مردمان ( پورتال جوانان )

Sunday June 28, 2009 - 10:06am (IRST) Permanent Link | 3 Comments
Entry for June 03, 2009
Entry for June 03, 2009 magnify

دلایل فرار آقایون از ازدواج

چرا برخی از آقایون ترجیح می دهند که ازدواج نکنند و مجرد باقی بمانند؟ تحقیقات حاکی از این مطلب هستند که 35% از مردانی که در سن ازدواج قرار دارند تمایلی به ازدواج ندارند. گفته می شود که این افراد بین 25-30 ساله هیچ گونه علاقه ای حتی به صحبت کردن در مورد مبحث ازدواج هم ندارند. یکی از دلایل عمده این مسئله آن است برخی از این افراد در خانواده های کم توان مالی به دنیا آمده اند و در محدودیت و به دور از مهر و عطوفت رشد کرده اند و لذا اساساً نسبت به همسر، فرزند، و زندگی مشترک دلسرد هستند و حس خوبی ندارند. این افراد به دلیل سختی ها و مرارت هایی که در کودکی خود متحمل شده اند، دارای اعتماد به نفس پایینی هستند، بر این باورند که توانایی خوشبخت کردن نفر دومی را ندارند، و نمی خواهند زیر بار مسئولیت زندگی بروند. باید توجه داشت زمانیکه زن و مرد یکدیگر را دوست داشته باشند و برای هم ارزش قائل باشند، ازدواج خود را به منزله یک اشتراک قابل تحسین جلوه می دهد و زوجین را از مزایای بیشماری بهرمند می نماید.

از سوی دیگر برخی از آقایون هم هستند که تصور می کنند فقط زمانی آمادگی ازدواج را دارند که سایر جنبه های زندگی آنها به حد کمال رسیده باشد: از دانشگاه فارغ التحصیل شده باشند، شغل خوبی داشته باشند، سفرهای متعددی به اقصی نقاط جهان رفته باشند، با دوستان خود تجربه های زیادی را کسب کرده باشند و ...برای برخی از افراد ازدواج یکی از مهمترین وقایع موجود در زندگی است. اغلب مردها نامزد خود را به چشم یک زن و نه همسر نگاه می کنند و در همان مقاطع ابتدایی ارتباط او را می سنجند تا دریابند که آیا علایق و سلیقه های مشترکی در زندگی دارند یا خیر.

بر اساس تحقیقات تیم آکادمیک دانشگاه راجرز نیوجرسی تحت عنوان "پژوهش بین المللی ازدواج" و با همکاری محققانی از سراسر جهان این گروه به دلایل عمده عدم تمایل آقایون به ازدواج دست پیدا کردند که در ذیل شرح مختصری پیرامون آنها خواهیم داشت.

ترس از تعهد

برخی از آقایون دچار نوعی درگیری ذهنی با عنوان "ترس از تعهد و سر سپردگی" هستند. این بدان معناست که تمایلی ندارند که مابقی عمر خود را تنها با یک خانم سپری کنند. آنها تصور می کنند که خیلی راحت می توانند زنهای مختلفی را برای زمانهای کوتاهی راضی کنند، اما راضی نگه داشتن یک خانم برای 40 سال و یا بیشتر کار دشواری است. البته نباید فراموش کرد که در این قسمت گروه دیگری از آقایون هم وجود دارند که اصلاً چیزی در مورد روابط بلند مدت نمی دانند و چون از ابتدا کلیه روابط عاطفی آنها دوام زیادی نداشته به این نوع عشق ورزی عادت کرده اند و به همین دلیل کوچکترین تمایلی به ازدواج از خود نشان نمی دهند.

