اين روزها پنجره ی خيس نگاهم را رو به کوچه باغ معطری باز می کنم که نسيم مهربان لبخندت را انتظار می کشد ....
و وقتی دانه های اميد را برای پرندگان آرزو می ريزم ...التماسشان ميکنم تا دعا کنند تو بيايی ....
عاشق تر از هميشه ....
تو نيستی و بوسه هايم بر قاب يادت ؛ اشک می شود .... تا ترانه ی سکوتم با شکستن بغضی تلخ ؛ آهنگين شود ...
عزيزم !
هر بار که با خواندن نام
زيبای تو ؛ تکه
ای از احساسم آتش می گيرد ؛ می فهمم ؛ اين درد آنقدر بی درمان شده که اميدی به شفايش نيست !!!!! .....