باور کنید: از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست!
ای آخرین توسل سبز دعای ما
آیا نمی رسد به حضورت صدای ما ؟
شنبه دوباره شنبه دوباره سه نقطه چین
بی تو چه زود میگذرد هفته های ما
در این فراق تا که ببینی چه می کشیم
بگذار چشمهای خودت را به جای ما
موعود خانواده کی از راه می رسی
کی مستجاب می شود (( آقا بیای ما )) ؟
کی می شود بیائی و از پشت ابرها
خورشیدهای تازه بیاری برای ما
آقا اگر نیائی و بالی نیاوری
از دست می رود سفر کربلای ما
دستهایم را می گذارم درست زیر چانه ام
همانجا که استخوان چاله ای دارد
و آدم دوست دارد بازی کند
فکر می کنم
به روزها و شبهای رفته و روزها و شبهای مانده
به این همه تحیر و سردرگمی
و آخر قصه
دیشب مهمان بزرگی بودم
می گفت دعا کن بی استفاده نمیری
چقدر آدمها آمده اند و رفته اند و هیچ تاثیری بر جهان نداشته اند؟
مهم تاثیر مادی نیست
دیروز که رفته بودم دانشگاه علوم حدیث رفتم سر قبر مرحوم نیر زاده
دلم گرفت
بعضی ها چقدر ماندگارند و بعضی ها مثل من؟
شطح نویسی بسه
یا علی
آهای با شما هستم!
مگر شما لیسانس حسابداری ندارید؟
چرا مرا تحویل نمی گیرید؟
تازه رسیده ام...
و تنها یک روز است که بر شاخه ی این درختم؛
مگر در دانشگاه یاد نمی دهند که حساب شکوفه ها را باید داشت؟
***
دوباره بوی بهار، دوباره تک ورق های مانده ی تقویم و دوباره یک بسته تقویم نو روی میز...
انگار نه انگار که همیشه آخر سال تقویم کهنه را دور می اندازیم که یادمان برود چند روز گذشت!
قرار نبود اینقدر تلخ بنویسم!
واقعا اینقدر هم تلخ نیست! برای بعضی خیلی بیشتر و برای بعضی خیلی کمتر! و برای من؟
این نوشته قرار بود تبریکی باشد برای سال نو و اعیاد گذشته و پیش رو... اما درد دلی شد برای شما
نوروز چیز عجیبی است
خانه تکانی می کنیم و من هر سال به خودم می سپارم که سال دیگر دلم را بتکانم
از گرد و غبار کینه و خشم
از زنگار گناه
از هر چه زشتی که در طول یکسال بر آینه دلم نشسته
و انگار هر سال باید یادم بیافتد که سال پیش هم عهد شکستم و یادم رفت خانه تکانی دل را!!
بهار زیبا است،
بهار که بیاید مهربانی هم به دنبالش خواهد آمد، لبخند های کودکان و دست افشانی بزرگتر ها
بهار وقتی می آید که امید جوانه زده باشد.
و دلها ترنمی داشته باشند بر ترانه عشق،
بهار آمدنی است
شاید یک هفته دیگر، یا یک روز دیگر شاید هم ...
چه کسی گفته با یک گل بهار نمی آید؟