برداشت غلط از ازدواج

برخی از آقایون تصور می کنند که ازدواج یعنی "پایان زندگی". آنها فکر می کنند که اگر ازدواج کنند دیگر قادر نیستند از زندگی لذت ببرند. دائماً افکار منفی در مورد زندگی مشترک در ذهن آنها رخنه می کند و بیشتر از این مسئله می ترسند که با انتخاب یک شریک برای همیشه زندگی جنسی آنها به بن بست می رسد. به هر حال هیچ یک از این تصورات صحت ندارند. متاسفانه برخی از آقایون به بی بند و باری عادت کرده اند و ازدواج برای آنها به منزله زنجیری است که به دور گردنشان می افتد و زمام امور را از دستشان می گیرد و به همین دلیل از ازدواج فراری هستند. شاید به خاطر تصورات غلطی است که این افراد از ازدواج دارند. لازم به ذکر است که آمار و ارقام موسسه ملی روانشناختی گویای این مطلب است که افراد متاهلی که از زندگی مشترک خود راضی هستند خیلی بیشتر از افراد مجرد از زندگی خود لذت می برند و به طور کلی انسانهای خوشحالتر، با نشاط تر و سرزنده تری هستند.

مسائل مالی

برخی از آقایون به این دلیل از ازدواج کردن سرباز می زنند که تمایلی به تقسیم اموال خود با کس دیگری ندارند. آنها می دانند که به محض اینکه زیر یک سقف بروند مجبور می شوند درآمد و کلیه دارایی هایشان را با همسر خود تقسیم کنند و این کاری است که هیچ تمایلی نسبت به انجام دادن آن ندارند. برخی از مردها آنقدر خودخواه هستند که به هیچ وجه دوست ندارند با افرادی ارتباط برقرار کنند که چیزی از آنها طلب کنند.

دلبستگی های فردی

برخی از مردهای جوان تعلق خاطر بسیار زیادی به مادر و پدر خود دارند که اصطلاحاً به این جور افراد "پسرهای مامانی" گفته می شود. بعضی از آقایون تصور می کنند که اگر ازدواج کنند با این کار خود به مادرشان بی توجهی کرده اند. همچنین این امکان هم وجود دارد که همسر جدید مانند مادر تحویلشان نگیرد و مجبور می شوند از لاک کودکی خود بیرون بیایند و بزرگ شوند؛ و چون از بزرگ شدن می ترسند نمی توانند زیر بار مسئولیت بروند به همین دلیل از ازدواج دوری می کنند.

تجربیات تلخ گذشته

همانطور که می دانید هر تجربه ای که در زندگی بدست می آوریم تاثیری زیادی بر روی تصمیمات آتی ما می گذارد. اگر مردی در رابطه قبلی خود شکست خورده باشد، در انتخاب شریک زندگی بیش از اندازه وسواسی می شود. زمانیکه قلب اینگونه افراد برای اولین بار زخم خورد مرهم گذاشتن بر روی آن کار ساده ای نیست و جبران آسیب های روانی گذشته دشوار می نماید. این قبیل افراد بیش از اندازه محتاط می شوند و تنها یک خاطره بد، کلیه ابعاد زندگی آنها را تحت الشعاع قرار داده، نسبت به همه بدبین می شوند و به طور کلی تغییر کرده و تا ابد خیال ازدواج ا از ذهن خود پاک می کنند.

برخورداری از سرگرمی های مختلف

برخی از آقایون هستند که خارج از حیطه شغلی برای خود سرگرمی های بیشماری درست می کنند و دیگر آنقدر وقت ندارند که بخواهند به زن و تشکیل زندگی فکر کنند. به عنوان مثال این روزها بسیار مشاهده می شود که مردهایی در سنین 25- تا 30 از محل کار که به خانه باز می گردند مشغول بازی های کامپیوتری می شوند و یا وارد اینترنت شده و عضو کلوپ های ارتباطی می شوند. در واقع شغل دومشان بازی با کامپیوتر است. این افراد عضو کانون های آنلاین بازی یا دوستی می شوند و وقت ارزشمند خود را برای ساعت های متمادی در این دنیای مجازی و فضای خیالی هدر می دهند.

عدم مسئولیت پذیری

با شروع زندگی مشترک وظایف زوجین سنگینتر می شود و باید بیش از گذشته تلاش کنند. از همان ابتدا باید به فکر مسائل زیادی نظیر ورود بچه به زندگی هم بود. وظیفه حمایت و پشتیبانی از کودک در وهله اول بر عهده پدر می باشد. برخی از آقایون تمایلی ندارند که زیر بار مسئولیت های بیشتر بروند و تصور می کنند که تنها با فرار از ازدواج می توانند از بار سنگین مسئولیت های روزمره شانه خالی کنند، غافل از اینکه زندگی سرشار از مقوله های چالش برانگیزی که همه روزه بر آنها تحمیل می شود و اگر همراه با شریک زندگی خود با آن مشکلات روبرو شوند خیلی راحتتر از پس آنها بر می آیند.

ارضای نیازهای جنسی

این روزها آقایون خیلی راحت تر از گذشته می توانند نیاز های جنسی خود را برآورده سازند به همین دلیل نیازی نمی بینند که تنها یک شریک مادام العمر برای خود انتخاب کنند. شاید این افراد متوجه نیستند که از نظر روانشناسی مردی که تنها با یک زن برای مدت زمان طولانی ارتباط جنسی برقرار می کند به لذات فیزیکی و روانی بیشتری دست پیدا می کند.

ترس از طلاق

مردها تصور می کنند که با ازدواج نکردن می توانند از طلاق و ریسک های مالی که به همراه دارد جلوگیری بعمل می آورند. آنها به دایی، عمو و نزدیکان خود نگاه می کنند و چون می بینند که آنها از زندگی خود راضی نیستند به فکر فرو می روند که ممکن است اتفاقی مشابه برای آنها هم پیش بیاید، به همین دلیل از خود تمایلی برای ازدواج نشان نمی دهند.

ترس از تغییر و تحول

آقایون تصور می کنند که با ازدواج باید تغییرات شگرفی را در زندگی خود متحمل شوند و بر سر مسائل زیادی با طرف مقابل مصالحه و سازش داشته باشند. از آنجایی که به روال عادی زندگی روزمره خود عادت کرده اند، تمایلی به ایجاد تغییر و تحول در زندگی ندارند.

فشار اجتماعی

از طرف جامعه و اطرافیان خود هیچ گونه فشاری را برای تشکیل خانواده احساس نمی کنند. در خانواده های اصیل و با فرهنگ مرسوم است که وقتی پسر خانواده از نظر شخصیتی به رشد کامل می رسد، والدین او را به ازدواج و تشکیل زندگی مشترک تشویق می کنند اما در برخی از خانواده ها این نوع تشویق ها و دلگرمی دادن ها وجود ندارد و از اینرو جوان حمایت و پشتیبانی کافی برای قدم برداشتن در راه ازدواج را حس نمی کند.

لذت بردن از تجرد

دوست دارند تا جایی که ممکن است از زندگی مجردی خود لذت ببرند. متاسفانه بعضی از جوانان با الگو برداری های غلط از اطرافیان فکر می کنند که اگر ازدواج کنند درب کلیه ی لذت های زندگی بر روی آنها بسته خواهد شد. این در حالی است که اگر انتخاب آنها صحیح باشد می توانند با همسر خود خوشی هایی را تجربه کنند که در زمان مجردی رویای آنرا هم نمی توانند در سر بپرورانند.

پورتال جوانان ( مردمان )

Wednesday June 3, 2009 - 08:29am (IRST) Permanent Link | 6 Comments
Entry for May 20, 2009
Entry for May 20, 2009 magnify

بهرمندی از یک ارتباط عاطفی طولانی و موفق

بر کسی پوشیده نیست که همه آرزو دارند بتوانند تا آخر عمر شعله های روابط عاشقانه خود را روشن نگه دارند. به همین دلیل در این مقاله چند نکته در مورد نحوه داشتن یک زندگی موفق و طولانی مدت را برای شما بازگو میکنیم.باید بدانید چگونه می توانید با شریک خود مصالحه و سازش کنید. هر یک از طرفین می بایست یاد بگیرند که به دیگری احترام بگذارند. شاید در همه موارد با هم موافق نباشید، اما به هر حال باید با هم توافق کنید و به نتیجه ای برسید که پذیرش آن برای هر دو نفر قابل قبول باشد. سعی نکنید در زمان تصمیم گیری تفکرات ذهنی خود را به طرف مقابل تحمیل کنید. کاملاً طبیعی است که دو نفر با هم اختلاف نظر داشته باشند، بنابراین سعی کنید تفاوت های فردیتان را بپذیرید و توجه و تمرکز خود را بر روی مسائل مهمتر معطوف کنید. یاد بگیرید که چگونه می توانید آزادانه و صادقانه با شریک زندگی خود به بحث و گفتگو بپردازید. هر چه را که می خواهید با لحنی مثبت، سازنده، و مودبانه بیان کنید. با اتکا به یک چنین طرز برخوردی مطمئن باشید که شریکتان نیز واکنش های نرم تری از خود نشان می دهد. با این وجود سعی کنید که شنونده خوبی هم باشید و در زمانیکه همسرتان در حال صحبت کردن است مرتباً از او انتقاد نکنید و اجازه دهید حرف خود را به اتمام برساند. به همسر خود ثابت که نه تنها خصوصیاتش منحصر بفرد هستند بلکه در ذهن و قلب شما از جایگاه ویژه ای برخوردار می باشد. این حق اوست که در کنار شما احساس امنیت و آرامش داشته باشد. سعی کنید تمرکز خود را بر روی خصوصیات مثبت او منعطف کنید و هیچ گاه او را با افرادی که در گذشته در زندگی شما بودند مقایسه نکنید. همیشه مشوق او باشید، وی را به عنوان کامل ترین انسان زندگی خود به شمار آورید، افکار مثبت نسبت به او داشته باشید، در کنارش وقت صرف کنید، و همیشه به عنوان اولین اولویت زندگی خود به او نگاه کنید. به خاطر داشته باشید که همسرتان احساس کرده شما انسان مطبوعی هستید که با شما ازدواج کرده پس سعی کنید برایش شادی بیاورید و احساس او را قویتر کنید. اگر میخواهید زندگی شاد و موفقی را دنبال کنید، باید تعهد و سرسپردگی که مستحقش است را نثارش کنید. اجازه ندهید که اختلاف نظرهای کوچک و جزئی شما را به حاشیه براند. زمانیکه بر سر مسئله ای با هم مخالف هستید، فوراً اعلام جنگ نکنید. زمانیکه شریکتان کاری انجام داد که به مزاج شما سازگار نبود، به خود یادآوری کنید که او از انجام این کار نیت خیری داشته. نباید انتظار داشته باشید که آنها ذهن شما را بخوانند. انسان جایز الخطاست بنابراین زمانیکه اشتباهی از شما سر زد آنرا بپذیرید. یکدیگر را محکوم نکنید، قضاوت کردن و حکم صادر کردن را کنار بگذارید، مسئولیت ها را به عهده بگیرید و در مورد آنها گله و شکایت نکنید، اهدافتان را بازگو کرده و با هم در راه تحقق آنها گام بردارید.اولین نفری باشید که اعلام آمادگی برای کمک کردن می کند، حتی اگر احساس می کنید همسرتان خیلی هم نیازمند کمک شما نیست.بخشیدن و فراموش کردن یکی از ارکان اصلی هر ارتباط موفق و طولانی مدتی است. برای وارد کردن شادی و خوشحالی به زندگی تا جایی که می توانید همسرتان را ببخشید. اگر این توانایی را نداشته باشید که از مسائل به راحتی بگذرید، زندگی را هم به کام خود تلخ کرده اید و هم برای شریکتان. شاید در ابتدا بخشیدن برای شما کار ساده ای نباشد، اما اگر می خواهید عشقتان جاودانه شود باید یاد بگیرید که این کار را انجام دهید.

Wednesday May 20, 2009 - 07:26pm (IRST) Permanent Link | 2 Comments
Entry for May 12, 2009
Entry for May 12, 2009 magnify

اهمیت باکرگی: آیا (هنوز) مسئله مهمی قلمداد می شود؟

در برخی از جوامع غربی احتراز کامل آقایون از ارتباط جنسی در زمان تجرد مسئله چندان مهمی محسوب نمی شود، اما باکرگی یک خانم هنوز هم در میان برخی از افراد به ویژه آسیایی ها و افرادی که قدری محافظه کار هستند، از اهمیت بالایی برخوردار است. اما باکره به چه کسی گفته می شود؟ کافی است این سوال را از یک مرد بپرسید تا او هم به سرعت به شما پاسخ دهد که باکره دختری است که پرده بکارت او دست نخورده باقی مانده باشد و در اولین تجربه جنسی خونریزی داشته باشد.
با یک چنین طرز تفکر مردانه ای می توان نتیجه گرفت که معیار سنجش باکرگی یک دختر خانم برای این افراد صرفاً پرده بکارت است. متاسفانه یکی از تصورات غلط رایج در میان آقایون هم این است که فکر می کنند اگر پرده بکارت خانمی از بین رفته باشد، نمی توان به چشم یک دوشیزه به او نگاه کرد، همچنین بر این باورند که اگر خانم در اولین جلسه ارتباط جنسی مقدار کمی خونریزی نداشته باشد، دختر نیست و قبلاً ارتباط جنسی را تجربه کرده. اخیراً تحقیقی در مورد مقوله بکارت و تاثیر آن بر ازدواج انجام گرفته که در آن 150 پاسخگر مذکر جوان شرکت داشتند. سوال به این شرح بود: "اگر در شب اول عروسی متوجه شوید که همسرتان باکره نبوده ،چه عکس العملی از خود نشان می دهید؟ آیا او را ترک می کنید یا خیر؟ چرا؟" و نتیجه آماری پاسخ ها نیز به قرار زیر بود: " 138 نفر یا 92% از پاسخگران اظهار داشتند که همسر خود را ترک می کنند، زیرا انتظار داشته اند که همسرشان باکره باشد و تنها 12 نفر یا 8% اظهار داشتند که خوشبختانه به زندگی خود ادامه می دهند چراکه یاد گرفته اند یک چنین موقعیتی را درک کرده و آنرا بپذیرند. در این میان 2 نفر از 12 نفر فوق گفتند که با پافشاری از او می خواهند بگوید که چه کسی این کار را با او انجام داده است.در حال حاضر تعداد نوجوانانی که در سنین پایین رابطه جنسی را تجربه می کنند، کم نیست. بسیاری از جوانان صرفاً به دلیل تصورات آزادی خواهانه و یا غربی دست به چنین کارهایی می زنند و به پیروی از آن طرز لباس پوشیدن، موسیقی، نوع غذا خوردن، و سایر عادات خود را با آن مطابقت می دهند.برای حفظ عدالت آقایون هم باید به این نکته توجه داشته باشند که وجود پرده بکارت تنها مدرک اثبات باکرگی دخترها نیست و باید بپذیرند که تا زمانیکه خانم ارتباط جنسی نداشته باشد، باکره است. برخی از خانم ها حتی خونریزی کم را هم در حین اولین ارتباط جنسی خود تجربه نمی کنند و این ممکن است به دلیل نوع خاص پرده آنها باشد و یا اینکه بکارت آنها قبلاً به دلایل دیگری نظیر: تصادف، فعالیت های شدید فیزیکی، دوچرخه سواری، اسب سواری، ژیمناستیک، و کاراته و خیلی چیزهای دیگر از بین رفته باشد.چنانچه از خانمی در مورد بکارتش سوال نمودید و او پاسخ داد که باکره است، با وی با کمال احترام برخورد نموده، پاسخش را پذیرفته و دیگر هیچگاه سوال خود را تکرار نکنید.

پورتال جوانان ( مردمان )

Tuesday May 12, 2009 - 01:01pm (IRST) Permanent Link | 7 Comments
Entry for April 23, 2009
Entry for April 23, 2009 magnify

درد احساسی را می توان به عنوان غم و اندوهی سوزناک توصیف کرد که نشات گرفته از تجربیات تلخ و دردناک عاطفی باشد (مانند از دست دادن عزیزان) و می تواند از مواردی نظیر افسردگی، اضطراب، ناامیدی، ترس، و احساس گناه ریشه بگیرد. در این حالت اگر شخص مرتباً به وقایع تلخ گذشته رجوع کند و آنها را همواره در ذهن خود مرور نماید شرایط او از آنچه که هست هم بدتر می شود. زمانیکه دردهای احساسی این قدرت را پیدا کنند که بر روی حالات درونی، ارتباطات، و حتی زندگی شخصی و حرفه ای قربانی اثر بگذارند، آنوقت ذهن او را فلج ساخته و توانایی انجام هر گونه کاری را از او سلب می نمایند.

چه چیز سبب ایجاد دردهای احساسی می شود؟

افراد بسیار زیادی هستند که در طول زندگی خود دردهای احساسی متعددی را متحمل می شوند. این مشکل در کودکی بنا به دلایل مختلفی از قبیل بی توجهی اطرافیان، آزار و اذیت، ممنوعیت های غیر قابل توجیه، و یا فقدان والدین ایجاد شود و در بزرگسالی به دلیل اتمام یک ارتباط، طلاق، درگذشت عزیزان، قربانی شدن در یک جنایت، آزار و اذیت جنسی، و بیکاری ایجاد شود.

هنگامیکه فرد یک چنین ضربه روحی را تجربه می کند، اغلب کابوس می بیند و تصاویر ذهنی وحشتناکی از آن واقعه در ذهن خود مجسم می کند درست مانند کسیکه به او تجاوز شده یا اسیر شده.

دسته دیگری از افراد که دچار دردهای عاطفی هستند نمی توانند خودشان را از زندگی کردن در گذشته باز بدارند و بنا به همین دلیل قادر نیستند که آسیب های روحی و ناامیدی های گذشته شان را به دست فراموشی بسپارند. آنها خودشان را در یک چرخه گناه/تقصیر و تنبیه/مجازات گرفتار می کنند و وقایع قبلی را دوباره و دوباره در ذهن خود مجسم می نمایند.

در نتیجه این امکان وجود دارد که فرد دچار افسردگی شود. قربانیان یک چنین ضربه های عاطفی عموماً احساس می کنند که افراد بی ارزشی هستند و دیگران برایشان اهمیتی قائل نیستند و نهایتاً ناامیدی تمام وجودشان را فرا می گیرد. برخی غم و غصه خود را پنهان می کنند و برخی هم می خواهند با کارهای مخرب نظیر استفاده از الکل، خشونت، بی توجهی و سرکوبی احساسات، خودشان را از رودررو شدن با واقعیت ها منع کنند. شاید قصد دارند تا با انجام این کارها بر مشکلاتشان فائق آیند اما در حقیقت اعمالشان نوعی رونمایی از تمنایشان برای دریافت کمک است.

نحوه از بین بردن دردهای احساسی

تکنیک های بخصوصی وجود دارند که می توانند به افراد کمک کنند تا آسانتر به دردهای احساسی خود فائق آیند و آنها را قادر می سازند که از دام آسیب های روانی گذشته رها شوند. اولین گام در راه بهبودی "تعامل مستقیم" با احساسات فردی است. شخص باید به خود بقبولاند که دچار ضربه روحی شدیدی شده است.

روش های درمانی که می توانند به شما کمک کنند تا به روند عادی و روزمره خود بازگشته و شرایط زندگی شما در یک چهارچوب معین قرار می دهند به شرح زیر می باشند:

- مشاوره و مراجعه به روانشناس

- مداوا از طریق آسیب شناسی رفتاری

- مدیتیشن (مراقبه)

- درمان روحی

درمان کلی گرا و طبیعی نیز می توانند در این زمینه مفید واقع شوند، و به فرد احساس راحتی و اطمینان القا کنند تا راحت تر بتواند مشکلات خود را فراموش کند. شیوه های درمانی گیاهی و همچنین هومیوپاتی نیز مفید هستند. تکنیک های فوق100% مطمئن بوده، اعتیاد در بر ندارند، حالات درونی بیماران را تغییر داده، و استرس و اضطراب را نیز به میزان زیادی کاهش خواهند داد. داروهای گیاهی که در این زمینه مفید هستند عبارتند از : جوشانده نعناى کلاهی (جنس Scutelari) و آب بلغور (جوی خیسانده) که در عین حال اثر آرام بخش و مسکن نیز دارند.

هومیوپاتی یا جور درمانی پزشکی نیز در بهبود این نوع بیماران مفید است. اساس این باور آن است که براى درمان برخی بیماری ها باید داروهایی تجویز کرد که در شخص سالم نشانه هایی مشابه علائم بیماری مورد درمان تولید می کنند. جور درمانی بسته به نوع علائم بیماری و تصمیمات فردی در بیماران مختلف متفاوت و منطبق با نیاز همان شخص است.

از آنجایی که درمان کلی گرا بر مبنای ریشه یابی دلایل ایجاد اختلال استوار است و صرفاً علائم و نشانه های بیماری را بررسی نمی کند، نیاز به جمع آوری مستندات و اطلاعات بیشتری از وقایع زندگی فرد و به ویژه ضربه روحی دارد و در نهایت منجر به بهبودی و ایجاد هارمونی در زندگی وی می شود.

سایر اطلاعات در مورد درد احساسی

زمانیکه در حال مداوای دردهای احساسی هستید باید با خودتان "خوب" باشید. تمرکز خود را بر روی "خود" ، "شادی" ، "بهبودی" معطوف کنید و در همان حال دردهای گذشته را از وجودتان بیرون بریزید.

نکاتی در مورد کنترل و اداره دردهای احساسی

- غذاهای سالم بخورید و برنامه غذایی متعادلی را دنبال کنید

- به اندازه کافی استراحت کنید

- با انجام حرکات کششی، استرس و اضطراب را از بدن خود دور کنید

- از تکنیک های ریلکسیشن مانند تنفس عمیق، مدیتیشن، و یوگا کمک بگیرید

- دفتر یادداشتی تهیه کنید و هر روز احساسات خود را بنویسید. این کار رفتارهای شما را بهنجار کرده و اجازه می دهد که منبع ایجاد درد را سریعتر و آسانتر شناسایی کنید

- با کسی که به او اعتماد دارید و راحت هستید صحبت کنید

- دوش های آب گرم و طولانی بگیرید

- به چشمه های آب معدنی و سونا بروید و یا ماساژ‍ بگیرید.

- درد خودتان را با خلاقیت روی یک نقاشی به تصویر بکشید، در مورد آن شعر بگویید، ترانه بسرایید، و داستان بنویسید

- به مجموعه های مشاوره ی گروهی بپیوندید و با سایر کسانیکه ممکن است دردی مشابه با شما داشته باشند درددل کنید

- فراموش نکنید که شما خاص و منحصربفرد هستید – و لیاقت آنرا دارید که یک زندگی سالم، شاد، و موفق را دنبال کنید!

Thursday April 23, 2009 - 07:54am (IRST) Permanent Link | 1 Comment

Add shabnam's Blog to your personalized My Yahoo! page:

Add to My Yahoo!RSS About My Yahoo! & RSS
1 - 5 of 129 First | < Prev | Next > | Last